السلام علیک یا ابن رسول لله !

احمد حسن حجیری

دیروز و بعد از تماشای صحبت های  حماسی آن جوان بحرینی در محضر آقا ، به ذهنم خطور کرد خیلی چیزها را ما باید از این خارجی ها یاد بگیریم ، ما که در ایرانیم و هر روز بوی باغ خمینی را استشمام می کنیم ؛ یک جور های انگار عادت کردیم و برایمان عادی شده است ، خو گرفته ایم و دیگر دماغمان بویی حس نمی کند ؛ و این البته از طبیعت انسان است ، می دانی بعضی ها معتقدند انسان از ریشه ی «نسی» گرفته شده است ، به معنی فراموش کار ؛ و این است که خیلی زود فراموش می کند . شنیده اید لابد که ساکنان دریا پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمی شنوند ؛ و بازهم به قول سیزده پنجاه و نه : چه تلخ است حکایت غم بار عادت .

  می گفتم _ یعنی می نوشتم ! _ از همین تعبیر زیبای این برادر بحرینی مان ؛ که آقا را ابن رسول لله خطاب کرد و تا برادران لبنانی مان که به ما آموختند « می شود به جانشین امام هم امام گفت »و در این مورد البته هیچ نیازی هم به اجازه ی جناب استوانه ی نظام نداریم ! و اوخ ! راستی حکایت غم باری ست ، این جا روزگاری سرزمین حماسه و شور بود ، هرچند این روزها برای تماشای گذشته مان باید پای سخنرانی برادران انقلابی مان بنشینیم .

دوست دارم بارها و بارها متن سخنرانی احمد حسن حجیری عزیز را بخوانم و از همین جا برایش آرزوی توفیق کنم .

برادر ! طیب لله ! این روزها لازم بود برای ما این نطق پر شور و حماسه تان ، در روزگاری که در مملکت ما بعضی آقایان تازه خاطرشان افتاده باید روشنفکری شان را به ولایت فقیه هم تعمیم دهند ؛ تئوری جعل می کنند و مزخرف می بافند ؛ بعد هم گمان می کنند این یعنی روشنفکری !

برادر ! از غربت تان گفتی ؛  ما هم در سرزمین خودمان مثل تو غریبیم ؛ ابن رسول لله هم که آن چنان برایش ناله می کردی غریب است ؛ و اصلا یک جور هایی این ماجرای هزاران ساله ی شیعیان است و می دانی تا پسر فاطمه نیاید قصه همین است …

برادر ! از شهدایتان گفتی و آرزو کردی فدای پسر رسول لله شوی، خوشا به حالت ! صادقانه و پر غرور ! ما هم از این حرف ها بسیار بلدیم و البته همه را لاف می زنیم ! عادت کرده ایم به روزمرگی و در منجلاب آن روزا روز بیشتر فرو می رویم ؛ کاش سید مرتضی هم بود و فتح الفتوح شما را هم روایت می کرد ؛ ولی برادر ! برای ما همان صدای غم بار و محزونش بس است که می گفت : شهید ! ای آن که بر کرانه ی ازلی ابدی وجود بر نشسته ای ! دستی فرو آر و بر ما قبرستان نشینان  سخیف عادت کش و ما را از این منجلاب بیرون آور …

برادر ! بغض هایت برایم آشنا بود ؛ مرا به یاد  شقشقیه های مولایمان علی انداخت ؛ زیر نور ماه ؛ و در غربت مدینه ؛ چه فاجعه ایست وقتی یک مرد می گرید … و البته به یاد نماز جمعه ی بیست و نهم تیر 88؛ برادر ! خوب شد آن روزها تهران نبودی …

ادامه مطلب →

نه دی : تجلی دست قدرت پروردگار

نوشتن از پدیده ای که همه از آن نوشته اند و یا می نویسند بسی دشوار است ، این که سوژه ی نوشتارت تازه باشد و یا سر و شکلی بدیع داشته باشد که در تمایز با دست نوشته های دیگران قرار گیرد. حماسه ی نهم دی ماه هم از همان هاست ، همان ها که همه از آن ها می نویسند و راستش سخت است این که بتوانی کلامی را به زیور طبع بیارآیی  که دیگران نگفته اند و یا اینکه گفته اند اما تو جور تازه ای گفته ای . به همین خاطر هم هست که نمی خواهم دراز گویی کنم و به وجیزه ای اکتفا خواهم کرد تیمننا و تبارکا!

