وعده ی سرخرمن!

برای یکی از نشریات نوشته بودم، برای دانلود با نسخه ی با کیفیت جدول ها انواع تحریم ها کلیک کنید!

سخنگوی وزارت امور خارجه ی ایالات متحده ی امریکا گفته بود: حتی در صورت دستیابی به توافق جامع هسته ای تحریم های حقوق بشری و تحریم های مربوط به حمایت ایران از تروریسم باقی خواهند ماند. سوال این جاست: که مگر قرار نبود _آن چنان که آقای رییس جمهور و وزیر خارجه محترمشان ادعا می کنند_ بعد از توافق جامع و حل و فصل کامل پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی ایران تمامی تحریم ها اعم از تحریم های شورای امنیت، تحریم های چند جانبه و یک جانبه علیه ایران به طور کامل لغو شوند!؟ بنابراین این دسته بندی تازه از کجا آب می خورد؟ آمریکایی ها بر کدام اساس و بر چه مبنای حقوقی این چنین ادعایی را طرح می کنند؟ در این پرونده به دنبال پاسخ گفتن به این سوال هستیم!

واقعیت این جاست برخلاف مدعای رییس جمهور محترم و وزیر محترم خارجه شان چنین تبصره ای؛ یعنی تقسیم بندی تحریم ها به انواع هسته ای و غیرهسته ای آن در متن توافق نامه ی ژنو موسوم به طرح اقدام مشترک دیده شده و مع الاسف این که طرف ایرانی پای آن را امضا کرده است. در بخش مربوط به توافق جامع در طرح اقدام مشترک و در پاراگراف سوم چنین آمده است:

Comprehensively lift UN Security Council, multilateral and national »nuclearrelated «sanctions…

تحریم های شورای امنیت، چند جانبه و یک جانبه ی «مربوط به برنامه ی هسته ای» به طور کامل برداشته خواهند شد …

بنابراین و بر اساس طرح اقدام مشترک ژنو که طرف ایرانی نیز پای آن را امضا کرده است حتی در صورت کوتاه آمدن طرف های غربی و بویژه امریکایی ها از زیاده خواهی هایشان و دستیابی به یک توافق جامع، و در مقابل امتیازات بزرگی که احتمالاً طرف ایرانی خواهد پذیرفت که واگذار کند تنها آن بخشی از تحریم ها لغو خواهند شد که فقط مربوط به برنامه ی هسته ای ایران هستند، آن هم نه به یک باره، بلکه به صورت گام به گام و تدریجاً آن هم در مدت دست کم ده سال! آن طور که هفته ی گذشته اوباما در مصاحبه با رویترز به آن اشاره کرده بود.

تحریم های اجرایی

تحریمهای کنگره

ادامه مطلب →

تأملاتی درباره فرمایشات روز گذشته رهبرانقلاب

اسکای نیوز به تازگی و در پایان سال ۲۰۱۴ میلادی خبری منتشر کرده بود از اداره ی ثبت احوال انگلستان ( یا مثلاً هم چه چیزی) که نشان می داد که نام «محمد» پرتکرارترین نام پسران تازه متولد شده ی سال گذشته ی آن جاست. جالب بود: این که در قلب مملکتی که چند قرن گذشته این همه هزینه ها کرد؛ لشگرها کشید تا جهان سومی ها و دیگر ممالک زمین را شیفته ی جیمز و جون و جک کند؛ حالا “محمد” پرطرفدارترین نام مردمش شده است! داشته باشید که این خبر مربوط به همه ی انگلستان می شد؛ اعم از انگلیس، اسکاتلند و ولز. خیال نمی کنم گفتنِ اینکه “آسمانِ دیگر ممالک اروپایی هم همین رنگی‌ست” چندان فضایی باشد؛ از فرانسه بگیر که نزدیک به ده میلیون نفر مسلمان دارد تا دیگرِ نقاط؛ قرار هم همین بود! قرار بود تا « بیداری اسلامی » تا قلب اروپا پیشروی کند؛ که کرد، و می کند! حالا بهل مدام خاک‌پاشی کنند! نمی فهمند، نه این که نمی خواهند؛ ” نمی توانند” بفهمند! و اگر نه دست آن جانوران را این چنین باز نمی گذاشتند تا به سیمای رسول مهربانی ها جسارت کنند؛ و خوب کردند و اصلاً دست‌شان درد نکند! این طوری بود که قرآن در قفسه ی کتابفروشی ها نایاب شد! از این که این طور بی جیره و مواجب برای شرع مقدس اسلام تبلیغات کردید از شما سپاسگذاریم حضرات موسیو :دی!

