خون و انقلاب

به مناسبت ایام محرم نوشتم:

درک شرایط امروز منطقه بدون آگاهی از تاریخ ساده نیست، هزار و چندصد سال پیش و بعد از شهادت سیدالشهدا در دشت کربلا، اعراب و امپراتوری وسیع‌شان در سرازیر سقوط قرار گرفت، اگرچند که در یک برهه ی کوتاه و درعهد عبدالملک مروان توانستند با اعمال زور و خشونت بی قید و بند و با سرکوب مخالفان شرایط را به نفع خود و تا حدی آرام کنند، اما این خون مطهر سالار شهیدان بود که می جوشید و دست آخر هم دودمان آل امیه را به باد داد. کمتر از چند دهه و بعد از قیام جناب زید و یحیا و دیگر قیام های مردمی علیه حکومت شام، سرانجام و در زمان ابومسلم ایرانی بساط امپراتوری وسیع اعراب ورافتاد و او توانست بعد از کمتر از صد سال پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی؛ ایران و تمام خراسان را از سیطره ی اعراب مستقل کند، به این ترتیب اعراب هرچه را در عهد خلفای راشدین‌شان صاحب شده بودند یک‌باره باختند. این «پیچِ پرماجرایِ تاریخ»، سریعتر از آنچه اعراب خیال میکردند تمام شد، و این قوم بیابان‌گرد گمنام؛ تقریباً به همان سرعتی که در تاریخ پیدا شده بودند؛ محو شدند. در این میان اما آنچه بیشتر و پیشتر از تمام حوادث سده ی اول، سقوط و انحطاط امپراتوری اعراب را سرعت داد؛ خونِ مطهر سیدالشهدا و قیام تاریخ سازشان در نیمه های قرن بود.

دو امپراتوری بزرگ عصر تمام جهان را بین خودشان قبضه کرده بودند: بلوک شرق و غرب. ایران ما هم آن روزها و در تقسیم بندی های عصر بخشی از بلوک غرب و حیاط خلوت یانکی ها در منطقه بود. تیره‌گی و تاریکی؛ تنها صدایی که به گوش می رسید. بیداد و وحشت و مرگ، این ها تمام میراث جنگ سرد برای بشریت بود، این اما باز هم خون مطهر حسینِ علی ع بود که جوشید، بعد از هزار سال، و این مردم مسلمان ایران بودند که بازهم و با رهبری یکی از نوادگان سیدالشهدا؛ یخِ تاریخ را شکستند: انقلاب 57 آغاز «پیچِ تازه ی تاریخ» بود!

حساب همه جایش را کرده بودند، فتح «موصل» با وجود خریدن فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی کار دشواری به نظر نمی رسید، کُردها هم که از قبل و با ابتکار امریکایی ها در جریان عملیات بودند قرار نبود دخالت و یا مقاومت خاصی از خود نشان دهند، بعد از آن هم و بدون تقریباً مانع چندانی می توانستند ظرف چند روز به بغداد برسند و این پایتخت مهم اعراب را هم ضمیمه ی متصرفات‌شان کنند. همین طور هم شد! موصل ظرف چند ساعت سقوط کرد، و بعد تروریست های داعشی به سرعت به سوی بغداد روانه شدند. این اما تمام ماجرا نبود! بیشتر از 4 میلیون نفر از جوانان عراقی برای جنگ با داعش ثبت نام کردند، سد محکمی از بچه شیعه ها! تروریست ها حسابی گیج شده بودند: این ها دیگر از کجا پیدایشان شد؟! فتوای تاریخی حضرت آقای سیستانی، تمام نقشه هاشان را نقش برآب کرد؛ حساب اینجایش را نکرده بودند!

ادامه مطلب →

خون و دلتنگی

برای نشریه هیأت نوشتم:

دلتنگی، حرف اول هر مقاله ایست برای محرم؛ و حرف آخر آن، جان های ما بیشتر از زمین های خشکیده این روزها چشم انتظار باران اند؛ کجایی اشک‌ریزان محرم …؟!

