شعر آیینی

می شود گفت آن چه ما امروزه به عنوان ” شعر آیینی ” می شناسیم قدمتی به درازای همه ی ادبیات فارسی و تاریخ شعر و شاعری این سرزمین دارد . از گذشته های دور شعرای مسلمان و حق طلب این کهن بوم و بر کوشیده اند تا ناب ترین صناعات ادبی و زلال ترین پاره های ذوق و احساس خویش را برای توصیف حضرات آل الله به کار بندند و این همه میراث گران سنگ فرهنگ و تمدن بشری را فراهم آوردند . شعرای بزرگی هم چون خاقانی شروانی ، وحشی بافقی ، سنایی غزنوی ، ناصر خسرو ، اوحدی ، باباطاهر عریان ، ابوسعید ابوالخیر و. . .  بسیاری دیگر از شعرای این کهن بوم و بر در مدح و منقبت آل الله و خاصّه  حضرت اباعبدالله مرتکب اشعار دلپذیر و نمایانی شدند .

خوب روشن است این که بررسی دوانین همه ی این حضرات و مثلاً ارائه ی نمونه هایی از سروده هایشان کار وقت گیر و هزینه بَری ست ، و البته این که از حوصله ی این مقال خارج . آن چه دست مایه ی اصلی این نوشتار است آشنایی مختصری با شعر آیینی به بهانه ی هیأت و ایام عزای آل الله است . به این ترتیب فقط مختصر نظری به دوانین سه تن از مشایخ و بزرگان ادب پارسی و سبک عراقی _ یعنی حضرات سعدی ، حافظ ، و مولانا می پردازیم .

نگفته روشن است این سه تَن ، نه تنها چکاد شعر و معرفت این سرزمین اند ، که به جرأت می توان نوشت مشهورترین شعرای ادبیات فارسی به شمار می روند . خیال نمی کنم فارسی زبان و پارسی گویی در سراسر جهان وجود داشته باشد که با شعر و مرام این حضرات آشنایی نداشته باشد .

سعدی و مولوی هردو از شعرای قرن هفتم هجری بوده اند و البته معاصر هم ، لکن هیچ سند روشنی مبنی بر ارتباط این دو در دست نیست ، و این منهای سخن افسانه سرایان است . این دو در یکی از پر التهاب ترین اعصار تاریخ این مملکت می زیسته اند : حمله ی چنگیز خان مغول و انقراض سلسله ی خوارزمشاهیان . و حضرت مولانا  و پدر بزرگوارشان از بیم تاخت وحشیانه ی مغول ها ترک دیارشان _ بلخ _ می کنند و به قونیه پناهنده می شوند . نیز این که گفتنی ست هر دو بزرگوار از برادران اهل سنت و از مشایخ کیش خویش بوده اند . بهرترتیب آن چه جالب است کثرت نام و نشان اباعبدالله در سراسر آثار حضرت مولاناست ، و البته آن غزل معروف دیوان شمس که با مطلع « کجایید ای شهیدان خدایی » آغاز می شود . و این در حالی ست که در همه ی آثار جناب سعدی اثر از نعت و منقبت حضرت اباعبدالله دیده نمی شود _ یا این که من ندیده ام ! و این در حالی ست همین جناب سعدی در رثای خلیفه ی بغداد که بدست مغول ها کشته می شود ( و با کشته شدن ش سلسله ی عباسی پس از نزدیک شش قرن منقرض می شود ) قصاید بلند-بالایی به فارسی و عربی سروده است !

حضرت حافظ هم که یک قرن بعد – یعنی قرن هشتم هجری _ زندگی می کرده . و آن چه مُسلم است به آیین تشیع مفتخر بوده است . غزل معروف حضرت ایشان هم در رثای اباعبدالله و شهدای کربلا با مطلع « زان یار دلنوازم ، شُکری ست با شکایت » آغاز می شود و از حق نگذریم یکی از شورانگیز ترین مراثی حضرت ارباب است .