این همه اما نه از سر مجاهدت ها و یا مثلاً تلاش شبانه روزی ما برای تبلیغ اسلام بوده؛ ما که حالا سالهاست بی خبریم و بی خیال! و آقای وزیر نسبتاً محترم خارجه‌مان هم که درست وسط این جسارتها و روز بعد از این که نخست وزیر فرانسه در حاشیه جلسه ی دولتشان کاریکاتور اروتیک و مستهجن رسول الله را ( معاذالله …) روی دست گرفته بود و با خبرنگاران و عکاسان “بای بای” می کرد؛ هوای فرانسه می کند و می نشیند و سر یک میز با آن بابا نسکافه میل می کند! عمق فاجعه را ببین! چقدر دولت محترم از واقعیات دنیا پَرت است! و البته به این حضرات خرده ای نیست! دوستان از همان ابتدا هم آمده بودند تا با امریکا پیاده روی کنند و با “کدخدا” ببندند، که اگر این طوری نمی شد جای گله بود، و الا اینها که تاکنون بخوبی به وعده هاشان عمل کردند!

ادامه مطلب →

پرونده ی بی پایان کدخدا!

برای روز دانشجو نوشته بودم و به مناسبت نهم دی ماه منتشر می کنم:

فکر کنید اگر امریکایی‌ها همان سال ها که مردم همراه و همرکاب با روحانیت برای پشتیبانی از ملی شدن صنعت نفت به خیابان ها می آمدند و از دولت ملی ایران حمایت می کردند، به جای چاقو تیزکردن به جان دولت ملی و توطئه گری و کودتا کردن علیه مصدق/ یا همان سال ها و همزمان با سفر نیکسون به ایران، وقتی گارد و ارتش شاهنشاهی آن چنان بگیر و ببندی در دانشگاه راه انداخته بودند که بیا و ببین! و قندچی؛ شریعت رضوی و بزرگ‌نیا را پیش پایش « قربانی» کردند، به جای سخنرانی کردن در دانشگاه و دریافت دکترای افتخاری(!) حقوق از آن ها/ و یا سال ها بعدتر و در روزگاری که شاه می کوشید با تأسیس و تقویت نهادهای امنیتی و جاسوسی پایه های توتالیته و دیکتاتوری خود را مستحکم تر کند، به جای همراهی و آموزش روش های نوین شکنجه‌گری به عناصر ساواک/ و یا بعدها و در سالهایی که مردم و متدینین در غم از دست دادن مرجع فقید خود حضرت آقای بروجردی عزادار بودند؛ به جای دهن کجی و استهزای دین و اعتقادات مردم با فشار و اصرار به دولت برای تصویب لوایح انجمنهای ایالتی و ولایتی، و بعد از آن با فشار به شاه برای تصویب و احیای دوباره ی لایحه ی ننگین کاپیتولاسیون/ و یا بعدتر و در روزهایی که دولت در پی فشار افکار عمومی و روحانیون و علما مجبور به عقب نشینی از تصمیمات خود شده بود و بعد از سخنرانی تاریخ ساز مرجع تازه ی مردم این سرزمین؛ حضرت آقای خمینی که رییس جمهور امریکا را « منفورترین افراد نزد مردم»، و امریکا را مسبب تمام گرفتاری های ایران و ملل مسلمین معرفی می کرد، به جای نقشه کشیدن به جانش و تدارک اسباب تبعید ایشان به ترکیه/ و یا سال ها بعد و در روزهایی که آتش خشم انقلابی مردم به جان دیکتاتوری امریکایی شاه شعله ور شده بود و مردم هر روز و در خیابان های شهرها علیه دولت و حکومت مرکزی راه‌پیمایی می کردند، رییس جمهور امریکا به جای اینکه با هیأتِ همراهی 400 نفره(!) راهی ایران شود و در ضیافت آنچنانی که محمدرضا برای او و هیأت همراهش در کاخ نیاوران تدارک دیده بود؛ حکومت ایران را « جزیره ی ثبات» بنامد و شاه را محبوب مردم! / و یا بعدتر و پس از پیروزی انقلاب مردم ایران در بهمن 57 به جای اینکه سفارت‌خانه اش در تهران را تبدیل به مرکز توطئه گری علیه انقلاب و جاسوس‌خانه ای مُعظم می کرد/ و یا در روزهای جنگ و وقتی صدام تکریتی برای تعبیر خواب و خیالهای خامش به ایران لشگرکشی کرده بود؛ به جای حمایت تمام قد اطلاعاتی و لجستیکی از صدام و ایستادن روبروی ملت ایران و دخالت مستقیم در جنگ و ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران بر فراز آبهای خلیج فارس/ و یا در روزهای سازندگی ویرانی های بعد از جنگ و در زمانی که مردم و دولتمردان کمر آبادی و بازسازی خرابی های تحمیلی را بسته بودند به جای کارشکنی های پیاپی؛ و تحریم های روز افزون علیه دولت و مردم این سرزمین/ و یا در آغاز پیشرفتهای علمی و فناوری دانشمندان ایرانی در علوم هسته ای؛ به جای سنگ اندازی پیش پای آن ها و درست در روزهایی که مسؤلین دولت وقت برای اعتمادسازی و در جریان مذاکرات با تئوریکای اروپایی تمامی تأسیسات هسته ای را تعلیق کرده بودند، به جای « محور شرارت » خواندن ایران و زدن زیرِ میز مذاکره/ و یا در سال هشتاد و هشت و درست در روزهایی که مردم از جشن بزرگ دموکراسی و مشارکت هشتاد و پنج درصدی پای صندوق های رأیشان فارق شده بودند، به جای تدارک فتنه گری و کودتای مخملی علیه انقلاب اسلامی/ و یا در همین روزها و در شرایطی که دولت نو مشغول مذاکرات هسته ای با ایالات متحده و دیگر اعضای دائم شورای امنیت است، به جای این که راه و بیراه مردم این سرزمین را « تروریست » خطاب کنند و با زیاده خواهی و استکبار شیطانی کار مذاکرات را روز به روز سخت تر و پیچیده تر می کردند، و . . .