حتی اگر تمام مشایخ علما یکصدا خشکسالی های پی در پی این سال ها را ناشی از مدیریت نادرست منابع آب و هدررفت بیش از اندازه ی آن در کشاورزی و چه ها بدانند، ما که می دانیم علت العلل این همه؛ گناه های ماست. ما که خوب خوانده ایم از زبان شما: ” و بکم یُنزّل الغیث! و بکُم یُمسک السماء أن تَقعَ علی الأرض! ” و به اختیار شماست اگر باران می بارد، و به خاطرخواهی شما آسمان ها بر سرِمان هوار نمی شود! این ابرها پیشواز محرم شما در آسمان ها گرد آمدند، و کوچه هامان را آب و جارو می کنند؛ برای محرم حسین ع ، سلام حضرت باران!

بچه ها دور هم جمع می شوند_ محرم ها که می رسد؛ هرکسی یک گوشه ی کار را عهده می گیرد، این همه ذوق؛ این همه شور؛ این رقابت تنگاتنگ برای نوکری حسین ع ! محشر دوباره به پا می شود در روضه های شما، چقدر خاطرخواه داری حضرت ارباب! و این طوری ست که من به خود می بالم، و دست و پا گم می کنم وقتی خود را وسط این همه نوکر دوباره پیدا می کنم. ممنونم! از این که این گوشه کنارها راهمان می دهی؛ وسط نوکرها، نوکری عین پادشاهی ست اگر برای شماست!

هم چنان معتقدم: توفیق می خواهد ستون نویسی برای شما، و این طوری ست که باز هم می نویسم: منت‌پذیر حضرت اربابم برای این همه لطف، این همه ذره پروری، و این همه آقایی! و هم چنان منت‌پذیر شماییم برای این همه باران، در آستانه ی این اشک‌ریزان عزا، ممنون که به احترام روضه هاتان چشم پوشی می کنید از گناه های ما، و ممنون که باز هم رحم می کنید به ما به احترام پیرغلام هاتان.

ادامه مطلب →

نگاهی به « روز رستاخیز » بهترین فیلم جشنواره

Poster_rastakhiz

همان ابتدای فیلم درشت می نویسد فیلم یک ” روایت سینمایی ” از واقعه ی عاشوراست ، تا خیال همه را راحت کند از این که آقای کارگردان کُلاً دنبال سند و مدرک برای فیلمی که ساخته نبوده ؛ و ما هم نباشیم ! خوب این طوری هم می شود که مثل همه ی روایتهای سینمایی دیگر مُخیله اش را راه می اندازد و شروع می کند به داستان سرایی _ سراییدن عاشقانه ای که بتواند سه ساعتی تماشاچی را پای پرده میخکوب کند . این اولین خشتِ کج روزرستاخیز است !

راستی چه می شود که آقای کارگردان خیال می کند برای جذاب کردن ماجرای کربلا دنبال عشق و عاشقی برود ؟! جز این که لابد خیال کرده اند اصل ماجرای کربلا و آن چه در واقعیت اتفاق افتاده کشش کافی را  برای نشاندن مردم پای سینما ندارد . بنابراین احساس تکلیف می کند و آستین بالا می زند تا با جعل تاریخ ، واقعه ی کربلا را مثلاً دراماتیک کند و قابل « روایت سینمایی » . البته که نظر جناب آقای کارگردان برای خودشان محترم است و البته تر این که اگر این ” جعل ” در هر فیلم دیگری و یا راجع به هر واقعه ی تاریخی دیگر اتفاق می افتاد ای بسا پسند هم بود ؛ چنان که در سراسر تاریخ سینما می توان نظایر آن را نشان کرد . اما ایراد بزرگ آنجاست که آقای کارگردان دست روی سوژه ی بسیار حساسی گذاشته که جماعت چندانی از فارسی زبانان روی آن تعصبهای آن چنانی دارند . و دیگر این که اصلاً یکی از مفاسد عزاداری های شیعیان در طول تاریخ مع الاسف رواج همین خرافات و روایات مجعول و احساس تکلیف های خائنانه ای بوده که بعضاً حضرات مادحین و وعاظ محترم را به دروغ بستن و جعل تاریخ برای واقعه ی کربلا کشانده _ با توجیهات گونه گون ؛ از قبیل «زبان حال » و یا  این که « اینطوری مردم بهتر گریه می کنند !!»

