جنبش دانشجویی « آرمان گراست »

مصاحبه با محمد تقی اسدی ؛ مسول سابق بسیج دانشجویی

 

به عنوان اولین سوال خودتون رو معرفی کنید:

من محمدتقی اسدی  هستم . درسال 86 به عنوان دانشجوی رشته مهندسی کشاورزی گرایش آب  وارد دانشگاه شدم، از همان سال اول به عنوان نیروی فعال با بسیج دانشجویی همکاری می کردم ، در سال دوم به عنوان مسول فرهنگی و در سال سوم و چهارم تحصیلم هم به عنوان مسول بسیج دانشجویی دانشگاه فعالیت کردم. در سال اول حضورم اقدام به انتشار نشریه نسیم می کردم، هم چنین به عنوان صاحب امتیاز نشریه شوک هم شناخته می شدم که البته به دلایل شخصی حاضر به ادامه ی انتشار آن نشدم. از اتفاقات مهم دوران مسولیت بنده برنامه ی تریبون آزاد زنده ی صداوسیما به نام «منطقه آزاد » بود که قبل از انتخابات 88 به دانشگاه بوعلی آمدند و البته با حمله ی دانشجونماهای سبز به درگیری منجر شد و فعالیت های دانشجویی را به حاشیه برد. بعد ماجرای انتخابات سال 88 را داشتیم که باز با متشنج کردن فضای دانشگاه توسط دانشجونماهای سبز ( با کارهایی نظیر شکستن شیشه های دانشگاه یا پاره کردن ورقه های امتحانی ) روبرو بودیم که البته با هوشیاری دانشجوها و مسولین دانشگاه مواجه شدند.و در ادامه ی فتنه 88 هم با برنامه ریزی دنباله های فتنه گران در دانشگاه شاهد اغتشاش در برنامه های 13 آبان و شانزدهم آذر هم بودیم ؛ شانزدهم آذری که به جرات می توانم بگویم با حضور گسترده ی جمعیت دانشجویان یکی از بهترین ویژه برنامه های روز دانشجوی این چند سال اخیر بوده است .که البته آنجا هم جماعت آشوبگران سبز با متشنج کردن فضا ( از طریق ریختن مواد شیمیایی بر سر و صورت دانشجوها ، یا انداختن یکی از دانشجویان بسیجی از طبقه ی دوم دانشکده ی علوم ، پرتاب سنگ ، عبور از خط قرمزهای نظام و …) سعی بر ایجاد آشوب داشتند.که البته بعد از آن با تجمع چند هزار نفری که در روز بیست و سوم آذر شکل گرفت جو دانشگاه رو به آرامی رفت.

مختصری هم درباره ی سابقه ی تشکل متبوعتون توضیح بدهید:

در پی فرمان تاریخی حضرت امام مبنی بر تشکیل بسیج دانشجو و طلبه  و پاسداری از اصول تغییرناپذیر نه شرقی نه غربی ، مجموعه ی بسیج بوعلی از سال 72 و به وسیله ی آقای علی رستمی آغاز به کار کرد و در این سالها به عنوان فعالترین و پای بندترین تشکل به آرمان های نظام و انقلاب و داعیه دار اصیل جنبش دانشجویی بوده است .

چه وظایفی را برای جنبش دانشجویی تصور می کنید؟

با تو جه به صحبتهای حضرت آقا ؛ایشان روی بحث آرمان گرایی _ که در اغلب صحبتهایشان متبلور است و با اینکه ایشان خودشان از نزدیک با جنبش های دانشجویی آشنایی دارند و به دقت آسیب های آنرا هم می دانند _ خیلی تاکید دارند. به طور مثال مکرر فرمودند این که هدف دانشجو این باشد که درس بخوانم تا زندگی شخصی ام را آباد کنم ؛ و بقیه هرچه شد بشود خطر بسیار بزرگی ست . این ها از ویژگی هاییست که حضرت آقا برای جنبش دانشجویی ترسیم فرموده اند . به نظر بنده هم پیگیری مطالبات اجتماعی از سوی دانشجویان از وظایف جنبش دانشجویی است که همیشه زنگ خطری برای مسولین بوده است .

