خشم مقدس

اینفوگرافی نیم بندی که برای یکی از نشریات کار کردم :

دامنه اعتراضات مسلمانان جهان در پی اهانت بی سابقه ی فیلم موهن امریکایی

تهیه کنندگان اصلی این فیلم خیال هم نمی کردند که شیطنت آن ها با عث برافروخته شدن آتشی چنین سهمگین شود ؛ آتشی که سال ها بود زیر خاکستر مانده بود و فقط منتظر جرقه ای بود تا شعله ور شود . همان ها که حالا زیر ماسک دفاع از آزادی بیان پنهان شده اند …

بنغازی ؛ لیبی
شاید بتوان گفت آتش اعتراضات از این جا و با کشته شدن سفیر امریکا در لیبی _ کریس استیونز _ شعله ور شد .
ماشین آتش گرفته ی آقای سفیر را در عکس مشاهده می کنید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مراکش
مسلمانان خشمگین مراکش در حال پاره کردن پرچم سفارت امریکا با چنگ و دندان می باشند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ترکیه

 

 

 

 

 

 

 

 

افغانستان
مسلمانان خشمگین افغانستان در حال آتش زدن مترسک اوباما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دیدن سایر عکسها به ادامه ی مطلب بروید :

ادامه مطلب →

محمد ٌ رسول لله !

متاسفم از این که این قدر دیر مطلب تازه ای می نویسم ؛ نیز از این که این چنین آشفته .

حادثه ای که رخ داد ، بی نظیر بود . این که اکنون بخواهیم اقدام موهن آن دیوانه را هم تراز مثلا سلمان رشدی و یا شاهین نجفی قلم داد کنیم ؛ حتما بیراهه رفته ایم .  چه از حیث محتوا و چه از حیث فرم . بهر ترتیب آن چه باز هم فرا یاد می رسد وعده ی محققه ی حضرت باری تعالی ست در اکمال نور خویش، هم چنان که رهبر کبیر انقلاب در پیام تاریخی خود ذکر فرمودند : یریدون لیطفئو نور لله بافواهم ؛ ولله متمم نوره …

 

راستش اعتراف می کنم همین که خبر کشته شدن سفیر امریکا در لیبی را شنیدم اولین احتمالی که به ذهنم رسید « توطئه » بود ؛ خاصه که خیلی زود خبر اعزام ناوهای امریکا به سواحل بنغازی مخابره شد . منطقی می نمود : سفیر بیچاره را پیرهن عثمان می کردند و کار لیبی و لابد و تونس و مصر را یکسره . اما بعد تر که دامنه ی اعتراضات و قیام های مردمی را دیدم شائبه ی توطئه بودن این ماجرا  به کلی به نظرم مردود رسید. در بیش از بیست کشور دنیا همزمان به سفارت خانه های امریکا حمله شد . باور نکردنی ست ! باور کنید اغراق نمی کنم . و هیچ کسی نمی تواند ادعا کند _ اعم از امریکا و یا ایران _ که او بانی و نقشه کش این ماجرا بوده است . چیزی شبیه همان انقلاب ها و سقوط دومینو وار حکام دست نشانده ی منطقه ؛ باور کنید در تحلیل این ماجرا ها باید به آسمان نگاه کرد. عقل بشری عاجز است از فهم ما وقع . به نظر می رسد حق _ متعال _ خود از آسمان ها به زمین آمده است تا کار زمین را یکسره کند . . .

ادامه مطلب →

برای رسول لله

به گردنمان بسیار حق داری ؛ نه این سیاهه و نه این چند خط بی سر و پا ؛ که تمام عمر هم از تو بنویسم باز هم حق داری ؛ گو آن که در آستانه ی بیست و دوم بهمن باشد، اصلا انقلاب اسلامی هم به تو مدیون است ، به همان چند سالی که جزیره العرب را رهبری می کردی . بشریت به تو مدیون است ، به همان روزهایی که می جنگیدی و استوار از رهایی و برادری دم می زدی ، منت پذیر شماییم برای ایمان ، برای آنکه « سر به راه » مان کردی ، و برای آنکه عزیزمان کردی ، و من سال هاست که از تو می نویسم و نمی دانم که می خوانی یا نه … ؟

همان روزها هم می دانستی حکایت هفتاد و دو ملت را ، نگران بودی برای مردمت و برای اسلام ؛ در غدیر خم خدا وعده کرد که از شر دشمنانت حفظ خواهد کرد و تو آسوده گفتی ؛ گفتی آنچه تمام رسالتت بود . برای یک عمر دوست داشتن ما اجری نخواستی جز مودت فی القربی ، دریغ که همان هم … و این روزها می بینی غربت ما را ، و ما حالا سال هاست  شبهای رمضان _ که باز است درهای آسمان _ به خدایمان شکایت می کنیم از نبودنت و از نبودن نواده ی هم اسم و هم کنیه ات ؛ و نمی دانم باز هم که می شنوی یا نه … ؟

ادامه مطلب →

نه محمد گریخت در غاری

مدینه النبی

قبه الخضرا

 

الهی!احرسنی بعینک التی لا تنام…

 

 

پروردگار باز هم بنی بشر را شایسته ی سخن گفتن یافت و جبریل فرود آمد تا برای تو از آسمان ها بگوید؛که نه :برایش از آسمان ها بگویی،گفت بخوان! و از آسمان ها خواندی.نوری از کنار کوه اشراق کرد،ستاره ای بدرخشید و … ‘ خورشید ‘مجلس شد!