به نظر می رسد اساساً این احساس تکلیف آقای کارگردان برای « سینمایی » کردن واقعه ی عاشورا و احساس تکلیف های بعض مادحین و حضرات وعاظ برای « اشک گرفتن » از ملت _ بهرقیمتی ؛ ولو دروغ _ از یک جنس اند .

ادامه مطلب →

از سیاه جامگان خراسان تا نهم دی ماه

images

ُمرید ابراهیم امام بود . چه می گفت که او خویشِ حسین (ع) بوده است ٬ پُر بی راه هم نبود . بهرحال او نواده ی ابن عباس بود . و اصلا ً هم همین طوری بود که نامش را تغییر داد ٬ بهزادان بود که شد ابومسلم . و بعد هم با اشاره ی او راه افتاد که برگردد خراسان ٬ تا برای انتقام از آل امیه مردم را بسیج کند .

پاش به خراسان که  رسید شروع کرد به تبلیغ   ٬ ‌و جمع کردن مردم برای ستاندن خون حسین ٬ و زید و یحی . سیاه جامه به تَن کرد٬ در روز عید قربان ٬ در عزای  بزرگ قربانی دشت کربلا . همانطور که شیدوش پسر گودرز ـ پهلوان اساطیر ایرانی ـ در عزا و خونخواهی از سیاوش به تن کرد . هم چنین نوشته اند پیکر مطهر جناب یحی بن زید را که هفت سال بود به دار مجازات آویخته بود پایین آورد ٬ و با شکوه و جلال به خاک سپرد . و راه افتاد به سمت شام ٬  تا کار نیمه تمام مختار را تمام کند ٬و صدها هزار نفر از مردم خراسان و ایران به او پیوستند . جماعتی که همه داغدار و ماتم زده بودند ٬ و سیاه جامگان عزای حسین . . . ‌و دودمان آل امیه ـ قاتلین پسر پیامبر ـ را انداخت .

***

ادامه مطلب →

أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا . . .

تصادفی بود شاید این که به این کریمه ی مبارکه برخوردم :

وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً  ، أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا٬  فَفَسَقُواْ فِيهَا ، فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ ، فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا ( اسرا ـ ۱۶ )قبر معاویه در سوریه 

وقتی که اراده کنیم دیاری را هلاک کنیم : نازپرورده هاشان را وا می گذاریم ، و این چنین آنان فسق می کنند در آن . پس مُحق عذاب خواهند شد و یکسره زیر و زبرشان می کنیم …

به نظر می رسد حضرت پرورگار در این آیه ی مبارکه یکی از فرمول های هلاکت ملل مختلف را برای مردم تبیین فرمودند . راستی جالب است ! حکومت نازپرورده ها ! و به قول فرهنگ ما : مرفهین بی درد ! این که خدا از همه ی صفات حاکمان فاسق فقط ‌«نازپرورده »‌ بودن آن ها را به رخ کشیده است . و اصلا ً انگار از همین جاست که مشکل شروع می شود . یک جورهایی شبیه روایتی که دروغ را کلید همه ی گناهان می دانست ، به نظر می رسد کلید همه ی گناهان حاکمان ـ‌ و یا دقیق تر و متناسب نص :‌ ـ فسق حاکمان، نازپرورده بودن شان است .  با یک بررسی تقریبی تاریخ هم این چنین مطلبی روشن تر می شود . ببینید :

داستان درست از روزی شروع شد که خلیفه ی سوم به علت کهولت سن ـ و یا هر دلیل دیگری ـ نمی توانست ـ و یا نمی خواست ـ مانع سو‌‌ءاستفاده های اطرافیان و قوم و قبیله اش از بیت المال شود . این طوری بود که همه ی انضباط مالی و سخت گیری های شدیدی که در دوران عمر بر آل امیه می گرفت فراموش شد و کسی مثل مروان بر گرده ی امور مملکتی سوار شود . این طوری بود که بنی امیه و مثلا ً فردی مثل معاویه مجال ثروت اندوزی و ریخت و پاش های آن چنانی از بیت المال بدست آوردند . معاویه در دوران خلافت ابوبکر به حکومت شام منصوب شده بود لکن در این سالها و در دوران عمر با سختگیری های وی فرصت چندانی برای حرکت های غیرقانونی نداشت . مورخین نمونه های فراوانی از برخوردهای تند عمر با معاویه را نوشته اند . و بعدتر هم معاویه چنان کرد که می دانید …