ادامه مطلب →

اسیدپاشی به آرمان سیدالشهدا

دیروقت بود، داشت به خانه بر می گشت که آن دو نفر را دید که در تاریکی شب و در گوشه ای دختر جوانی را تنها گیر انداخته بودند و با ایجاد مزاحمت به زور از او می خواستند تا سوار ماشین شود. به غیرتش برخورد، جلو رفت برای نجات دختر، معلوم نشد تیزی لعنتی را کی از جبیش درآورد و بعد … همه جا خون بود!

از بچه های هیأت بود، علی را می گویم؛ علی خلیلی. همان طلبه ی جوانی که در نیمه های شب وقتی ایجاد مزاحمت اوباش برای دختران جوان شهرش را دید بی تفاوت نماند، می توانست او هم شانه هایش را بالا بیاندازد و مثل خیلی از ماها یک « به من چه!؟» بگوید و بعد هم برود ردّ کارش، اصلاً اینطوری شاید هنوز زنده بود و حالا داشت پیرهن سیاهش را برای عزا آماده می کرد، اما …

امر به معروف و نهی از منکر، دوفریضه ی الهی و از ارکان شرع مقدس اسلام، و ضامن رشد و رستگاری جامعه است، و این طوری ست که خداوند متعال در قرآن کریم متواتراً مسلمانان را به اهتمام به این دو فریضه امر می کند، و اصلاً مسلمانان را بهترینِ امت ها می داند چون به این دو عمل می کنند(آل عمران، آیه 110). معصومین و پیشوایان دینی ما هم بارها بر ضرورت احیای این دو امر مهم و بر اهتمام جامعه ی مسلمانان برآن تأکید کردند، تا آن جا که اباعبدالله؛ حسینِ علی ع اساساً مراد از قیام مبارک خود را در نامه ای خطاب به محمد حنفیه اصلاح امت رسول الله و احیای همین دو فریضه می داند. این نامه را که یک جورهایی وصیت نامه ی حضرت خطاب به برادر بزرگوارشان است شیخ عباس قمی به اسنادش در کتاب شریف نفس المهموم آورده است.

علی را می گفتم، بعد از شهادتش خیلی ها متأثر شدند، قلب بسیاری از مومنین شکست، بچه های هیأتی حسابی غصه دار بودند، از این که می دیدند هم چنان و بعد از هزار سال راه و رسم پیشوایشان و آرمان قیام تاریخ سازش هنوز مظلوم و مهجور است. این طوری بود که نمایندگان مردم در مجلس شورا آستین بالا زدند برای تصویب طرحی در حمایت از آمرین به معروف و ناهیان از منکر، ماجرا اما به خیلی سال پیشتر بر می گشت، به همان سالهای آغازین پیروزی انقلاب 57 و به همان روزهایی که نمایندگان مردم در مجلس خبرگان قانون اساسی مشغول نگارش آن بودند؛ اصل هشتم؛ اصل هشتم قانون اساسی بیان می کند:” در جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ دعوت‏ به‏ خیر، امر به‏ معروف‏ و نهی‏ از منکر وظیفه‏ ای‏ است‏ همگانی‏ و متقابل‏ بر عهده‏ مردم‏ نسبت‏ به‏ یکدیگر، دولت‏ نسبت‏ به‏ مردم‏ و مردم‏ نسبت‏ به‏ دولت‏. شرایط و حدود و کیفیت‏ آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند. ” نمایندگان مردم در حقیقت بدنبال تصویب قانونی بودند که تعیین شرایط و حدود و کیفیت این بند مترقی از قانون اساسی را تبیین کند.