و هو بالافق الاعلی* ثم دنا فتدلی* فکان قاب قوسین أو أدنی.«بر براق سوار شدم و به جایی رسیدم که بین من و خدا تنها یک حجاب فاصله بود…» کنار سدره منتهی چه خبر؟در آن مقام که جبریل امین هم از تو نفخه ی رحمانی خواست…

کنار احُد دندانت شکست؛دعایشان کردی:«من برای نفرین مبعوث نشدم…»رحمهٌ للعالمینی یا محمد! این اما دوباره همان کور پشه های شب پرستی بودند که خورشید آسمان ت را تاب نمی آوردند…

«ربِّ!اعوذ بک ان اُذلُّ و اُخزی…»از چه خوار شوی ؟! عزت یکسره از آن خداست و برای رسولش…گر چه : منافقین نمی فهمند!

و گفتند و گفتند و نوشتند،خسته بودی هرچند : «قَدْ نَری‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ…» به آسمان نگاه کردنت را می بینیم، اما استقامت کن؛ رسول مهربانی! امر شده است استقامت کنی؛و لسوف یعطیک ربک فترضی!

پیر شدی…

ادامه مطلب →

انا علی . . .

دلم به این تنها قطعه ی بی سر و پا  رضا نداد،

برای فاطمیه خون باید گریست …که نه: با خون نوشت …با خون استخوانهای حفاظ دل…

دل را نیازی به حفاظ نیست ؛وقتی«آسمان را با ریسمان »می کشند… و مگر دل طاق بیاورد،که نیاورد!نه :دل طاق نیاورد …دل را چه حاجت به حفاظ است؟!و قتی که تنگ است و تشنه ی پرواز…می خواهد بپرد،پرواز کند…

 

یا بنت رسول الله! انا علی… .و دیگری نالید و گریست ،و یا _نمی دانم  شاید _فریاد زد : انا ابنک  الحسین…

فاطمیه را با درد می نویسند با غصه می خوانند و با گریه …آب؛آب!فاطمیه است آی  مردم!فاطمه در فاطمیه انقلاب کرد… و خون :بهای این انقلاب ،نه :بهای دیدار…و کلید اسرار!«در عالم سرّی ست که جز به خون فاش نمی شود…»

این درد را با کدام واژه می نویسند؟سلام من به علی…سلام به ناله های غریب ش…به چاه!که اشرف مخلوقات نبود ،اما آب بود…آب مهریه ی زهرا ست…می دانی که؟!مرد نبود،اما…نا مرد هم نبود ؛آب بود … آب آب.

بلند مرتبه از پا فتاد…دست به دیوار می کشید و بر می خواست ،دور بودچقدر  امروز  مسجد…ذولفقار می درخشید و علی…«شرم ایوب نبی از مرتضی!»

می دانی:این بند را عاشقانه می نویسند،عاشقانه می خوانند…خرده مگیر وقتی که می نویسد ای کاش!کاش آن در مسمار نداشت…وقتی که می نویسد :می روم تا انتقام از سیلی زهرا بگیرم…این بند عاشقانه است.این بند را جدای همه روی نیزه ساخت…

ادامه مطلب →

لتدخلنّ المسجدالحرام ان شاءاللّه آمنین…

تظاهرات در مهم ترین شهر شیعه نشین عربستان:قطیف

روی سنگ فرش های مسجدالنبی نشسته بودم ،منتظر اذان.برای ما بدون «تُربت »نماز خواندن سخت است این است که به جای سجده بر فرش ها سعی می کردیم روی سنگ فرشهای مرمرین مسجدالنبی بنشینیم.کنارم عربی نشسته بود مشغول خواندن کتابی،کنجکاو شدم ببینم چه می خواند ،گوشه چشمی انداختم ؛دیدم نوشته بود :«کیفیه توسل بالائمه ».فکر کردم ،ائمه؟! وهاّبی ها هم مگر ائمه دارند؟! نکند همان دعای توسل خودمان است؟! متوجه کنجکاوی هایم شده بود،دعایش که تمام شد برگشت و سرِ سخن را باز کرد:فهمیدم که شیعه است و چند باری هم ایران آمده،اهل« ظهران» بود…

قضیه بر می گردد به هفت – هشت سال پیش؛از همان مو قع نام ظهران و قطیف و شرق عربستان در خاطرم ماند:مناطق شیعه نشین عربستان.

ادامه مطلب →

طلع البدر علینا !

نمی خواهم از «زهر» بنویسم؛ از شیعه، از غربت مان ،از نبود نبی مان و غیبت امام مان ،آخر این یک شب را نه! امشب میلاد رسول الله است و میدانید او… عزیز علیه ما عنتّم:

رنج و زيان‏تان بر او گران است! بر او گران است ؛آری! اگر قلب ما مالامال «درد»باشد. بر او گران است اگر«کمی» ما را ببیند و زیادی دشمنانمان ؛حتی اگر درد های ما مثل درد مردم زمانه باشد ،و نه حتی تر اگر غم نان باشد!

ادامه مطلب →