ادامه مطلب →

ابراهیم و خنجر

 

rsz_shiaart2

همه ی پسران آدم باید بدانند انگار  کار حسین را ، و  این که قربان برای حضرت پروردگار نه کار ابراهیم خلیل الرحمه  بود و نه کار آن ها . . .  اصلاً انگار این روزهای آخر مناسک همه اش روضه است برای  حسین ، و خدا روضه خوان جمع . و حاجی ها حلق می کنند و تقصیر ، و روضه گوش می کنند به یاد « ذبح عظیم » و هیـأت حاجی ها دسته راه می اندازند وسط منا و مشعر ، و حیران می شوند در عرفات ، به یاد کربلای حسین . . . و حالا هزار سال است حاجی ها که می رسند ، رنگ و بوی محرم  هم می رسد ؛ و یک جورهایی همه مان می دانیم داستان ابراهیم و خنجر را و این که  همه اش بهانه ای بود برای عزای حسین . و این اصلاً انگار فلسفه ی حج ؛ این که حضرت پروردگار همان چه را که می خواست به ابراهیم ( ع ) بگوید ، به ما و به همه ی مردم اعصار هم نشان دهد . و فلسفه ی حلق و تقصیر و قربان .

 

محرم که می رسد سیاهه ها علَم می شوند و در و دیوار شهر مشکی به تن می کنند . و از سر هر کوچه و برزنی که می گذری می بینی ، تکیه ای به پا شده از برای حسین .  اشتیاق عجیبی ست ، این شور حسین ! که  عقل مصلحت بینان عددسنج بد جوری فرومانده  در ادراک آن . نه این که  تقصیرشان است ، « معجزه ی الهی » چنین است ! و اصلاً معجزه می کند حضرت پروردگار برای همین .  و تو به هر آیین و کیش و مکتب هم که باشی ، فرو می مانی در کار حسین ( ع ) ، و در آیات مُعجَب پروردگار .

 

شور حسین هزار سال است قیامت می کند ، معجزه می شود . همه می بینند همان رستخیز عظیم را . اگر چه گاهی این قُرب مکانی جلو چشم های مان را می گیرد تا معجزه ی حضرت حق را آن چنان که هست نبینیم . و این شبیه همان ماجرای ماهی ها و دریاست . ماهی ها هم فهم نمی کنند عظمت دریا را ؛ تا در دل آن  غوطه ورند .معجزه می شود ، و معجزه می کند حسین . . .

ادامه مطلب →

استکبارستیزی جنبش دانشجویی

لانه جاسوسی

جماعتی هستند که خیال می کنند حضرت پروردگار دمِ درِ ورودی بهشت ایستاده،و« شناسنامه » نگاه می کند برای دادن مجوز ورود . و به این ترتیب تنها مسلمانان و آن هم فقط شیعیان دوازده امامی را به بهشت راه می دهد !  از  این که چرا و چطور این بندگان خدا به این تصور ناصواب از عدل الهی رسیده اند بگذریم فعلاً موضوع ما، این دست نوشته نیست . خوب حالا خیال کنید همان جماعت خشک مغز بخواهند وارد عرصه ی سیاست هم بشوند ؛ چه می شود ؟ روشن است ! فتوا می دهند که :
« ما به جای چین و روسیه ؛ باید با امریکا رابطه برقرار کنیم ؛ هرچه باشد امریکایی ها ” اهل کتاب ” اند و بهتر از این چینی ها و روسی های خدا نشناس ! »این می شود همان نگاه «شناسنامه» ای که پیش تر گفتم؛عذابتان ندهم،نمی فهمند یعنی نمی توانند که بفهمند!منتهای فهم مغزهای کوچک اینان از فضل پروردگار و از شرع مقدس همان دَرج در« شناسنامه» است! و الّا کسی که کمترین آشنایی با روح شرح مقدس و تعالیم عالیه ی اسلام داشته باشد می داند رستگاری انسان ها نه در دین شناسنامه ای شان،که درگرو اعمال ورفتارشان است.و این همان داستانی ست که ما و در سیاست خارجی مملکت مان به آن معتقدیم.موضع ما در برابر سایر دوَل  بر اساس رفتار و اعمال آن ممالک تنظیم می شود نه با نام و شناسنامه هایشان . بنابراین پرواضح است این که ما مثلاً امریکا را « شیطان بزرگ » می دانیم بر همین مبنا ست.یعنی بر مبنای سیاهه ی اعمال ورفتار امریکا .این یانکی های «بالذاته تروریست»به اندازه همه تاریخ آدم کشته اند.از همان ابتدای تاریخ کوچکشان که سرخ پوست های بومی سرزمین امریکا را سلاخی کردند وتا همین حالا که میلیون ها نفر از برادران افغان و عراقی مان را قتل عام کردند .