اصلا ً آدم گاهی که تاریخ صدر اسلام را می خواند ناخودآگاه به ذهن متبادر می شود چقدر خوب تر می شد حضرات خلفای راشدین بی خیال کشورگشایی هاشان به بهانه ی گسترش اسلام ! می شدند . این طوری شاید هیچ وقت آن پول های کذایی واریز خزانه ی مدینه نمی شد و آل امیه کمتر برایش دندان تیز می کردند . رقم های نجومی آن چنانی که شاید شما هم بعض ارقام آن را شنیده باشید :مثلا یعقوبی می نویسد : فقط مالیات بقایای امپراتوری ایران ۶۵۵ میلیون درهم بوده است !

مغیرة بن شعبه این اواخر حکومت معاویه والی کوفه بود . البته معاویه نقشه ی عزل او را در سر داشت ، این جوری بود که مغیره وقتی صندلی ش را در خطر دید راه افتاد سمت شام برای لابی کردن ! بعد از کلی پایین – بالا کردن اوضاع تصمیم گرفت از ناحیه ی آقازاده ! ی خلیفه ـ یزید ـ وارد شود . و رفت که با او لابی کند .. نوشته اند که مغیره اولین کسی بود که پیشنهاد خلافت یزید را پس از معاویه علنی  کرده است . یزید هم که اول حسابی جا خورد ، بعد تر هم به مغیره گفت : یعنی تو خیال می کنی چنین چیزی ممکن است ؟! و مغیره هم که تا توانست پاچه ی مبارک آقازاده را خاراند ! و تا بلد بود برای یزید نوشابه باز کرد ! بعد تر هم وقتی به کوفه برگشت یک سری آدم بی کار جمع کرد و به هر کدام ۳۰ هزار درهم داد تا همراه پسرش به سمت شام بروند و از خلیفه به صورت خودجوش خواهش کنند هرچه سریعتر تکلیف جانشینی خود را با انتخاب یزید یکسره کنند . ابن اثیر در « کامل التاریخ » می نویسد وقتی این جماعت خودجوش به کاخ سبز معاویه رسیدند ، معاویه که می دانست مغیره چه مارمولکی ست ! از پسر مغیره  پرسید : پدرت دین این جماعت را چند خریده ؟! و پاسخ داد : ۳۰ هزار درهم . معاویه خندید و گفت : ارزان خریده است !!

ادامه مطلب →

حسین و تمدن اسلامی

یا ایها العزیز ! مَسَّنا و اهلنا الضُر ؛ و جِئنا ببضاعه مُزجاه ،و اَوفِ لَنَا الکَیل و تَصَدَّق علینا. . . صدقه می خواهیم ای ایهاالعزیز. . .

حسین معجزه ی کبیره ی الهی ست ،  و آیت مُعجب پروردگار ؛ و حجت بالغه ی حق . با حسین خداوند شروع کرد ، و با حسین تمام می کند . اختیار ریزش باران به دست حسین است _ اگر باران می بارد ، و به خاطرخواهی اوست که آسمان بر سر ِمان هوار نمی شود _ چنان که در جامعه ی کبیره می خوانیم .اگر چه این حرف ها با قوانین مُسلّم علمی و یا مکانیک نیوتُنی نخواند . و بگذار این چنین باشد . اصلاً مغزهای الکلی حضرات و کاردهای تشریح لابراتوارهاشان کجا و فهم آیات مُعجب پروردگار کجا ؟! و این چنین است که ما مدّعی تشکیل تمدن بزرگ اسلامی هستیم . اصلاً این علمی که رفعت پایگاه امام معصوم را فهم نمی کند عین جهالت است ؛ و این همه رابطه و قاعده و قانون که در کُتب علمی نوشته اند جهل مرکب ، و حجاب الله اکبر .علم همان نوری‌ست که حضرت داور در دل هرکه می خواهد می تابد و این معنای کلام اباعبدالله جعفربن محمد است که فرمود : العلم نورٌ، یقذفه الله فی قلب من یشاء . . .  ( سند : کافی شریف )