هم چنین حضرت آقا وظایف دیگری هم برای بسیج دانشجویی قائل هستند: هشیاری بدون محافظه کاری؛ همان طور که می فرمایند : محافظه کار نشوید و هماره دانشجوی بسیجی به همان معنای مثبت باقی بمانید.وظیفه ی دیگری که ایشان برای بسیج دانشجویی قائل هستند نگاه فراجناحی به پدیده های سیاسی – اجتماعی و مراقبت و محافظت برای جلوگیری از انجراف از اصول انقلاب است.

ادامه مطلب →

ظرفیتهای دولت باید افزایش یابد

مصاحبه با امین نظری ؛ دبیر سابق تحکیم وحدت

_ به عنوان اولین سوال سابقه فعالیت خودتان و تشکلتان را به صورت مختصر بیان کنید:

دفتر تحکیم وحدت اتحادیه انجمن های دانشجویی کشور از سال 58 شروع به فعالیت کرد.این تشکل سه دوره ی زمانی داشته است. در  دوران اول  به عنوان بازوی حاکمیت و همسو با جریان حاکم عمل می کرده است.بعد از آن در دولت هاشمی رفسنجانی به عنوان منتقد دولت و حامی حاکمیت شناخته می شود. بعد از آن و از سال 1376 به بعد منتقد حاکمیت و حامی جریان اصلاح طلبی می شود.تا این که در سال 1380 به این برآیند می رسد که جریان دانشجویی به این سو برود که ناقد قدرت و به دور از معادلات قدرت باشند و جایگاه انتقادی اصلاحی داشته باشند.از سوی دیگر به عنوان دیدبان جامعه مدنی و حقوق بشر در ایران فعالیت کنند .من هم دانشجوی ورودی سال 82 بودم ؛ دز سال 83 و 84 عضو شورای مرکزی و در سال های 85 و 86 و تا اواسط 87 به عنوان دبیر انجمن شناخته می شدم.هم چنیین در سال 87 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت درآمدم. در این سال ها در نشریات دانشجویی هم قلم می زدم . مدیر مسول نشریه ی فریاد آزادی و عضو شورای سردبیری نشریه ی برای وقتی دیگر هم بودم.

_ به عنوان سوال بعد بفرمایید علت بسته شدن دفتر تحکیم وحدت چه بود و در چه سالی اتفاق افتاد؟

دفتر انجمن اسلامی در سال 85 بسته شد . با ایرادی که بر اساسنامه ی تشکل گرفتند. این اقدام در راستای سیاست های دولت بود که می خواست دانشگاهی تک صدایی و بدون منتقد داشته باشد.برای همین هم دفتر بوعلی و علوم پزشکی را که به عنوان جریان منتقد دانشجویی عمل می کرد بستند.

_ شما چه وظیفه ای را برای جنبش دانشجویی تصور می کنید؟

جنبش دانشجویی در ایران نیاز به یک بازنگری اساسی دارد که یک بار دیگر بتواند خود را باز تولید کند و درراستای خواسته ها و اهداف مردم ایران گام بردارد و و نفش وکارکرد تاریخی خود را که همان وجدان آگاه و بیدار جامعه است انجام دهد.هم چنین از دیگر وظایف جنبش دانشجویی پاسداری از جامعه ی مدنی و حقوق بشر و اینکه جنبش دانشجویی در تمام مقاطع فریاد حق طلبی مردم ایران را سر داده  و می دهد.

_ آیا از فضای فعلی حاکم بر دانشگاه راضی هستید؟ و علت ایجاد آن را چه می دانید؟

فضای این روزهای دانشگاه بسیار دردناک و اسفناک است . ما با یک جور خفقان طرفیم که رسما باعث بوجود آمدن یک نوع سرخوردگی در دانشگاه و دانشجویان شده است .بازخورد  این سرخوردگی باعث خواهد شد که جنبش دانشجویی به سمت حرکت ها یرادیکال و کور پیش رود . علت آن هم این است که با حذف نخبگان و منتقدین شناسنامه دار دانشجویی از دانشگاه جریان منتقد در دانشگاه فاقد رهبری و راهبرد مشخص می باشد.