آمنه بهرامی، دختری که در سال 83 و در پی یک ماجرای عشقی یک شبه تمام زیباییش را از دست رفته می دید، یک روانی از خدا بی خبر روی صورت آمنه اسید پاشیده بود! حکم دادگاه معلوم بود: قصاص! اما ناگهان قشقرقی برپا شد، دار و دسته ی رییس جمهور وقت با شلوغ کردن ماجرا و طرح مسایل حقوق بشری و این مزخرفات دست آخر آمنه را وادار کردند تا از حق خود برای قصاص مجرم کوتاه بیاید، هم چنان که رییس جمهور وقت_ محمد خاتمی بعدها در صفحه شخصی اش نوشت:« امروز وقتی در خبرها آمد که «آمنه» در کمال بزرگواری، آموزگاری کرد و از حق قصاص خود گذشت بر همه ثابت شد که در برابر سنگدلی و بی‌آزرمی و نفرت‌پراکنی و خودخواهی و کینه‌توزی هنوز می‌توان از مهربانی، شرافت و احترام به زندگی، دیگرخواهی و بزرگ‌منشی هم سراغ گرفت و …» از این حرفها! شاید آن روزها اگر آن حکم قصاص اجرا می شد این ماجرا اینقدر کِش پیدا نمی کرد.

ادامه مطلب →

گزارش جالب فارین پالسی:

وقتی آیت الله به سلاح هسته ای نه گفت!

 

روز گذشته نشریه ی فارین پالیسی در گزارشی مفصل با عنوان ” وقتی آیت الله به سلاح هسته ای نه گفت ” به نقل خاطراتی از محسن رفیق دوست وزیر سابق سپاه در زمان جنگ پرداخت.

فارین پالیسی در ابتدای این گزارش با اشاره به گفتگوهای ایران و شش قدرت جهانی درباره ی برنامه ی هسته ای ایران بیان می کند اکنون بحث بر سر موضوعات اختلافی بین دو طرف هم چنان باقی ست. این گزارش می افزاید ایرانی ها هرگونه تلاش برای دست یابی به سلاح های هسته ای را رد می کنند چرا که معتقدند ساخت این سلاح ها با موازین اسلامی و فتوای رهبر انقلاب اسلامی سازگار نیست.

این گزارش می افزاید: اما نکته ی اساسی برای فهم سیاست های هسته ای ایران در یک برهه ی تاریخی در مقطع جنگ هشت ساله ی ایران و عراق قرار دارد. ماجرایی که بیان می کند که چرا هرگز ایران علیه حملات شیمیایی ارتش عراق علیه مردم و نیروهای نظامی خود مقابله به مثل نکرد. حملات شیمیایی که باعث کشته شدن بیش از 20 هزار نفر و مجروح و شیمیایی شدن بیش از 100 هزار نفر از مردم این کشور شد.

به گزارش فارین پالسی : بعضی از منابع ایرانی از صدور فتوایی مهم از سوی آیت الله خمینی در آن زمان خبر داده بودند، فتوایی که هیچ گاه جزییات آن افشا نشد و برای دهه ها نادیده گرفته می شد.

اما هم اکنون وزیر سپاه ایران در زمان جنگ که مسولیت تأمین تدارکات جنگ را بر عهده داشت طی مصاحبه ای به بیان جزییات آن پرداخته است.

ادامه مطلب →

نگاهی نو به آنچه در سوریه می گذرد:

به خاطر یک مشت دلار!

برای نشریه آینه و به مناسبت یادواره شهدای دانشگاه فردوسی مشهد نوشتم :

398px-Umar_Mosque,Jerusalem123

مسجد عمر در بیت المقدس

 

در آن روزها که اهالی مکه از شنیدن خبر گشودن اورشلیم بدست خسرو دوم ( پرویز ) گرم شادی و پایکوبی بودند کسی حتی فکرش را هم نمی کرد که روزی همین بادیه نشینان در دروازه های شام پیشاپیش لشگریان قیصر مُهیای نبرد باشند. اما ظرف کمتر از چند دهه و با ظهور محمد _ رسول الله _ همین اعراب بدوی دستخوش چنان رستاخیزی شدند که جز معجزه نمی توان نامی دیگر بر آن نهاد. یرموک وعده گاه جنگ بود. درست در روزهایی که دوسپاه آماده ی پیکار بودند پیکی از جانب مدینه رسید و خبر درگذشت خلیفه را رساند، عُمر خلیفه یِ نو که از خالدبن ولید ناخشنود بود، ابوعبیده جراح را به عنوان امیر و فرمانده ی سپاه برگزید. هرچند ابوعبیده ترجیح داد در آن رزوهای حساس و در آستانه ی نبرد فرمان خلیفه را مخفی کند تا کار جنگ یکسره شود، و به این ترتیب معرکه ی یرموک با هزیمت لشگریان بیزانس و به فرماندهی خالدبن ولید یکسره شد. اعراب از دروازه های شام رد شده بودند!