انقلاب اسلامی آغاز حرکتی ست که یک سرش از عضر روز عاشورا آب می خورَد و انجامش تشکیل حکومت جهانی اسلام و بعد از آن « تمدن بزرگ اسلامی » است . واین همان معنایی ست که بنیان گذار کبیر انقلاب‌مان به سر داشت؛ وقتی که می نوشت : « بسیجیان جهان اسلام باید در فکر تشکیل حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی ست »

زوال امپراتوری ایالات متحده شروع شده است و امروزه هیچ کدام از عقلای قوم و اندیشمندان امریکایی در این معنا تردیدی به خرج نمی دهند . به عنوان نمونه جوزف نای را که می شناسید : استاد دانشگاه هاروارد و صاحب تئوری معروف قدرت  نرمsoft power)  ) و البته قدرت هوشمند ( smart power  ) . دو کتاب معروف وی «قدرت نرم»  و البته « قدرتی برای رهبری » انقلابی در مفاهیم و علوم سیاسی دوران بود . تئوری های وی بیش از یک دهه ست مبنای سیاست خارجه ی ایالات متحده است ؛ و حالا او تازگی ها مقاله ای نوشته در روزنامه ی اماراتی « گلف نیوز » با عنوان « زوال امریکا » و در آن به روشنی روند فروپاشی امپراتوری ایالات متحده را پیش بینی کرده است . ( ترجمه ی کامل این مقاله ی ارزشمند را اینجــــــــــــــــــا می توانید بخوانید .) و البته وضع در سایر محافل نظری و اندیشکده های ایالات متحده متفاوت با این نیست . زنگ خردشدن های استخوان های امپراتوری حالا به گوش خیلی ها رسیده است . و التبه برای ما که در دوران معاصر فروپاشی بزرگترین امپراتوری تاریخ _ یعنی اتحاد جماهیر کمونیستی شوروی _ را به چشم دیده ایم چندان مستبعد نیست . فراموش نمی کنیم در نیمی از زمین « استالین » خدای خدایان بود ؛ و حالا باید بقایای امپراتوری‌شان را در موزه های سیاسی جهان جستجو کرد ! این را برای کسانی گفتم که هم چنان خیال دارند در این مملکت زیر ِپای یانکی ها فرش قرمز پهن کنند و از شنیدن نام امریکا دهان‌شان آب می افتد !

ادامه مطلب →

از فرات تا دوکوهه

deffae20moqaddas200211

نخست : این که زود گذشت ! و حالا نگاه می کنی و می بینی : شب تاسوعاست ! و تو با قلم شکسته ات باید از ماه سرزمین مردانگی بنویسی . نه این که نوشتن ِ از شما کار این بی سر و پاست . تا همین جا هم منّت پذیر حضرت اربابم برای این همه توفیق . این که چگونه است این روسیاه بی سر و پا را در این دستگاه پذیرفته اند ، سِرّی ست که باید از حضرت محتشم پرسید ! او که حالا قرن هاست صدرنشین سیاهه های حضرت ارباب است ، و بر مِصطَبه ی کتیبه های ما پادشاهی می کند . . .

***

رییس جمهور بود و فرمانده کُل قوا . بنی صدر را می گویم . و حالا آجودان‌هاش با حاج احمد متوسلیان  جلسه گذاشته بودند تا برنامه ی رییس جمهور را برای بازدید از جبهه های مریوان ابلاغ کنند ، که حاجی کُفری شد  ؛ زَد روی میز . گفت : به رییس جمهورتان بگویید این طرف ها پیداش نشود ، و الّا خودم با « آرپی جی »  هلی کوپترش را سقط می کنم ! گفتند حاجی ! فرمانده است ، ” ولایت ” دارد . کُفری تر شد و گفت : کسی که عدالت ندارد ولایت هم ندارد . . . گذشت تا این که روسری سر کرد و از مملکت گریخت ، بنی صدر را می‌گویم . می گفتند ببین حاجی کجا را دیده . . .

