روضه ی ابالحسن _ 2

Zemanta Related Posts Thumbnail

این اباطیل که می نویسم ، هم زمان در نشریه ی هیأت « محبین الحسین ع » همدان ، و هیأت «انصارالحسن ع» مشهد منتشر می شوند ؛ و البته همه را هم در وبلاگ شخصی این حقیر به آدرس Azadie.ir   می توانید دید .

حالا خیال می کنم همدانی ها _ و نه فقط همدانی ها ، که همه ی مردم این سرزمین _ امیدمند زیارت ابالحسن ع اند . خیلی ها دلشان می خواست این روزها مشهد می بودند و در محضر اباالحسن روضه ی قاسم بن الحسن می خواندند . نعمت مجاورت امام فخر کوچکی نیست که ساده از آن بگذرم ، خرده نگیرید بنابراین به این افتخار . . . !

اباالحسن اما این روزها عزادارند ، عزادار مصیبت جدّشان . نه اصلاً خودشان روضه خوان اند ، و من جسارت می کنم ، و می دانم که جسارت می کنم در محضر ایشان زبان درازی می کنم .

یَا ابْنَ شَبِیب ! إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ (ع) ، فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْش …

مرحوم شیخ عباس در کتاب شریف شان _ نفس المهموم _ می نویسند : روزی کنار رود فرات به همراه استادم جناب شیخ میرزا حسین نوری نشسته بودیم که ایشان این روضه ی اباالحسن را برای من روایت کرد . و در سلسله روات این حدیث شریف _ که خود شیخ عباس به تفصیل در همان کتاب نام و نشان شان را ذکر کرده _ تقریباً همه ی مراجع عظام و مشایخ تاریخ تشیع حاضرند . نمی دانم ولی خیال می کنم کمتر حدیثی از حیث اعتبار و مقبولیت نزد علما به قدر و پایه ی روضه ی اباالحسن برسد .

ادامه مطلب →

شاعری درباری

نه این که در این همه « نوشتن »م نمی آمده ، فرصت نبود و فراغ بال . و بعد از این همه مفتخرم به این نوسروده که برای حضرت سلطان گفته ام ؛ این روزها و در ایام زیارتی حضرت . نمی دانم میان این همه کنایات بلیغ و استعارات تمامی که برای حضرت ارباب شعرای ما به کاربستند ؛  این شکسته دست و پا غزل من چقدر می ارزد ؟! لیکن این همه ی همان چیزی ست که می دانم ، برگ سبزی ست تحفه ی درویش !

به این که در کنار تو ام فخر می کنم

اگر چه با همه ی این نــباید ها

و من بدون شما ذره ای ناچیز

شبیه خســی در میان این دریا

نه این که تو را از صمیم قلب خودم

که از همه ی وجود دوست دارم

ببخش شاعر بی دست و پای کوچک را !

درست میان صحن حرم گرفتارم …

تو شاعرانه های مرا امام خوبی ها !

درست مثل همان کبوتر ها کن

بیا و این غزل شکسته بالم را

تو با هوای خودت آشـــنا کن

تمام شوق من از شما سرودن بود

مگر تو مرا ســـر ذوق آری

نمی شود ،  ولی ای کاش می گفتند :

به من همه مردم ” شاعری درباری ” !

ادامه مطلب →

همین چند کلمه …

مدت هاست باور کنید که دیگر میانه ای با خودکار و کاغذ ندارم ؛ و می دانید : سخت نیازمند کیبوردم برای نوشتن ؛ و این تازه همان جایی ست که می افتد مشکلها … ! خو ندارم بهر کیبوردی ؛ و این روزها این ابزار ساده و البته غربی حکم کیمیا دارد برای من . در به در به دنبال کیبورد … هم الان که می نویسم بسیار شاکی ام از دکمه های این « فراسو» ی سیاه ؛ هرچند خوشنودم از این که دست کم ایرانی ست ؛ گرچه هم چنان ذاتش غربی ست ؛ و به قول سید مرتضی تسخیر نشده است …