بعد از کارزار یرموک لشگریان اعراب خیلی زود توانستند دیگر مناطق و شهرهای شام را فتح کنند. سپاه مسلمین به هرگوشه ای که می رفت سادگی و بی پیرایگی آن مایه اعجاب و حیرت ساکنین می شد. و به این ترتیب دمشق هم خیلی زود و به دست سپاهیان خالدبن ولید و ابوعبیده جراح سقوط کرد، هراکلیوس که تا آن زمان در انطاکیه بود و می کوشید کار جنگ را از نزدیک فرماندهی کند از بازپس گرفتن شام یکسره نومید شد و آهنگ کنستانتینیه ( قسطنطنیه ) کرد. می گویند وقتی به سرحدات شام رسید برگشت و گفت : « سرزمین خوبی بودی، اگرچه برای دشمنان !»

در این میان اما کار بیت المقدس ( اورشلیم ) به درازا کشید . محاصره که طولانی شد مردم شهر از درِ صلح وارد شدند به این شرط که امیرالمؤمنین خود شخصاً برای مذاکرات صلح بیاید. این طوری شد که عمر با وجود گرفتاری هایی که داشت روانه ی شام شد. وقتی به جایبه رسید دستور داد تمامی فرماندهان سپاه اسلام از گوشه کنار شام در آن جا جمع شوند، نوشته اند عُمَر وقتی رزم جامه های گران قیمتی را که امیران به تن کرده بودند دید؛ سخت خشمگین شد و حتی با سنگ به آن ها حمله کرد. امیران هم عذر آوردند که این لباس رزم است و از برای تفاخر نیست. بهرحال وقتی عمر با تمام سادگی و با تن پوش پشمی که به تن داشت به بیت المقدس رسید مردم شهر شگفت زده شدند. چه آن ها که همین اواخر موکب پُرجلال و طمطراق خسروپرویز و هراکلیوس را دیده بودند، از سادگی و صفای فرمانروای مسلمین حسابی تعجب کردند، و به این ترتیب با گفتگو بیت المقدس به دست عمر فتح شد. عمر در این مذاکرات با مسیحیان بیت المقدس به نیکویی منش کرد و حتی نوشته اند با اسقف اعظم مدت ها در خیابان های شهر قدم می زد؛ و بعد از چند روز هم به همان سادگی که آمده بود برگشت…

من اصلاً نمی فهمم حرف حساب این تکفیری ها چیست ؟! این جماعت اگر آن چنان که ادعا می کنند خیال تشکیل دولت اسلامی بر اساس تفکرات اهل سنت دارند؛ سیره ی فاروق عمر پیش چشم ماست. کردار عُمر با غیرمسلمین به رأفت و عطوفت بود_ چه برسد به مسلمانان! اگرچند که تقریباً همه نوشته اند در کار شرع سخت گیر و خشن بود، و در بیت المال قاطع. بی شک اما اورشلیم با منش و سادگی او بی جنگ و خونریزی گشوده شد. عُمر سر نمی بُرید؛ آن هم جلوی یک دوجین دوربین! عمر هرگز آب را به روی لشگریان دشمن نبست؛ چه برسد به غیرنظامیان و مردم! نظایر این مایه از سبُعیت و توحش را نمی توان در تمامی اسلام نشان کرد، چه در سیره ی رسول الله؛ و چه در سیره ی فاروق عمر_ که این حضرات دعوی تبعیت از سُنتش را دارند. و اصلاً چرا سوریه ؟! «بیت المقدس»  آخرین فتوح عمر بود، و این روزها این از خدا بی خبرهای صهیونیست می کوشند تا تمامی نشانه های حکومت اسلام را در آن نابود کنند، حتی مسجد عمر! و این که یک سوال: چه اصراری دارند تا از توحش بی حد و مرز خود فیلم برداری کنند و بعد خیلی زود در فضای وب و جاهای دیگر منتشر کنند؟! راستی مقصود این جماعت از این تصویر کریهی که از اسلام پیش چشم جهانیان می گذارند چیست؟! بوی دلار می آید!

ادامه مطلب →

اینفوگرافیک: تروریستها از کجا سبز می شوند ؟!

بهشت آدم کش ها !

این اینفوگرافیک را برای نشریه آینه – ویژه نامه یادواره شهدای دانشگاه فردوسی آماده کردم ، برای دریافت فایل کامل نشریه به ادامه مطلب بروید !

اینفوگرافی ادامه مطلب →

انصراف از یارانه تا فرهنگ راستی و درستی

خبر ناگواری بود . ثبت نام مجدد بیش از نود و پنج درصد ملت برای دریافت یارانه، و این در حالی بود که دولت محترم خیال می کرد در بدترین حالت دستِ کم ده درصد مردم انصراف دهند؛ آن هم با آن همه حرف و حدیث و توصیه های آقای رییس جمهور؛ و البته تبلیغات گسترده و یک بند تلویزیون، هرچه  بود اما فایده نکرد و به قول شاعر: از قضا سرکنجبین صفرا فزود !! هیچ ایرانی معقول و معتدلی از شنیدن هم چه خبری خوشحال نشد . از این که اوضاع اقتصادی مملکت از این که هست بدتر شود ، و یا از این که دولت محترم نمی تواند نقشه ها و برنامه هاش را برای بهبود معیشت مردم اجرا کند، مسلماً این ها خبرهای خوبی نیست ! بگذریم از این که این ماجرا دست مایه ی خوبی شد برای سیاسیون برای تو سر و کله ی هم زدن ! و مقصر تراشیدن ! و لابد از سرِ دلسوزی .