_ چه راهکاری را برای برون رفت از وضعیت فعلی پیشنهاد می کنید؟

باید ظرفیت های دولت افزایش یابد و تن داده شود به خواسته های دانشجویان و از سوی دیگر دانشگاه به عنوان منبع و مولد اندیشه در جامعه باید صحنه ی تمرین دموکراسی باشد.

دانشجویان منزلت خود را نمی شناسند .

این مصاحبه و دو مصاحبه ی بعد که به تدریج روی وبسایت منتشر می شوند را سال گذشته گرفتم ؛ مصاحبه با فعالان سابق دانشجویی برای یکی از نشریات ؛ که بدلیل « شهوت ریاست » آقایان آن نشریه منتشر نشد . امسال و همزمان با انتشار این مصاحبه ها  در چند سایت و نشریه ی دیگر آنها را منتشر می کنم . هرچند دلخورم از حرکت غیر حرفه ای برخی از دوستان که این مصاحبه ها را بدون هماهنگی و « بی سر و ته » چاپ کردند . بهرترتیب این مصاحبه ها در بر گیرنده ی مطالب جالبی ست که به همه ی دوستان و خاصه دوستان جوان ترم توصسه می کنم حتما بخوانند :

مصاحبه با عبدالله مرادی ؛ دبیر سابق جامعه اسلامی دانشجویان

به عنوان اولین سوال خودتون رو معرفی کنید:

من عبدلله مرادی هستم . درسال 84 به عنوان دانشجوی رشته مهندسی مکانیک وارد دانشگاه شدم، از همان ابتدا با همکاری بسیج و جامعه فعالیتهای فرهنگی خودم رو شروع کردم ،در ترم سوم تحصیلم به عنوان مسول سیاسی جامعه اسلامی فعالیت می کردم ، و بعد با برگزیده شدن در انتخابات به عنوان دبیر جامعه اسلامی ادامه ی فعالیت دادم .در سال آخر تحصیلم هم عضو هیات نظارت جامعه اسلامی دانشجویان بودم. اتفاقات مهمی که در دوران مسولیت من در جامعه اسلامی افتاد یکی بحث تعطیلی دفتر تحکیم وحدت بود، دیگر درگیری تشکلهای اسلامی اصولگرای دانشگاه با رییس دانشگاه وقت ،مسئله ی مهم دیگر هم سخنرانی آقای پالیزدار در دانشگاه درباره مفاسد اقتصادی بود.

مختصری هم درباره ی سابقه ی تشکل متبوعتون توضیح بدهید:

در در دهه ی 60 در شکل کلی فضای دانشگاه ها در انحصار دفتر تحکیم وحدت بود .دفتر تحکیم در سالهای 61 – 62 در محیط دانشگاه یکه تازی می کرد از طرف دیگر با جناح چپ آن دوران ارتباط داشت و به عبارتی به عنوان بازوی اجرایی جناح چپ در دانشگاه محیط استبدادی به راه انداخته بود و به سایرین اجازه ی فعالیت نمی داد.گروهی از دانشجویان فعال حزب جمهوری اسلامی برای مقابله با استبداد دفتر تحکیم وحدت فعال شدند که ثمره ی آن تاسیس جامعه ی اسلامی دانشجویان در سال 66 بود.در همدان هم دفتر جامعه اسلامی در سال 73 توسط آقای عارف علوی نخستین بار افتتاح شد.این تشکل همواره به عنوان تشکلی تاثیرگذار بر فضای دانشگاه فعالیت می کرده و می کند.جامعه تلاش کرده تا فعالیت های خود را برسه پایه استوار کند ؛در بعد مسایل سیاسی و انقلاب پیرو مقام معظم رهبری ، در بعد مسایل فکری – نظری پیرو شهیدمطهری و آیت لله مصباح _ که به تعبیر رهبری مطهری زمان هستند _ ،و در حوزه ی تشکیلات هم پیرو شهید آیت لله بهشتی است.

چه وظایفی را برای جنبش دانشجویی تصور می کنید؟

وظایف جنبش دانشجویی دو شقه ی مختلف دارد ؛وظیفه ی اول که از خاصیت جنبش بودن آن ناشی می شود فاصله گرفتن از قدرت و نقد عملکردها و اینکه بتواند آرمان های انقلاب اسلامی و ارزشهای مردم و خط امام را از مسولین مطالبه کند ، این مستلزم آن است که دانشجو هماره در صحنه حاضر؛ فعال و برای اهداف و آرمان های خود فریاد بزند.