این همه یعنی عذر از این که کمتر می نویسم، نخست از خودم و از انگشتانم ، سپس …  و حالا که خوبتر فکر می کنم سپس هم از خودم ؛ و اصلا به قول هدایت برای خودم و برای سایه ام می نویسم …

خیال داشتم مفصل از حضرت رضا بنویسم ؛ همین طوری ، محض ارادت. میرزا بنویس مناسبت نویس نیستم که منتظر بمانم تا عیدی و یا شهادتی … همین طور ی دلتنگ بودم …هرچند مجالی نیست . و من می خواهم همین چند کلمه را این بار نثار نایب برحقشان کنم که هماره سخنهایشان نوشداروی جانهای مرده ی ماست ؛ سخنرانی اخیر ایشان را بخوانید : در باب سبک زندگی و تمدن اسلامی . در جمع جوانان بجنوردی . و من بیش از این کپی – پیست کردن زمان ندارم … :

حضرت آیت الله خامنه ای با انتقاد از کسانی که در محیط‌ های شبه روشنفکری، ملت ایران را از شعارهای مکتبی می ترسانند، افزودند: آنها می خواهند ترس و واهمه خود را به مردم منتقل کنند به همین علت مدام می گویند شعارهای مکتبی، دردسر و تحریم و تهدید می آورد.

ایشان افزودند: اگر خوشبینانه به این گفته ها نگاه کنیم باید بگوییم این افراد از تاریخ بی خبرند.

انّی افتتح الثناء بحمدک …

. . . سخت است . و باور کنید سخت است از حضراتشان نوشتن . و من هرچه تایپ می کنم انگار بی ثمر است ، نمی دانم . غرض عرض ارادتی ست به پیشگاه حضرت سلطان ، مالک ارض خراسان ؛ حضرت علی بن موسی . بنده نوازی می کنید آقا جان …

چقدر زیبا بود کامنت استاد بزرگوارم رضا چهرقانی که به تازگی ذیل سروده ی کمک کنید کمی چون شما باشم  مرحمت کردند :

تویی که گوشه امنی در این هیاهوها

چقدر پیش تو امن است جای آهوها…

ومن بیش از این دراز گویی نمی کنم .

ادامه مطلب →

فتوحات المشهدیه

همین ابتدای کار اعتراف می کنم عنوان مقاله را به تقلید از « فتوحات المکیه » ی حضرت ابن عربی برگزیده ام ؛و مدام این بیت مولانا در سرم وُول می خورَد که : خلق را تقلیدشان بر باد داد …!

مشهدم این روزها … پوریا می گفت فقط یکبار مشرف شده پابوس آقا ؛ بد جور دلش تنگ بود ، و حالا با حرف من که « عازم مشهدم » داغ دلش تازه تر شده بود . راستی سالهاست و بارهاست توفیق این سفر رفیقم شده ، و این جمله ی پوریا سخت تکانم داد که می گفت : « لابد لیاقت داشتید که آقا طلبیده تان !» و من می نویسم که « غریب نوازی » می کنند ؛ « بنده پروری » شیوه ی کریمان است ، و الّا  من که باشم که برآن خاطر عاطرگذرم ؛ لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم … و روحت شاد حافظ ! اصلاً همین غزل را تا آخر بخوانید کافی ست ، فتوحات المشهدیه را ودیعه کنید به کاتبش  ؛ که نه ! به دلِ کاتبش …

لابد قصه ی خودکشی دیروز را شنیده اید ! بنده خدا که از ظلم شهردار تهران به تنگ آمده بود نمی دانم چطور از گلدسته های حرم بالا رفته بود تا خودکشی کند ! و من راستش هنوز نمی فهمم چطور تا آن بالا رفته بود ! با چه زاجراتی بنده ی خدا را منصرف کردند از خودکشی ، لابد خیال کرده این جا خودکشی کردن ثواب بیشتری دارد، حتی شهید می شوی! چه می دانم ؟! این هم از ماجراهای بامزه ای بود که در دل فتوحات مشهدیه ی ما نشست .