***

عقیل را صدا کرد :« برادر ! همسری از تیره ی دلاوران و تبار نام آوران برایم برگزین . » علی ع را می گویم ؛ امیرالمؤمنین . عقیل یک راست رفت سمت قبیله ی بنی کلاب ، و فاطمه بنت حزام را برای برادرش خواستگاری کرد . سالها گذشت و فاطمه حالا « ام بنین » شده بود ، عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان . شیربچه های ام البنین . . .  صفین شد : «ماه شبهای مردانگی»  جلو رفت ، رخصت خواست از پدر برای جنگ . علی ع اجازه نداد . صبر کن ! وقتی دیگر . کربلا نوبه ی توست ! عباس را می گویم . می گفتند  ببین علی ع کجا را دیده . . .

***

دوکوهه بود . شب . «عباس برقی»  برای‌مان خاطره می گفت . هرچه نباشد راننده ی حاج احمد بوده روزگاری . و ما سراپا گوش . می گفت سیلی های حاجی مشهور بود ، همه می دانستند. فرقی هم برایش نمی کرد که من بودم یا “همت” ؛ یا “وزوایی” . می زَد ! این اواخر هم که دستور داده بود همت دور پادگان دوکوهه را «کلاغ پر»  گز کند ! می ترسید ؛ هنوز هم . و می گفت : اگر حاجی هنوز هم زنده باشد و روزی برگردد با چه رویی می توان به چشم هاش نگاه کرد . . .  و می گفت خیال کنم از آن سیلی های آبدارش تو گوش ِتک-تک‌مان بزند ! زنگ صدای حاجی در دوکوهه پیچید ، وقتی داد می زد و می‌گفت :« ما پرچم اسلام را در انتهای افق می کوبیم ! » می گفت ببین حاجی کجا را دیده . . .

***

«کانَ عَمُّنَا الْعَبَّاسَ نافِذَ البَصیرَةِ، صَلْبَ الْأیمانِ . . . » جعفرابن محمد ص فرمود . عموی ما عباس نگاه تیزبینی داشت ، و ایمان استواری . مثل پدرش بود ، علی ع . همان لحظه که امان نامه ی شمر را پاره کرد . نقل است این که جناب زهیربن قین جلو آمد .به عباس گفت : « هنگامى كه پدرت امِیرالمؤمنین ع از عقیل خواستار زنى از تبار دلیرمردان نام‌ آور شد، براى آن بود كه فرزندى دلیر و قهرمان آورد تا در کربلا ؛ حسین ع را یارى کند. هر آینه پدرت براى چنین روزى تو را ذخیره کرده بود. مبادا روى برتابى و از یارى خواهرانت و حسین باز ایستى! » عباس خشمگین شد ، سوگند خورد و فرمود : فردا چنان کاری کنم که هرگز ندیده باشی ! می گفت ببین عباس کجا را دیده . . .

***

ادامه مطلب →

زینبیه و دمشق

kolona-abbas-ya-zeynab-By-Shiawallpapers

شنیده اید لابد : جسارت تازه ی وحشی های اغلب حرامزاده را به ساحت ملکوتی بانو زینب . و می دانید که  این جماعت وحشی را یانکی های بی قواره از آن طرف دریا اجیر کرده اند برای معرکه علیه رژیم اسد . و دلیلش را که بخواهید ؛ ساده ست : برای تأمین امنیت سگ قلاده به گردنشان _ اسرائیل !