وظیفه ی دیگر آن ناشی از خاصیت روشنگر بودنش است ، جنبش دانشجویی وظیفه دارد به عنوان قشر فرهیخته بصیرت و ارزشهای اسلامی – انسانی را در سطح جامعه پراکنده کند و برای اهداف و ارزشها گفتمان سازی کند.مثلا روزی نیاز بود تا از دیوار سفارت امریکا بالا برود و آن تاثیر بزرگ را بگذارد و یک زمان هم وظیفه ی تولید علم را برعهده دارد. این دو وظیفه با هم تعارض ذاتی ندارند ، در مطالبات رهبری هم ایشان همزمان عدالت خواهی و مطالبه گری (خاصیت اول ) و کرسیهای آزاد اندیشی و جنبش نرم افزاری (خاصیت دوم ) دیده می شود.

ادامه مطلب →

برای هفته ی بسیج

هرچند کمی دیر؛مطلبی که اینجا منتشر شد .

پیرصاحب نفس ما خوب می دانست رشد و دوام این انقلاب بدست پابرهنگان است ؛ همان ها که طعم فقر و محرومیت را چشیده اند و تا آخر خط با ما  می مانند ؛ و این فقط او بود که ایشان را « مستضعف » می خواند و نه « قشر آسیب پذیر » و نه « خوشه چندمی » … این چنین بود که دل در گرو همانان داشت ؛ آن ها که برای این انقلاب کتک خورده اند و جنگیده اند . برای همین هم بود که به خط شان کرد و فرمان صادر کرد که « بسیج » شوند ؛ و عاقبت هم با آرزوی آنان رفت ،پیر ما فرزانه بود …

نه این که نمی توانم ؛ نمی خواهم باقی مقاله را هم چون بند اول نوشته ام ادامه دهم ، از این دست بسیار گفته اند و نوشته اند؛ و شما هم بسیار شنیده اید و خوانده اید . و می دانید : خیال می کنم خیلی ها هم این گونه نوشتن را می پسندند و لابد این گونه بسیجی را ، آرام و سربه زیر… و بی نظیر !

سخت است و باور کنید سخت است ؛ کتک خوردن و ناسزا شنیدن برای این انقلاب . ..اول مشخصه ی هر بسیجی اخلاص است و این چنین است که نامردمی می بیند و دم بر نمی آورد …  اصلا می دانید : خیال می کنم سید مرتضی هم همدرد ما بود آن روزها که می گفت : در مملکت اسلامی همه آزادند الّا حزب اللهی ها ! نه این که این طور ابلهانه می خواهم منت بگذارم و مثلا اجرمان را ضایع کنم . ولی دست کم بگذارید در این هفته کمی متفاوت تر بنویسم ؛ از بسیج ، و از بسیجی ها .

در دور افتاده ترین نقاط این مملکت ؛ همان جا که دولت مردمی و خدم و حشم محترمشان حتی نمی دانند کجاست ؟! هر تابستان بچه های بسیجی را می توانی ببینی که مخلصانه عرق چین بسته اند و مشغول بیل زدنند ، برای خلق الله ، تا خدای نکرده خیال برشان ندارد که انقلاب آن ها را فراموش کرده و همین بد بینشان کند . و تازه پارسال که سال جهاد اقتصادی بود حجم کارهای بچه ها چند برابر هم شده بود در اطاعت از فرمان ولی امر خویش . و یا اواخر هرسال شور و نشاط و کار و انرژی بچه ها را می توانی ببینی برای تدارکات راهیان نور و بازدید از مناطق عملیاتی کشور . برنامه ای که به گواهی آمار  ارقام و به استناد تجربه این روزها تبدیل به جریان  حرکت فرهنگی بزرگی شده است در مملکت تا در این اوضاع و احوالی که « غم نان » نمی گذارد مسولیین محترم به فکر فرهنگ این سرزمین باشند بازهم این بسیجیان باشند و فرماندهان شهیدشان که فکری به حال و روز فرهنگ می کنند .