 خیلی نیمه های شعبان مشهد زیباست ، و البته شلوغ ! اما در حرم احیا به پا داشتن مزه ی دیگری دارد . صحن به صحن می چرخیدم بلکه گوشه ی دنج و مناسبی پیدا کنم برای دعا و مناجات ؛ زیر سایه ی آقا ، به گوهرشاد که رسیدم دلم لرزید ، پاهایم سست شد ، یادم افتاد این همان جایی بود که نواده ی چنگیز هم مبهوت شاه شد… و من می اندیشیدم که چندان هم از خان مغول سنگ دل تر نشده ام ، گویا هم چنان امید ی هست …

« می شه کُنج حرمت گوشه ی قلب من باشه ، می شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی …» چقدر زیباست این ترانه ی قدیمی! و امروز از زمره نوستالژ ی های ماست از مشهد ، چیزی هم ارز «سقاخونه» و «کبوترای حرم » … که این آخری را پس از آن که بساطشان را در صحن انقلاب جمع کردند و اطراف سقاخونه «میخ »! فرو کردند ، روبه انقراض است . نمی دانم چه هیزم تری به آقایان فروخته بودند این حیوانات زبان بسته ، که این چنین کمر به آواره کردنشان بستند . و این چنین است که « قربون کبوترای حرمت امام رضا » رو به حشو شدن است … .خبر بد دیگر ی که امسال دیدم بستن مزار حضرت نخودکی اصفهانی بود . راستش نخست ترسیدم که نکند بلایی مشابه آنچه بر سر کبوتران بی چاره آوردند را بخواهند سر مزار شیخ هم تکرار کنند . لابد به این بهانه که دورش شلوغ شده و موجب اخلال در نظم حرم است . هرچند آقای خادم اطمینان داد که برای تعمیرات بسته است . و من البته می اندیشیدم این تعمیرات را وقت دیگری هم می شد کرد؛ در اوقات خلوت تر سال مثلا ً .

دیگر این که به نقل از منابع آگاه _ که خواست نامش فاش نشود ! _ حضرت آقا _ معظم له _ هم چنان در مشهد به سر می برند . راستی ذوق زده شدم از این خبر ، از به پا داشتن جشن نیمه شعبان در حضور نائب برحقش : حضرت خامنه ای ! سایه تان دراز باد آقا! شما دعا کنید این روزها برای فرج ، دعای شما اثر دارد … من البته کمی هم نگران شدم ، خوب که در ذهنم مرور کردم خاطرم نیامد روزها ی دیگر ی را که آقا چند ماهی را جایی بیتوته کرده باشند . آن هم این چنین و غیر رسمی ، که حتی ملاقات هم ندارند … محل اسکان آقا هم جایی درون حرم بود. ( به نقل از همان منبع آگاه! ) و لابد این چنین بود که دیروز حضرت علم الهدی در خطبه های نماز جمعه به تقلید از ایشان خطبه ی عربی ایراد فرمودند !

ادامه مطلب →

و «جواد » شد «کُهنه » …

برگ سبزی ، تحفه ی درویش . . .

عیدی می خواهیم آقا ! یا امام رضا . . .

به قول منطقیّون : لفظ ظرف پوچ معنا نیست .