رژیم اسد مسلمان نیست : « جمهوری عربی سوریه » ، و حزب بعث _ حزب حاکم ِ سوریه _ یک جورهایی کمونیست به حساب می رود . خود ِ بشّار اسد هم اگرچه مسلمان است ، ولی شیعه نیست . ولی مَرد است ! اگرچه نه به اندازه ی مرحوم حافظ _ پدرش ؛ ولی این قدر جگر داشته تا حالا که جلوی صهیونیست ها کم نیاورد . و اصلاً همه ی ماجرا از همین جا آب می خورد . می شود تصور کرد اگر اسد با جماعت صهیونیست ها فالوده می خورد  چنین سرنوشتی نداشت . و حالا سوریه گوشت قربانی قدَر قدرت های نظم بین الملل است . از یک طرف یانکی های بی همه چیز این  اغلب حرامزاده ها را با دلارهای شکم گنده های عرب اجیر کردند برای این که معرکه به پا کنند علیه رژیم اسد .  و در طرف دیگر روس ها که از سربند ماجرای عراق و افغانستان اصلاً خوششان نمی آید بازهم گول امریکایی ها را بخورند ، و به این ترتیب سفت ایستادند پشت اسد و به هیچ قیمتی هم  ول کن ِمعامله نیستند .

در این میانه ولی دَرد ما از جسارت این وحشی هاست به مرقد مطهر بانو . . . معلوم نبود  اگر کمک های ” مستشاری ” ایران نبود به رژیم اسد ؛ و البته همت بچه بسیجیهای ایران و حزب الله برای تشکیل تیپ حضرت عباس ( مدافعین حرم ) ؛ اوضاع واحوال این روزهای حرم  ؛ بهتر از مضجع شریف جناب حجر می ماند . . .

البته حضور ما در سرزمین سوریه مطلب تازه ای نیست . از همان اوان انقلاب و زمان جنگ ، مرحوم حافظ اسد شاید تنها متحد ما در جهان عرب بود . و این چنین شد  که وقتی حافظ از امام برای جنگ با اسرائیل استمداد کرد ؛ امام هم اجازه ی اعزام لشگر بیست و هفت را توشیر فرمود . «حزب الله » هم همان روزها تشکیل شد؛  به همت حاج احمد متوسلیان ، و با آموزش بچه بسیجی های لبنان . و حاج احمد همان جا ماند تا چنان که خود از خدا خواسته بود در جنگ با اسرائیلی ها _ این پست ترین مردم روی زمین _ آسمانی شود . اگرچه ما هم چنان چشم به راه حاجی نشسته ایم ، و منتظریم تا برگردد تا با هم  «پرچم اسلام را در انتهای افق بکوبیم . . . »

باور کنید دموکراسی  هم از آن کلاه های گشادی ست که سرِمان کردند . اصلاً کدام دموکراسی ؟! کدام مردم ؟! منطق حاکم بر نظم بین الملل ؛منطق « زور » است ، و الّا مثلاً تعبیه ی صندوق های رأی و رفراندم از ملت کار شاقّی ست ؟! آن چه در سوریه می گذرد نه یک انقلاب ، و نه مثلاً « بهار عربی » ، که ماحصل آتش افروزی وحشیانه ی امریکاست . و اگر این جماعت نگران وضع مردم اند پس چگونه به ارسال سلاح سنگین و سبک شان به معارضین سوری افتخار می کنند ؟! دیدید لابد سخنرانی محمد مُرسی را ( چند روز قبل از سرنگون شدنش ) که در استادیوم ؛ وسط جمعیت مستانه می چرخید و پرچم تکان می داد و فخر می کرد به این که ما در ارض جهاد ( یعنی سوریه ) مشغول جنگ با رافضی ها هستیم ! راستی کدام دموکراسی ؟! این وحشی ها در حرف زدن ها‌شان آداب اولیه‌ی دیپلماسی را هم مراعات نمی کنند ، و بی خیال ” حفظ ظاهر ” !  و آن وقت ما این روزها باید نگران باشیم از افشای تلاش هایمان برای تشکیل تیپ حضرت ابالفضل ( مدافعین حرم ) در سوریه . رسانه ی ملی هم که یکسره سانسور می کند قضیه را ، که مثلاً حساسیت ایجاد نکند در بین مردم ! !

ادامه مطلب →

روضه ی ابالحسن _ 2

Zemanta Related Posts Thumbnail

این اباطیل که می نویسم ، هم زمان در نشریه ی هیأت « محبین الحسین ع » همدان ، و هیأت «انصارالحسن ع» مشهد منتشر می شوند ؛ و البته همه را هم در وبلاگ شخصی این حقیر به آدرس Azadie.ir   می توانید دید .