دیگر بگذریم از روزهایی که خدای نکرده نا امنی و یا مشکلی برای این مرز و بوم پیش می آید . باز این بسیجیان هستند که در صف اول مبارزه خط کشیده اند تا از میراث امامشان پاسداری کنند .گوش به فرمان رهبرشان و بازهم به قول سید مرتضی : سرِ ما و فرمان شما …و این همه را مخلصانه و آرام ، و بدون هیچ بوق و کرنایی ، و یا بنر و تیزر تبلیغاتی ؛همه اش برای رضای خدا . و سخت معتقدند که رضایت حضرت حق از سوت و کف هرکس دیگری مهم تر است . و این همه یعنی اخلاص …

ادامه مطلب →

علی الدنیا بعدک العفا …

امام « معصوم » است ، و از هر خطا و لغزشی برکنار . کار ی نمی کند که برآن باصطلاح « ان قلت » وارد شود و حرفی نمی زند از روی هوی :« و ما ینطق عن الهوی » . این اعتقاد ماست . این چنین است که من نمی دانم « علی ! علی الدنیا بعدک العفا » یعنی چه ؟! نه این که نمی دانم ؛نمی توانم بفهمم …

مبارک است این ماه ؛ باور کنید . می دانم که ماه عزاست ؛ و ماه حزن است و اندوه ؛ اما باورکنید مبارک است . این گریه ها و این عزاداری ها ؛ « خیلی » چیزها را عوض می کند . اصلا این اشک ها باران رحمت حضرت حق است . خدا هم این جاست : درست وسط هیآت . مروی ست به سند صحیح از رسول الله : « الا ! و صلی الله علی الباکین علی الحسین … » دم گرفته است و درود می فرستد بر گریه کنان حسین (ع) .

منتظرند ؛ ذره ذره های جهان ؛ در انتظار دستور حسین ؛ و شاید برای همین هم هست که تا محرم می شود کارهامان سر و سامان می گیرند ؛ تردید ندارم از این که به فرمان حسین است …و می دانید شمشیر شمر هم منتظر بود ؛ و مضطرب . می ترسید از این که بر پیکر « دردانه ی خدا ( وتر الموتور )» فرود آید . « ف یا سیوف خذینی ! » دستور رسید ! عقل از سر شمشیر پرید و زیر لب زمزمه کرد : بأذنک یا مولای !بأذنک یا ابا عبدلله ! و شمر بُرید …

خو گرفته ام تازه به این نوشته ها ؛ و به این « ستون نویسی » برای حضرت ارباب ؛ و محرم تند می گذرد … باور کنید تماشایی ست ! برکت این ستون نویسی ها … نرو محرم ! نگذر این قدر زود از سر ما …

و کم کَمَک است که دارم می فهمم « علی الدنیا بعدک العفا … » یعنی چه ؟ علی الدنیا بعدک العفا یا محرم ! علی الدنیا بعدک العفا علی … و علی الدنیا بعدک العفا حسین … نرو این قدر زود یا حسین … مهلا ً مهلا ؛ یا ابن زهرا … عُف بر این دنیا بعد تو یا حسین …

ادامه مطلب →

5 سال.پیش منتشر شده است _ [7,936 بازدید]
در دسته : نوشته ها برچسب : .

فتح خون

جسارت می کنم ؛ و می دانم که جسارت می کنم . گفته اند به من دوستان که بسیاری از مخاطبین این نشریه از یادگاران گرانقدر سال های جنگ هستند ؛ و من این شب ها خیلی تلاش کردم تا یک جوری « مُماسی » از کنار این موضوع بگذرم ؛ نشد . و نمی شود ؛ چگونه از من می خواهید ده شبانه روز برای حسین علی ( روحی فداه ) ستون نویسی کنم و بعد از جنگ ننویسم ؟! می شود مگر ؟! هر چند دیدیم که شد ! شبهای گذشته نوشتم که چگونه پسر صاحب ذوالفقار را برایمان « کبریت بی خطر » کردند (معاذلله … ) و راستی از کِی؟!یاد مرحوم آقاصی خوش ؛ که می گفت : «گفت فحشا از کجا آمد پدید ؟ گفتمش از کوچه های بی شهید … »