از این ها که بگذریم این ماجرا به خوبی نشان داد مردم به وعده و وعیدهای دولت اعتماد ندارند و نمی خواهند نقد زندگی شان را به نسیهء آنها رهاکنند. واقعیت این جاست که این سالهای اخیر اوضاع اقتصادی آنقدر ناجور شده بود که بعضی تحلیلگران؛ اعتصابات کاری و یا حتی شورش های اجتماعیِ طبقات فرودست را خیلی دور نمی دانستند، هرچند انتخابات اخیر توانست امیدهای رفته ی خیلی ها را دوباره زنده کند_ و این اصلاً خاصیت چرخش قدرت در جامعه است. بهرحال مردمی که با تمام تنگ ها و سختی ها با کلی امید و آرزو حماسه ی آن چنانی انتخابات خرداد گذشته را آفریدند؛ منتظر بودند دولتِ نو فکری به حال اوضاع خراب اقتصادی و سفره های کوچک شده شان کند. دولت که ازطرفی قیمت حاملهای انرژی را از قبل از عید اضافه کرده بود و از طرف دیگر با اعتقاد به اقتصاد لیبرال و بازار آزاد فکر چندانی به حال تنظیم بازار و افزایش قیمت ها نکرده بود؛ حالا پیشنهاد انصراف از یارانه هم می داد! خوب معلوم بود ملت با یک حساب سرانگشتی نمی توانستند با اعتماد به وعده های سرخرمن دولت بی خیال یارانه شوند. لابد ایراد از دولت بود ، از این که نتوانسته بود اعتماد مردم را جلب کند ، از این که نتوانسته بود ملت ساده دل و خوش قلب را با خود همراه کند، از این که . . . چایی نخورده پسرخاله شده بود!

***

apis

مجسمه ای از گاو آپیس ؛ موزه لوور

گاو آپیس گم شده بود! و داریوش که پایه ی اعتقاد و ارادت مصری ها به او را می دانست دستور داد عملیات تجسس برای یافتن او آغاز شود ، و حتی برای پیدا کردنش جایزه ی بزرگی تعیین کرد! نه از روی ایمان و اعتقاد البته ؛ چه این که داریوش از مزدیسنان بود ، و از پیروان راستین اصلاحات زرتشت . او به خوبی می دانست اهورامزدا تنها آفریدگار آسمان و زمین و پروردگار جان هاست، و این را بارها و بارها نوشته بود. اگرچند به اقتضای سیاست مجبور بود او را خدایان خدا بنامد، و اصلاً در پادشاهی هفتاد و دو ملتِ او چه بسیار اقوام و مردمانی بودند که بی خبر از تعالیم موحّدانه ی پیامبر؛ هم چنان درگیر اوهام و خرافات بدوی شان بودند ، و داریوش لاجرم می خواست آن مردمان را و قلبهای آن ها را با خود همراه کند. این البته اساس سیاست خارجی هخامنشیان تا آن روزها بود . پیشترها و در دوران کمبوجیه هم وقتی گاو آپیسِ قبلی مُرد؛ دستور داد تا برایش تابوت مُرصع آن چنانی بسازند و تشییع جنازه ی باشکوهی هم برایش تدارک دید ! بهرحال داریوش به خوبی می دانست هیچ چیزی بیشتر از راستی و درستی نمی تواند پادشاهی پهناورش را در کنار هم یکپارچه کند و مردمان گونه گون را در گوشه کنار کشور به او نزدیک کند، و این سنت عموزاده هایش _ کوروش و کمبوجیه _ و آن چنان که گفتم اساس سیاست خارجی آن ها بود. به دیگر سخن هخامنشیان بیشتر از زور سرنیزه هاشان؛ به نیروی راستی و درستی قلب های مردم را با خود همراه می کردند. و این طوری بود که داریوش در کنار کتیبه ای که در کنار کانال سوئز نوشت خود را بنده ی نیت الهه ی بزرگ مصری ها معرفی می کرد و یا مثلاً به داتیس که مأمور سرکوبی شورشیان یونانی بود می نوشت که به معابد و مراکز مذهبی مردم گزندی نرساند؛ و به این ترتیب مردم جزیره ی دلوس که از خوف جنگ به کوه ها پناه برده بودند؛ به اعتبار فرمان شاه بازگشتند و در معبد آپولون معتکف شدند. . .