ساده اش می شود این که : می توان تفکیک قابل قبولی انجام داد بین واژه ها و معنایی که بر آن دلالت می کنند . این تفکیک هرچند خیلی واقعی نیست ( در ادامه توضیح خواهم داد ) اما موجب انتزاع ساده تر و  فهم بهتر ساختار زبان می شود . به این معنا که شما برای انتقال معنایی که در ذهن داری به دیگران ؛ لاجرم باید آن معنا را روی واژه ای سوار کنی، مثلاً وقتی مدت زیادی آب نمی خوری و یا هوا خیلی گرم است ، حالتی به شما دست می دهد ، که شما برای انتقال آن حالت ( معنا ) به دیگران مجبوری از واژه ی « تشنگی » استفاده کنی. می شود تصور کرد واژه ها مثل ماشین هستند، که برای جابجا کردن راننده شان ( معنا ) به کار می روند . خوب این تفکیک بین لفظ و معنا هرچند تفکیک به اصطلاح « کار راه اندازی »هست اما حقیقت ندارد . یعنی این طور نیست که لفظ یکسره خالی از معنا باشد و منتظر معنایی باشد که  گوینده ( یا متفکر ) برآن سوار می کند. نه ! واژه ها به صورت ذاتی در بر گیرنده ی معانی ای هستند که برای آن ساخته شده اند، یا برای اولین بار مورد استفاده قرار گرفته اند . مثلاً واژه ی  «خلِبان» را در نظر بگیرید: این واژه  از ترکیب دو بخش « خَلِ » به معنای « پارو » و « بان » ترکیب شده است . این واژه اولین بار برای «دلالت روی فردی که هواپیما می رانَد » ساخته شده است، و مسلّماً هر  فارسی زبانی با شنیدن این واژه همان تصوری در ذهنش ایجاد می شود که در ذهن من و شما . حال که می شود با توجه به ساختار واژه آن را در مورد « قایقران » و یا برای « دلالت روی فردی که قایق می راند » هم استفاده کرد، اما مسلّم است که اولین تصویری که به صورت بدیهی در ذهن اغلب فارسی زبانان از « خلبان » شکل می گیرد همان معنایی باشد که اولین بار برای آن ساخته شده است .

این همه مقدمه نوشتم برای رسیدن به واژه ی « جواد » . واژه ای که این سالها به عنوان مترادف واژه ی « مستعمل » و یا « کهنه » در زبان مردم رایج شده است . مع الاسف این که بسیاری از مذهبیون ما و حتی بچه هیأتی های ما هم از این ترادف استفاده می کنند .و وقتی از ایشان می پرسی که «جواد»مگر لقب امام نهم شما نیست ؟! جواب می دهند که نه ! منظور ما چیز دیگری ست ! اما این دوستان _ دانسته یا ندانسته _ در حال اهانت و تخریب قداست نام امام معصوم ما هستند . هرچند در به کار بردن لفظ « جواد » برای این معنای زشت قصد و غرضی هم نداشته باشند . چه هم چنان که در بالا هم توضیح دادم « لفظ ظرف پوچ معنا نیست » اولین تصوری  که با شنیدن واژه ی جواد در ذهن فارسی زبان ها نقش می بندد ، تصویر امام نهم شیعیان است ، تصویری که این روزها و با زحمات ما مترادف با کُهنگی شده است …آه ! که تحقیقا جای تأسف است ، دست کم از بعضی بچه هیأتی ها ، که چقدر ساده لفظ مبارک « جواد » را برای معانی پست و سخیف استعمال می کنند . و این چنین است که « جواد » اسمی « بی کلاس » می شود …

ادامه مطلب →

کمک کنید کمی چون شما باشم …

امسال تابستان و در مشهد سرودم ؛ به مناسبت شهادت جواد بن رضا منتشر می کنم. ضمنا چند وقتی هم بود که شعری منتشر نکرده بودم.

کمک کنید کمی چون شما باشم

کنار صحن ایوان طلا باشم

پریده پلک دلم زشوق تو ارباب

دعا کنید چون شما رضا باشم

دلم گرفته نمی ابر و باران کو؟

نوشته همیشه با صفا باشم

شهنشه بی مدعای تنهایی

و من همیشه تو را چون گدا باشم

«عنایتی بنما بعد این سفر آقا

سریع زائر ایوان کربلا باشم *»

دعا کنید که با گریه هایتان بروم

و تا ابد گرفته از این گریه ها باشم

مرا به نام نوکری تو می خرند

اگرچه خسی زیر دست و پا باشم

*: دوست فاضلی سرود و به شعر روسیاهم افزود.

مشهد –تابستان 1390

فیض روح القدس انگار مدد فرموده !