« این جا مزار کسی ست که می خواست اسراییل را نابود کند » اصلاً می دانید : خیلی جای « حاج حسن » خالی ست . کاش می بود امروز و می دید ، موشک هایی که ساخته چگونه بر سرِ این قوم بی خدا فرو می ریزد . جایت سبز حاج حسن ! کاش می بودی و بازهم برای ما از « جنگ » با اسراییل می گفتی . و من تعمداً نوشتم جنگ ، پدر من جنگیده است و « دفاع مقدس » را نمی دانم چه کسی « جعل » کرده است ؟! حضرت مصطفی چمران می فرمود : « شیپور « جنگ » را دوست دارم ؛ که مرد را از نامَرد جدا می کند … » به تعبیر یکی از دوستان : این دیپلماسی هم از آن کلاه های گشادی ست که سر همه مان کرده اند . در روزگاری که « علی اصغر » های زمان به خاک و خون کشیده می شوند و جناب پرزیدنت اوباما « دفاع » را « حق طبیعی » اسراییل می خواند ؛ خیلی « خری » تویی که هم چنان از « دفاع مقدس » لاف می زنی …

دلم تنگ است _ خیال می کنم از نوشته هایم پیداست _ دلم تنگ « حاج احمد » است که می فرمود « می خواهم بدست اسراییلیان _ این شقی ترین موجودات عالم _ شهید شوم » و می فرمود : « ما پرچم اسلام را در انتهای افق می کوبانیم » … آخ ! کاش بودی حاج احمد و این روزها فرماندهیمان می کردی ، غبطه می خورم به نگاه بی کرانه ات ؛ که تا هنوز بر افق دوخته شده است ، می دانم حاجی ! شرمنده ایم ؛ از این که هم چنان هم هستند کسانی که بدست « اسراییل » میهمان شما می شوند ؛ شرمنده ایم ، از این که هم چنان اسراییل هست و ما دنبال صدور « بیانیه » ایم برای پایان جنگ ؛ و دیپلماسی ! و موضوعات مورد علاقه ی طرفین برای توقف خشونت ها  ! می دانی حاجی ! سرمان شلوغ است ؛ « هیأت » داریم . . .

ادامه مطلب →

5 سال.پیش منتشر شده است _ [2,062 بازدید]
در دسته : نوشته ها برچسب : .

حسین وارث آدم

عاشورای هزار و سیصد و پنجاه بود ؛ ظهر گمانم ، مسجد جامع نارمک . جوّ خفقان و استبداد رژیم نفس همه را گرفته بود ؛ تازه چریک ها را تیرباران کرده بودند ؛ دکتر پشت میکروفن با شور و تاب سخنرانی می کرد :

«وقتی حسین در کربلاست ؛ و تو در صحنه نیستی هر کجا می خواهی باش ! چه ایستاده به نماز؛ چه نشسته بر سفره ی شراب …»(این ها آتشی ترین  نطق های استادند . و از حق نگذریم هنوز هم تازه ؛ و من که می خواهم در این باره بنویسم چاره ای ندیدم جز این که از بیانات ایشان استفاده کنم .و جسارت می کنم و می افزایم به سخنرانی ایشان :) چه در مجلس عزای حسین …  «حسين بيشتر از آب، تشنه‌ لبيك بود، افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند… »

و راستی این چنین حسینی  را چه می توان نام کرد ؟! حسین بی خطر ! چیزی شبیه کبریت …  و خوشایند خیلی ؛ آرام و سر به زیر … و بی نظیر !« قیمه را بچسب ! » «این حرف ها دیگر چیست ؟!  اصلا می دانی ؟این ها که در غزه کشته می شوند « رافضی » اند ؛ به عکس نگاه کن ! موقع نماز دست به سینه ایستاده اند » و « اصلا تو را چه به سیاست ؟! هیأت را دیگر سیاسی نکنید ! »

آشنا نیست ؟! چند بار شنیده اید  این جمله ها را ؟ راستی به کجا می رویم ؟ فراموشمان شده انگار که حسین مصداق « و بکم ینزل الغیث » است که در جامعه ی کبیره می خوانیم . برادران ! به دست امام و به اختیار امام است بارش باران ؛ در شأن امام نیست گریه بر« تشنگی »  حسین … و اگر بخواهم منبری بیان کنم ، این ها « گریه ی پیش از ولایت است » مگر چقدر می توان برای یک مظلوم گریه کرد ؟ ظلم است باور کنید به امام و به مکتبمان ؛ این چنین سطحی به مسئله تماشا کردن .