ادامه مطلب →

چند خطی درباره ی نقد

ساده نیست ؛ خیال نمی کنم کسی از نقد شدن لذت ببرد ! و خوب طبیعی ست دولت محترم و آقای رییس جمهور هم از این قاعده برکنار نیستند . از این که این فتح الفتوح دولتشان این چنین دست فرسود منتقدان است می رنجند ، کاسه ی صبرشان لبریز شده و منتقدان شان را بی سواد خطاب می کند .خوب این البته باعث نمی شود منتقدین بی خیال نقدهایشان شوند و این که هیچ فرد معقول و معتدلی هم نمی تواند ضرورت نقد و انتقاد را نفی کند . این در هم چنان باز است ، آقای رییس جمهور خوششان بیاید یا نه ! در این باره اما :

نخست درک صحیح و البته کامل واقعیت ها ست . فهم این که شرایط جامعه این روزها تغییر کرده مطلب مهمی ست . مع الاسف این که اغلب دوستان ما متوجه این شرایط نو نیستند و هم چنان در فضای هشت سال گذشته سیر می کنند . و البته از تحلیلی که قرار است از دل اخبار فارس و رجانیوز بیرون بیاید بیش از این هم انتظاری نیست _ نه این که من مثلاً این جا در مقام نقد خط مشی این سایتها و یا یک هم چه چیزی باشم ، و  با این که خیال می کنم بی اندازه روشن است برای رفع سوء تفاهمات احتمالی تذکر این نکته بی فایده نخواهد بود که این خبرگزاری ها و پایگاههای خبری به درستی و البته به جا به وظایفشان در این جنگ رسانه ای می پردازند اگر چند که خبرهایشان تصویر کامل و _ یا به عبارتی دقیق تر  _ « تمام » از شرایط جامعه و از خواب و خیال های مردم این سرزمین نیست . و اگر که بود احتمالاً حالا باید از « سونامی جلیلی » که “رجا ” وعده ی آمدنش را می داد چند ماهی گذشته بود ! بهرحال فهم دردهای مردم ، فهم خواب ها و خیال هاشان مطلبی نیست که از مطالعه ی این خبرگزاری ها عایدمان شود . دست آخر این که من این همه را نوشتم که بگویم باید دید این « نقد » ها چقدر با واقعیات جامعه ی امروز ما می خواند و یا این که شامل چقدر از دردها و دغدغه های مردم این کهن بوم و بَر است .

دیگر اما و در ادامه ی همان بند نخست ” اثرگذاری اجتماعی ” این نقد ها ست . کمتر از نیمی از این مردم به شبکه جهانی وب  دسترسی دارند و تازه همان هام ندرتاً دور و بر سایتها و وبلاگهای خبری-تحلیلی می گردند . این که خیال کنیم حالا یک دوجین سایت و وبلاگ راه انداختیم پر از نقد و انتقاد از دولت محترم و به این ترتیب لاجرم مردم هم به حرفهای ما گوش خواهند کرد البته خیال خامی ست . دست کم و پیشترها دیگرانی کوشیده بودند با همین حربه ها رأی و نظر این مردم را بزنند ؛ و این قدر وبلاگ و صفحه های گونه گون در شبکه های اجتماعی مختلف باز کرده بودند که خیال می کردند : « ما بی شماریم » !! خوب البته آخر عاقبت این جماعت هم که معلوم است ! شبکه سازی و کارهای تشکیلاتی قرن ها ست که تخصص بچه شیعه هاست . رها کردن این ظرفیت تاریخی و چسبیدن به فضای توهم زای وب اشتباه استراتژیکی بود که مخملی های هشتاد و هشت انجام دادند . به نظرم بی اندازه روشن است که دوستان ما نباید مرتکب همین اشتباه شوند و به جای این مجازی بازی ها به فکر استفاده از ظرفیت های رسانه ای – تشکیلاتی بومی خودمان ( مثل مسجد و پایگاه های بسیج ) باشند . نه این که البته یکسره بی خیال فضای مجازی هم شد !

دو دیگر این که نقد با « مچ گیری » و « عیب جویی » متفاوت است ؛ البته که می دانید ! من باب تذکر عرض می کنم ، این ها نکاتی بود که تابستان و در دیدار دانشجویی رهبر کبیرمان ؛ معظمٌ له در پاسخ به حرفهای یکی از دانشجوها _ که مخالفین و وزارت خانه را در صورت خطا به « برخورد شدید » وعده می کرد  _ فرمودند . نگفته پیداست مطلب مهمی ست . خاصه این که این روزها برخی نقدهای دوستان ما ؛ منصفانه اگر بنگریم از همین دسته هاست . و این مسأله برای دانشجو و تشکلهای دانشجویی اهمیتی چند چندان پیدا می کند . بالأخره از احزاب و جریانات سیاسی بیش از این انتظاری نیست . مآل گفت و کردار این جماعت « رسیدن به قدرت » است _ که البته فی حد ذات مطلب مذمومی نیست . این که این قدرت برای چه ،  و خرج چه آرزوهایی خواهد شد نکته ایست که ارزش این تلاشها را روشن می کند . بهرحال برای جنبش دانشجویی که «آرمان خواهی» و «عدالت طلبی»  جزء لاینفک همیشه ی تاریخی اش بوده رعایت این نکات اخلاقی واجب تر از نان و آب است !