توفیقی دست داد و یک ماهی زائر مولانا علی بن موسی بودم.پس از یک ماه و در آستانه ی ماه مبارک رمضان :

ماه نو!خوش آمدی.بیا و با دم مسیحایی خود از غمرات موت زنده مان کن.خسته ایم و دل چرکین ، کاش ای ماه فیض روح القدسی داشتی… مرده های متحرک سرزمین ما سخت چشم به راه تو بودند تا بیایی و باز هم با خود نسیم رحمت حق _باری تعالی_ را به ارمغان آوری.حاجت مندیم و نیاز مند،گرفتار و مصیبت زده _ الحمدلله علی عظیم رزیتی… صادقانه دست به دعا بر می داریم،در این ماه مبارک آرزومند برکتیم،برکت نه تنها به معنای نان،هر چند غم نان اگر بگذارد!

صاحب حیّ علی! لقمه ی نوری برسان! لقمه ی نوری برسان. صادقانه دست به دعا بر می داریم و شکایت می کنیم بازهم هرشب ،بازهم یک ماه:آی ای خدا! انّا نشکو الیک فقد نبینا صلواتک علیه وآله وغیبة ولینا وکثرة عدونا وقلة عددنا وشدة الفتن بنا وتظاهر الزمان علینا… . آه ای خدا! صدای مان را می شنوی؟!

ادامه مطلب →

دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت. . .

با هر «چه»دلم “قرار” گیرد بی تو ،

آنش به من اندر بزن و آنم بستان…

 

در این سی سال تمام برنامه های دشمن برای سست کردن اعتقادات این مردم به شکست انجامیده است.و افتضاح بزرگ تازه پس از فتنه ی 88 پدیدار شد.فتنه ای برنامه ریزی شده که دشمنان اسلام و انقلاب هر چه از دلارهای کثیفشان خرج اپوزوسیون های دین گریز و سکولار و لیبرال  کرده بودند را یک جا به کارزار مقابله با اسلام و انقلاب فرستادند،هر چند :سخت شکست خوردند!می دانی:حیف بود آن همه پول مفتی که در حلقوم این بی مصرف های سرشکسته ریختند!اما ان چه دشمن  از این فتنه آموخت قدرت و نفوذ  اسلام در دل های این مردم بود.این شد که عقل هایشان را روی هم گذاشتند برای طرح ریزی راه کار های دیگری برای ایجاد آسیب وفتنه ی درونی .(آخر مدت هاست خود شان به نا کارآمدی و به درد نخور بودن ارتش ها وسلاح های سبک وسنگین شان پی بردند.می دانند اگر به کار شان می آمد امروز این چنین در باتلاق عراق و افغانستان دست و پا نمی زدند.)آن چه مسلم است و پر واضح این است که طراحی های دشمن این بار به نام اسلام و یا تعابیر دیگری از اسلام خواهد بود.تعابیری حتی غیر از اسلام امریکایی به معنای مصطلحش.خودشان هم می دانند حنای اسلامشان دیگر بی رنگ بی رنگ است!تعابیری گاه حتی سنتی . و عرفانی . ویا حتی با اتکا به بعض نظریات بعضی از چهره های صاحب نام و پر آوازه ی تاریخ اسلام.گمانم این مقوله نیازمند شناسایی جدی و از دوباره ایست،همان طور که روزگاری برای دفع فتنه ی سکولار ها به بررسی سکولاریسم پرداختیم ؛امروز به نظر می رسد حرکت پژوهشی و فکری جدیدی برای باز شناسی ریشه های فکری جریان انحرافی باید آغاز شود…

ادامه مطلب →

تو تمنای این دلی!

نا محرم بود حتی آفتاب در آن میان.

آسمان آن روز مشهد ابری بود  وانگار  خورشید  نا محرم .مردم بودند و امامِ شان .خیابان امام رضا پر از جماعتی بود که آمده بودنند  تا به امام شان بپیوندند.و چه فرقی می کند نام این امام  چیست؟امام رضا یا امام خامنه ای؟سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم …

ادامه مطلب →