ادامه مطلب →

5 سال.پیش منتشر شده است _ [1,438 بازدید]
در دسته : نوشته ها برچسب : .

مرگ بر اسراییل

همین حالا که این خطوط را می نویسم تصاویر کودکان زخمی و در خون غلتیده ی غزه پیش رویم است . بازهم رژیم کودک کش اسرائیل روی شمر و خولی و حرمله را سفید کرده است . راستی در عدالت خدا می مانم گاهی ؛ چگونه این همه را کیفر می رساند …؟چهار سال پیش هم درست در همین روزها بود که رژیم غاصب صهیونیستی جنگ بیست و دو روزه ی غزه را راه انداخت ؛ باز هم عاشورا و باز هم کربلایی دیگر ؛این بار اما آن طرف فرات . راستی نمی توانم آرام باشم و بازهم خونسرد روضه برایتان تعریف کنم ؛ و اصلا مگر می شود « خونسرد » نشست و از حسین نوشت ؟! بی تفاوت گریست و سینه زد ؛ و بر حرمله ای نفرین کرد که تنها یک شش ماهه را چید …؟

عکسی که برگزیده ام را فارین پالسی منتشر کرده ؛ نگاه کنید :این فقط یکی از آن شیر خوارگانی ست که سگِ قلاده به گردن امریکا دریده است . همه تان سخنرانی معروف استاد شهید مطهری را شنیده اید و نیازی به بازگو کردن نیست ، راستی آیا شمر امروز را می شناسیم ؟ چه فرقی می کند هیأت ها و مجالس عزای ما با دیگر مدعیان حسین ؟! امثال حجتیه و … ؟ و من حتی شنیده ام در هند کافران هم برای عزای اباعبدلله مجلس می گیرند ؛ و شعارشان این است : حسین را ما نکشتم ؛ شما مسلمانان کشتید ! و راستی بیم ناکم از اینکه این  « بی تفاوتی » روزی گریبان گیرمان شود ؛ دور نیست : روز بیعت نزدیک است …!

به نظر نیم رسد اسرائیل خیال شروع کردن جنگی تازه را در سر داشته باشد ؛ اغلب تحلیل گران غربی این اقدام را بی ارتباط با انتخابات پارلمانی آینده ی رژیم صهیونیستی نمی دانند ، هم چون نبرد 2008 _ که آن هم در آستانه ی انتخابات پارلمانی بود _ . بهرترتیب روزگار با چهار سال گذشته بسیار تفاوت کرده است ؛ در اخبار آمده بود که حماس اولین موشک را به سمت تل آویو _ پس از جنگ خلیج فارس در سال 1991 که صدام شلیک کرد _ شلیک کرده است . و از همین حالا هم جنب و جوش سران عربی – غربی برای برقراری آتش بس آغاز شده است . امری که روشن است خوشایند ما نیست ؛ ما از جنگ باکی نداریم و منتظر فرصتیم تا انتقام این همه جنایت را از شمر زمانه باز گیریم .

ادامه مطلب →

5 سال.پیش منتشر شده است _ [1,459 بازدید]
در دسته : نوشته ها برچسب : .

برای حضرت ساقی…

سال گذشته بود؛ دیدید : همین که تریلر فیلم موهن امریکایی روی یوتوب قرار گرفت آتش خشم مسلمانان جهان در سراسر عالم شعله ور شد ، آتشی که شاید با قتل سفیر امریکا در لیبی جرقه خورد  و می رفت تا امریکا و امریکاییان را در آتش خود بسوزاند . نکته ی تلخ و تأمل برانگیز ماجرا _ که دستمایه ی همین نوشته هست _ اعتراض سرد  و البته دیر  مردم ایران بود . و مع الاسف این که مجبورم بنویسم «اعتراضی»  که شاید اگر تجمع و تظاهرات  دانشجویان بسیجی نبود هیچ گاه شکل نمی گرفت . کمی قبل تر از این اما در سال گذشته حادثه ی تلخ توهین آن بی سر و پا بود به حضرت هادی النقی (ع) . بعد از آن ماجرا هم شاهد همین بی تفاوتی بودیم . ( و من متأسفم از این که می نویسم « بی تفاوتی » … )

