از هامون وران تا یمن

چند خطی درباره تاریخ یمن بیش از یکسال پیش نوشتم:

images

مملکت آشوب زده و بی سامان، خبر دربند شدن کیکاوس پادشاه کیانی همه را مضطرب و پریشان کرده بود. افراسیاب تورانی هم که شرایط را مناسب دیده بود مرزهای شرقی ایران‌زمین را معرض غارت و تهاجم خود و سپاهیانش کرد. کیکاوس که دل در گرو عشق سودابه دختر شاه هاماوران(= یمن) داشت، در طمع به چنگ آوردنَش به سوی آن دیار قشون کشی کرده و حالا شکست خورده و پریشان اسیر شاه هاماوران شده بود. مردم نا امید و وحشت‌زده، تمام نگاه ها به سوی زابلستان بود. این طوری بود که جمع زیادی از مردم و بزرگان مملکت برای دیدار و استمداد از رستم راهی زابلستان شدند. رستم اما که با وجود هوس‌رانی و جهانجویی ها دل صافی با شاه نداشت، و از همان آغاز هم با این جنگ مخالف بود، خیال همراهی با آنها را نداشت. اگرچند که بعداً و با وجود اصرار مهتران نرم شد و تدارک سپاه و ساز و برگ جنگ دید و برای نجات شاه و کشورش رهسپار هاماوران(= یمن) شد.

یمن سرزمین حاصلخیز و پهناوری ست در جنوب شبه جزیره ی عربستان، که با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی حساس خود و قرارگیری بر کرانه های خلیج عدن و هم چنین تنگه ی استراتژیک «باب المندب» _که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل می کند_ از دیرباز در کانون توجه جهانجویان بوده است. هر‌روز ده‌ ها کشتی اقیانوس پیما از همین مسیر عبور می کنند. بررسی های تازه هم چنین نشان می دهد اگر ذخایر نفتی این کشور از ذخایر نفتی عربستان بیشتر نباشد کمتر نیست. یمنی ها مردمانی خودساخته و سخت کوش هستند، برخلاف دیگر اقوام و اعراب شبه جزیره که معمولاً به تنبلی و تن‌پروری خو کرده اند!

ادامه مطلب →

زشت و زیبای لوزان

یک بیانیه و این همه اما و اگر!

Untitled

حالا و با وجود این‌که چند هفته از اعلام توافق لوزان گذشته هم چنان بحث ها و گفت و شنودها حول و حوش اصل و محتوای این بیانیه ادامه دارد، خبری که بی‌تردید می توان از آن به‌عنوان بمب خبری چند هفته ی گذشته ی رسانه ها یاد کرد؛ و به این ترتیب نه چندان دور از انتظار بود که بعد از آن، سیل تحلیل ها و موضع گیری های مختلف از سوی کارشناسان و صاحب نظران مختلف داخلی و خارجی آغاز شود. این‌که بعضی ها بیانیه‌ی مذکور را توافقی تاریخی می دانستند و آن را فتح الفتوح دولت یازدهم نامیده و حتی در همین دانشگاه خودمان با « فتح مکه» قیاس می کردند(!)، و اینکه دیگرانی هم بودند که این بیانیه‌ی به ظاهر ساده را به خاطر حجم تعهدات دور و درازی که برای مردم و مملکت لیست کرده بود اساساً نه یک « بیانیه »؛ که یک « توافق نامه » می نامیدند و به خاطر امتیازاتی که در آن به طرف مقابل واگذار شده با زبانی تند و تیز به آن حمله می کردند، همه و همه قابل پیش بینی بود.

گذشته از این فضای احساسی و تمام جنجال های رسانه ای که هرکدام از طرفین برای نشاندن حرف هایش به کرسی و مدیریت افکار عمومی در نخستین ساعات بعد از اعلام توافق به پا کرده بودند و البته ذوق زدگی بیش از اندازه ی بعضی حضرات که کاسه ی داغ‌تر از آش شده و هم چنان که «نه به بار است نه به دار!» قلم به دست شده و توفیقات حاصله را به مقام معظم رهبری؛ مردم و کُل خلایق تبریک می گفتند(!)، به نظر می‌رسد حالا و بعد از فرونشستن گرد و خاک ها فرصتی مناسب دست داده تا در یک فضای عقلانی و در خلال بحث های فنی وکارشناسی در دانشگاه و دیگر محیط‌های علمی زشت و زیبای بیانیه‌ی لوزان را زیر و رو کرده و در مقابل چشم های مردم به نمایش گذاشته و آن را در معرض قضاوت افکار عمومی و تاریخ قرار دهیم.

پرهیز از نگاه صفر و یکی! این احتمالاً مهم‌ترین رهنمود عقلانی و خردمندانه ای ست که می توان برای تحلیل بیانیه‌ی لوزان و آنچه در مذاکرات رخ داده است از سوی منطق بشری تجویز کرد. حالا که چند زمانی از اعلام بیانیه گذشته و سیل بازی های رسانه ای و مانورهای تبلیغاتی طرفین فروکش کرده است می توان به حکم منطق و با همین نگاه؛ آنچه را که پیش روی ماست با عقلانیت و تدبیر بررسی کرد. واقعیت این است که  این بیانیه نه آن‌چنان‌که هواخواهان دولت محترم و دار و دسته‌شان ادعا می کردند «فتح الفتوح» است؛ نه «توافق قرن». نیز هم‌چنین «قرارداد ننگین» نیست و با آنچه منتقدین « معاهده ی لوزان‌چای» می نامیدند تنافر قابل فهمی دارد. به نظر می‌رسد مصلحت مردم و مملکت در دور شدن از فضای هیجانی و التهابات رسانه ای و نشستن سرِ سفره ی خرد و منطق است. در ادامه می کوشم از آنچه خوب و بد این بیانیه است و آنچه در مذاکرات اتمی رخ داده مواردی را سر دست گرفته و تبیین کنم:

ادامه مطلب →