حالا خیال می کنم همدانی ها _ و نه فقط همدانی ها ، که همه ی مردم این سرزمین _ امیدمند زیارت ابالحسن ع اند . خیلی ها دلشان می خواست این روزها مشهد می بودند و در محضر اباالحسن روضه ی قاسم بن الحسن می خواندند . نعمت مجاورت امام فخر کوچکی نیست که ساده از آن بگذرم ، خرده نگیرید بنابراین به این افتخار . . . !

اباالحسن اما این روزها عزادارند ، عزادار مصیبت جدّشان . نه اصلاً خودشان روضه خوان اند ، و من جسارت می کنم ، و می دانم که جسارت می کنم در محضر ایشان زبان درازی می کنم .

یَا ابْنَ شَبِیب ! إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ (ع) ، فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْش …

مرحوم شیخ عباس در کتاب شریف شان _ نفس المهموم _ می نویسند : روزی کنار رود فرات به همراه استادم جناب شیخ میرزا حسین نوری نشسته بودیم که ایشان این روضه ی اباالحسن را برای من روایت کرد . و در سلسله روات این حدیث شریف _ که خود شیخ عباس به تفصیل در همان کتاب نام و نشان شان را ذکر کرده _ تقریباً همه ی مراجع عظام و مشایخ تاریخ تشیع حاضرند . نمی دانم ولی خیال می کنم کمتر حدیثی از حیث اعتبار و مقبولیت نزد علما به قدر و پایه ی روضه ی اباالحسن برسد .

ادامه مطلب →

حماسه ی حسینی

imam-hussein-shaban-typo-By-Shiawallpapers-614x345

حسین ( ع ) حماسه آفرید ، و عاشقانه رفت ، چنین شد که جاودانه شد . و می گفت : “إِنِّي لا أرَى المَوتَ إلا سَعادةً ، وَالحَياةَ مَع الظالمين إِلاَّ بَرَماً” . مرگ را آغوش می گشود  وقتی پای ستمگری در میانه بود ؛ حسین کسی نبود که ننگ رنگ زندگی را در کنار ظالمین ببیند . انقلاب کرد ، و زمان زیر و رو شد . خون حسین جوشید ، و حالا پس از هزار سال نمی توان ننوشت که : «می جوشد ».  حسین هم چنان جاری ست ، و انگار همین دیروز بود که می فرمود : « هَيْهَات مِنَّا الذِّلَّة » . و نرفت ؛ زیر خفّت زندگی با یزید . اگرچه حصر دید ، شکنجه دید و دشنام شنید . . . و دست آخر با همه ی کسانش به قلب معرکه رفت ، و شهادت را گزید . حسین ع سرور آزادگی ست ، و معنای دلداگی ، و آیت مُعجَب پروردگار، چنان که رأس مطهرش فرمود :« أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ؟!! » حسین معجزه ی کبیره ی الهی ست ، و سرّی ست که جز به خون فاش نمی شود !

این چنین است اوضاع جماعتی که به حسین اقتدا کرده اند . شیعه ی حسین مَرد معرکه است ؛ مرد روزهای سخت ، و به این ترتیب  می میرد و زیر بار ذلت هیچ کس نمی رود .نمی فهمند این جماعت _ خرده ای هم بر ایشان نیست : نمی توانند بفهمند ! مغزهای الکلی و خبث طینت این جماعت کجا و فهم آیت مُعجب پروردگار کجا ؟! چنین است که درمانده اند ! خیال می کنند مثلاً با حصر و تنگ ، و یا برافروختن آتش معرکه ای می توانند ما را از کارزار به در کنند ! نمی دانند و نمی توانند بدانند مرام شیعه را . کربلا برای ما  ؛ نه یک جغرافیا ، که به وسعت همه ی تاریخ است . تاریخ تلخ و خون چکان مظلومیت شیعه ، و غربت و دردهای آل علی . . . نبرد آخرالزمانی ما نزدیک است ، و انقلاب اسلامی ما ” صبح صادق ” سپیده دمی ست که می دمَد ، و ما هم چنان در انتظار رویت خورشید مانده ایم . . .

ادامه مطلب →