نمی دانم و در مقامی هم نیستم که بخواهم اظهار نظر کنم ، اما دست کم انتظار من این بود که حرکتی بیش تر و یا گسترده تر _ حداقل در قیاس با سایر کشورهای اسلامی _  در ایران عزیز شکل بگیرد .و یا در مقایسه با تاریخ مملکت خودمان ؛ مثلاً در مقایسه با یوم الله « نُه دی » . مطمئن نیستم این « بی تفاوتی » از کجا آب می خورد ؟ لکن خیال می کنم یکی از جاهایی که می توان برای یافتن پاسخ جستجو کرد همین « هیأت » هاست .

بگذریم ؛ به قول فاضل : حوصله ی شرح قصه نیست …

هادی النقی (ع) صاحب « جامعه کبیره » است ؛ بهترین معرفی نامه ای که از حضرات معصومین در دست داریم .به دست معصوم و به اختیار ایشان است اگر باران می بارد ؛ در جامعه ی کبیره می خوانیم .(  و بکم ینزل الغیث …) نوشتم باران و . . . روضه خوانی بلد نیستم . 

ماه ! از بس که سراپای تو بوسیدن داشت

تیر با تیر سرِ بوسه رقابت می کرد

از همان خیمه تو دستور اگر می دادی

که :« به این سمت بیا ! » آب اطاعت می کرد …

داغت آن قدر بزرگ است که کم آوردیم

کاش این بار خدا ذکر مصیبت می کرد …

 

5 سال.پیش منتشر شده است _ [3,467 بازدید]
در دسته : نوشته ها برچسب : .

برای نسل سوم

چند سال پیش بود ؛ یکی از نشریات معلوم الحال (!) دانشگاه مقاله ای را منتشر کرده بود با عنوان « نسل سومی ها » ؛ و در آن مقاله مثلا سعی کرده بود جوان های این مملکت _ یا به اصطلاح؛ نسل سومی ها _ را از نظر خودش معرفی کند . بماند اباطیلی که نوشته بود . من هم در جواب اباطیلش در یکی دیگر از نشریات دانشگاه وجیزه ای نوشتم درست به همین نام : « نسل سومی ها » ! و نوشتم که اگر می خواهید نسل سومی های این مملکت را بشناسید کافی ست ساعت سه بعد از نیمه شبِ « شب های قدر» در کوچه – پس کوچه های شهر قدم بزنید : بی تردید از کنار هر مسجدی که می گذرید خواهید شنید نوای « الغوث – الغوث » نسل سومی ها را . و بعد تر هم نوشته بودم که دیگر نیازی نیست به خیالم که به «مُحرم» استناد کنم ؛ روز هایی که  در هر محله و یا کوچه ای _ هر کس به بضاعتش _ علَمَی زده و تکیه ای به پا کرده برای اقامه ی عزای سید الشهدا .

 راستی چگونه می فهمد این همه را « عقل مصلحت بین عدد سنج » ؟! کسی که از این دنیا جز همین که می بیند نمی شناسد و هیچ قاعده و قانونی را تا زیر چاقوی لابراتوارش به اثبات نرسیده نمی پذیرد ؟!« انسان تک ساحتی » امروز مستأصل است ، بی چاره است از فهم عاشورا . چگونه امروز و پس از گذشت ده ها قرن از یک بعد از ظهر هم چنان هم مردم سیه پوش عزای کسی هستند که ندیده اند ؟! و بد نیست بدانید هم امروز هم تیم های تحقیقاتی فراوانی در بسیاری از اندیشکده های جهان در حال بررسی این موضوع هستند و هر ساله بسیاری از پژوهشگران و محقیقن خود را در چنین ایامی به ایران گسیل می کنند . و البته هم چنان این رویه ادامه دارد و این مسئله روزاروز برایشان پیچیده تر می شود به همان دلیلی که پیشتر نوشتم .

ادامه مطلب →

5 سال.پیش منتشر شده است _ [2,865 بازدید]
در دسته : نوشته ها برچسب : .