  دست آخر این که این نقدها می باید ” مستند ” و ” تخصصی ” باشند . این از دیگر مقتضیات این روزهای  جامعه است . خودتان بهتر می دانید : این روزها عوام کوچه – بازار هم می دانند” تورم ” چیست و یا مثلاً رابطه اش با نقدینگی جامعه چگونه است . آن وقت شما خیال کنید دوستان ما توی نشریه ی دانشگاهی تیتر می زنند : آی عوام ! اوضاع بد است و روزگار خراب و دولت تکنوکرات ! و از این حرف ها ! نگفته پیداست که اقبال جامعه و یا دانشگاهیان به این حرف ها و مطالب مبتذل(= دست فرسود ) چقدر است ؟! نقد مستند و یا مطالبه گری تخصصی مطلب بسیار مهمی ست که اساتید و دوستان صاحب نظر ما این روزها درباره اش  مفصلاً  حرف ها گفته اند و قلم ها رانده .

بازی عوض شده !

چند خطی درباره ی آینده ی تشکلهای دانشجویی؛ برای یکی از نشریات نوشتم :

52910D3C-4429-B70F-8BED-735CCD2F3C21

وزارت علوم سهم اصلاح طلبان بود . و آن ها در این سهم خواهی از تعاونی اعتدال هوشمندانه اول از همه سراغ آن را گرفتند . از طرفی این که دانشگاهیان هماره به عنوان قشر روشنگر و پیشرو جامعه ضریب قابل توجهی از رسانه های مملکت و یا اپوزوسیون را در اختیار داشته ، و از سوی دیگر نگاه ابزاری به دانشجو و استفاده ی از آنها به عنوان پیاده نظام و اهرم فشار بر حکومت ، همه و همه مطالب روشنی ست که باعث طمع ورشکستگان سال هشتاد و هشت به آن شد. این طوری بود که بعد از عدم اعتماد نمایندگان ملت به توفیقی و میلی منفرد به خاطر بازیگری شان در فتنه ی هشتاد و هشت ؛ فرجی دانا را پیش فرستادند برای گرفتن رأی اعتماد ؛ و مابقی شان پشت سرش به وزارت خانه آمدند .

پیاده نظام های دانشگاهی شان هم به خط شده اند . همان ها که سالهای دوران احمدی نژاد را با سکوت تاکتیکی و البته فترت حاکی از یأس و نومیدی از بی توجهی مردم گذرانده بودند ، حالا دوباره زبان باز کردند و بازگشته اند . مطلب هم زیادی روشن است ! به نظر نمی رسد بازیِ از پیش باخته ای را شروع کرده باشند . بدیهی ست احمدی نژاد رفته ؛ و حالا خوشمان هم نیاید همان حضرات هشت سال پیش به وزارت خانه برگشته اند _ اگرچند با لباس اعتدال . و به این ترتیب این جماعت ناجور از حالا به پشت و پناه وزارت شمشیرهاشان را رو کشیده اند برای فتح دانشگاه !

 به این ترتیب پیش بینی احوالات دانشگاه و تشکلهای دانشجویی در آینده ی نزدیک نباید مطلب پیچیده ای باشد : پیاده نظام هاشان که از پیشترها مشغول تدارک و تعبیه ی نقشه های نو ؛ و عضوگیری و تعمیق بدنه ی دانشجویی بودند. و از طرف دیگر هم  وزارت خانه_ آنچنان که از قبل برنامه ریزی شده بود _  به اصلاح طلبان رسید ، و حالا این پیاده نظام با این ساز و برگ از چنان عقبه و حمایت به ظاهر قانونی هم برخوردار است . آن سوی ماجرا هم که خودتان می دانید ! جریانات و تشکلهای دانشجویی اصیل و متعهد به انقلاب اسلامی وضع ناگواری دارند . از طرفی نبود مخالف و رقیب جدی کف دانشگاه ، و در  طرف دیگر تخیل ابدی بودن اعتماد مردم و گفتمان غالب جامعه ، غنا و محتوای تشکلهای ما را به ضعف و سستی کشانید. این جوری ست که دست کم در آینده ی نزدیک  انتظار واکنش و یا طرح و برنامه ی روشن برای مقابله _ و یا معامله _ با این وضع نو از سوی این تشکلها قدری دور از ذهن و مع الاسف « فضایی » ست !

ادامه مطلب →