عادت کرده ایم ما مردم این سرزمین به این نوع ادبیات ، از همان روزهای انقلاب و بعدترها زمانی که خرمشهر آزاد شد ، امام هم همین طور حرف می زد ؛ شن ها را  مامور خدا می دید و آزاد گر خونین شهر را خدا، پس چیز تازه ای نیست این که حضرت آقا می فرمایند نهم دی ماه تجلی دست قدرت پروردگار بود. می دانیم و خوانده ایم که خدا هم در قرآن فرموده است : که ان لله یحول بین المر و قلبه ، _ هم چنان که آقا هم فرمودند _ دل های مردم دست خداست ،پس اوست که در نهم دی ماه زمستان هشتاد و هشت به دل های مردم انداخت تا غیرت هزار و چند صد ساله ی شیعی شان به جوش بیاید و به خیابان ها بیایند تا ننگ بزدایند از جبین این سرزمین ؛ سرزمینی که داشت ننگ عاشورای همان سال را بر پیشانی خود ماندگار می کرد… آه ! غربت شیعه ماجرای مفصلی دارد و مثنوی بغض کرده ای، صدها سال است این بغض درگلوی علویان گیر کرده است و نمی شکند تا انتقام امام شهیدش را نگیرد. این بغض مقدس و این خشم انقلابی را نسل هاست که فرزندان شیعه از پدران و مادران شان به ارث می برند و نهم دی ماه هشتاد و هشت نشان داد که این زخم هنوز هم تازه است… آن چنان که رسول لله فرمود از شهادت حسین حرارتی در دلها ایجاد خواهد شد که تاقیامت سرد شدنی نیست.

ادامه مطلب →

فرمای هر چه خواهی…

«دلها ی مردم دست خداست…»کاریکاتور کریستین ساینس مانیتور

جمله ای که امروز آقا فرمودند،ان الله یَحول بین المَرء و قلبه ؛این که خداست همسایه ی قلبهای مردم و او هر چه بخواهد با این دل ها می کند.این جاست که معنای جمله ی رسول الله معلوم می شود که فرمود:شهادت حسین حرارتی در دلها ی مردم ایجاد می کند که تا ابد سرد نخواهد شد واین ابد اعم از دهه و قرن و هزاره است،هزاره ها هم که بگذرد باز هم شاعران خواهند سرود :این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست…و هزاران سال بعد هم برای رهبران شان شعار خواند داد:ابالفضل علمدار؛خامنه ای نگه دار!و این نه تحلیل که حقیقت است،این از مبانی اعتقاد ماست این تصریح نصّ قرآن است…

تو جه به این نکته می تواند کلید حل بسیاری از مسایل جاری جهانی باشد که حضرات سیاسیون هرچه با خط کش و مترهای عتیقه ی خویش سعی در تحلیل آن دارند نمی توانند.نمی توانند از آن روی که نمی دانند یا نمی فهمند و یا نمی خواهند بفهمند ؛و این هر سه گذاره ناظر به بخشی از تحلیل گران  ست.

چرا مردم مصر رنج ِ غضب امریکا(!) را برخود هموار می کنند چرا رنج مقابله با دیکتاتوری شتری نامبارک را می کشند ،خوب خانه هاشان مگر میخ دارد که آن جا دوام شان نمی گیرد؟!واین جماعت چه می فهمند و نمی فهمند که دلهای مردم به دست خداست وا و هرچه بخواهد در آن می دمد که نه؛الهام  می کند.مگر نه این که دل حرم الله است و تا وقتی که حرم شیطان نشود ان الله یحول بین المر وقلبه…؟

ادامه مطلب →