بوی ماه مهر!

 

چند سالی هست در نشریه ی استقبال از ورودی های دانشگاه چاپ می شود،

بوی ماه مهر

هر سال مهر که می رسید دل چرکین بودم و نگران، نگران از به سر آمدن تابستان و تمام شدن اوقات فراغت، و باز هم مدرسه و تخته سیاه؛ مشق شب و آقامعلم ها! بزرگتر هم که شدیم قصه همین بود همان تخته سیاه و همان نیمکت ها، فقط اسم ها عوض شده بودند؛ دانشگاه ! هر سال مهر که می رسید هوا رو به سردی می رفت ،مادرم لباس های گرمم را آماده می کرد و آغاز می شد برگ ریزان درخت ها! نیمه ابرهای پاییز را دوست داشتم خاصه اگر باران نم نم می کرد، و از خانه تا مدرسه را می دویدم با خش خش برگها و نم نم انگشت های باران، هنوز هم؛ از خانه تا دانشگاه! هر سال مهر که می رسید منتظر بودم تا تلویزیون رژه ی نیروهای نظامی را نشان دهد، و آن همه موشک و تانک و توپ. شیفته ی تانک ذولفقار و  موشک شهاب سه بودیم و لحظه شماری می کردیم تمام رژه را تا نوبت به شهاب سه برسد و بعد با دقت گوش کنیم که مجری برنامه از مشخصات آن می گفت. بعد یاد می کرد از آنها که رفتند تا امروز ما برای دیدن شهاب سه هایمان ذوق کنیم.گاهی اســـم هم می آورد، و من همیشه آرزوی دیدنشان را داشتم، هنوز هم. امروز هم می خواهم این شماره را تقدیم کنم به همه ی آن ها که رفتند و شهید شدند. بی مناسبت هم نیست باز هم مهر رسیده است!
مهر رسیده و بازهم مدرسه و دانشگاه و بازهم دانشجویان ورودی جدید، ورودی های93. می دانم تازه از هفت خان ثبت نام دانش  گاه عبور کرده اید و لابد هنوز هم خسته اید و سرتان گیج می رود. تازه به راهروها و دپارتمانهای تو در توی دانشکده مهندسی رسیده اید! دوستان شما در بسیج دانشجویی دانشگاه روزهای گرم تابستان را می دویدند تا تدارک استقبال از شما را ببینند، تا راهنمایی تان کنند و نگذارند آب در دلتان تکان بخورد! جا دارد این جا به همه شان خداقوت بگویم. بچه ها! باورکنید سخت است شب تا صبح را در ترمینال اتوبوس ها سر کنی و انتظار بکشی دانش  جویان شهرستانی را؛که حالا که می رسند خوش آمد گویی کنی و راهنمایی شان … . راستش هنوز هم مهر که می رسد ذوق و شوق دارم ، برای شروع کلاس  ها و دیدن دوستانم و آشنا شدن با دوستان جدید و باز هم بسیج دانشجویی و دفتر دانشکده،آن گوشه ی راهرو دپارتمان ها . هنوز هم لحظه شماری می کنم تمام رژه را تا شهاب سه ها را ببینم و هنوز هم آرزوی دیدن شهدا را، و باز هم برگ ریزان پاییز و روزشماری برای رسیدن بهار. «بهار»؛ نه سبز شدن برگ ها، که سبز شدن دل ها! منتظر رسیدن بهار… آی ای بهار ! تو از کدام سمت می آیی … ؟!

بازی عوض شده !

چند خطی درباره ی آینده ی تشکلهای دانشجویی؛ برای یکی از نشریات نوشتم :

52910D3C-4429-B70F-8BED-735CCD2F3C21

وزارت علوم سهم اصلاح طلبان بود . و آن ها در این سهم خواهی از تعاونی اعتدال هوشمندانه اول از همه سراغ آن را گرفتند . از طرفی این که دانشگاهیان هماره به عنوان قشر روشنگر و پیشرو جامعه ضریب قابل توجهی از رسانه های مملکت و یا اپوزوسیون را در اختیار داشته ، و از سوی دیگر نگاه ابزاری به دانشجو و استفاده ی از آنها به عنوان پیاده نظام و اهرم فشار بر حکومت ، همه و همه مطالب روشنی ست که باعث طمع ورشکستگان سال هشتاد و هشت به آن شد. این طوری بود که بعد از عدم اعتماد نمایندگان ملت به توفیقی و میلی منفرد به خاطر بازیگری شان در فتنه ی هشتاد و هشت ؛ فرجی دانا را پیش فرستادند برای گرفتن رأی اعتماد ؛ و مابقی شان پشت سرش به وزارت خانه آمدند .

پیاده نظام های دانشگاهی شان هم به خط شده اند . همان ها که سالهای دوران احمدی نژاد را با سکوت تاکتیکی و البته فترت حاکی از یأس و نومیدی از بی توجهی مردم گذرانده بودند ، حالا دوباره زبان باز کردند و بازگشته اند . مطلب هم زیادی روشن است ! به نظر نمی رسد بازیِ از پیش باخته ای را شروع کرده باشند . بدیهی ست احمدی نژاد رفته ؛ و حالا خوشمان هم نیاید همان حضرات هشت سال پیش به وزارت خانه برگشته اند _ اگرچند با لباس اعتدال . و به این ترتیب این جماعت ناجور از حالا به پشت و پناه وزارت شمشیرهاشان را رو کشیده اند برای فتح دانشگاه !

 به این ترتیب پیش بینی احوالات دانشگاه و تشکلهای دانشجویی در آینده ی نزدیک نباید مطلب پیچیده ای باشد : پیاده نظام هاشان که از پیشترها مشغول تدارک و تعبیه ی نقشه های نو ؛ و عضوگیری و تعمیق بدنه ی دانشجویی بودند. و از طرف دیگر هم  وزارت خانه_ آنچنان که از قبل برنامه ریزی شده بود _  به اصلاح طلبان رسید ، و حالا این پیاده نظام با این ساز و برگ از چنان عقبه و حمایت به ظاهر قانونی هم برخوردار است . آن سوی ماجرا هم که خودتان می دانید ! جریانات و تشکلهای دانشجویی اصیل و متعهد به انقلاب اسلامی وضع ناگواری دارند . از طرفی نبود مخالف و رقیب جدی کف دانشگاه ، و در  طرف دیگر تخیل ابدی بودن اعتماد مردم و گفتمان غالب جامعه ، غنا و محتوای تشکلهای ما را به ضعف و سستی کشانید. این جوری ست که دست کم در آینده ی نزدیک  انتظار واکنش و یا طرح و برنامه ی روشن برای مقابله _ و یا معامله _ با این وضع نو از سوی این تشکلها قدری دور از ذهن و مع الاسف « فضایی » ست !

ادامه مطلب →