و این که امام بزرگوار ما (ره) در وصیت نامه شان آن ها را «تروریست بالذات» معرفی می کرد از همین جاست . گاهی خیال می کنم تاریخ احوال این جماعت وحشی را چگونه می تواند بنویسد؟ و اصلاً تاریخی که اسکندر و چنگیز و تیمور را “وحشی” می خواند درباره ی یانکی ها چه خواهد گفت؟جالب است بدانید آن چنان که نوشته اند امیر تیمور گورکانی _ همان تیمور لنگ خودمان!در همه ی قشون کشی های آشکار و نمایانش روی هم ” پنجاه هزار “  نفر را از دم تیغ گذرانده ؛ و بعد نوشته اند:چون وحشی!بوده.فقط پنجاه هزار نفر! مقایسه کنید با آن چند صدهزار نفری که امریکایی ها به فاصله ی کمتر از یک روز در جنگ دوم جهانی در هیروشیما و ناکازاکی از دم تیغ های اتمی شان گذراندند.کارنامه سیاه امریکایی ها نه فقط به همین چند قلم محدود نمی شود؛بلکه هر نا آرامی ؛ و هرکشت و کشتاری هرگوشه ازاین جهان پهناور که رخ می دهد اگر خوب نظاره کنی بی گمان ردپایی از این جماعت وحشی خواهی یافت . ولیکن علت اصلی عناد و دشمنی با امریکا این ها نیست ، یا بهتر بگویم : فقط توحش امریکا نیست . آن چه ما را بیش از همه در برابر ایشان قرار می دهد خوی استکباری امریکاست .

ادامه مطلب →

حج عاشقانه است !

274172_750

عاشقی دعوی کمی نیست ، هرکسی می تواند  چنین ادعا کند . لیک پای  « آورد »  که می رسد ، این ” بیستون ” است که مدعی را رسوا می کند . و عاشق را ” مُهر عاشقی “می زنند  ،  و این چنین است که شهره ی شهر می شود ؛ عاشق ، و ثبت می شود _ تا همیشه _ نامش بر جریده ی دوام . عاشقانه سروده شد ! این خط آخر هر عاشق پیشه ایست ؛ چه ؛ می دانید : عاشقی جرم کمی نیست !

 ابراهیم عاشق بود . نمی دانم باور کنید : شاید هم مدعی بود _  و یا این که معشوق چنین خیال می کرد . و اسماعیل ” آورد ” او … پدرمان _ ابراهیم _ ولی ثابت کرد که ” مدعی ” نیست ؛ و دست آخر هم در آتش این عشق سوخت و . . . خندید ! و اصلاً سرِّ این که آتش نمرود چنان سرد شد _ که می دانید ؛  همین بود . و عاشقانه اش سروده شد ، و ماندگار ماند تا همیشه بر جریده ی دوام .

” حج ” استعاره است ، کنایتی از عاشقانه ی پدرمان _ ابراهیم  .  آن روزها که سرگشته ی این عشق ، آواره ی بیابان ها ی حجاز بود . و این ” سرگشتگی ” که می دانید : « درد مشترک » همه ی عاشقانه هاست . سرّ این که حالا هزار ها سال است که مردم آواره ی بیابان های حجاز اند همین است . و این کوتاه کردن موها ” داغ عاشقی ” ! گفته بودم که : عاشقی جرم کمی نیست ! تو اگر مدعی باشی « آوردگاهی » در انتظار توست ، شبیه ” بیستون ” . و اگر سرفراز شدی ” داغ ” می خوری ؛ داغ عاشقی ! و شُهره ی شهر می شوی ! « حاجی » !

خوش به حالشان ! آن ها که این روزها ” آواره ” ی این ادعا شده اند _در ست شبیه ابراهیم . و باید هروله کنند هفت بار ، بین صفا و مروه را ، تا نشان دهند « بی قرار » اند ، بیقرار یار …

 و ابراهیم دلش لرزید _ اگرچه سرفراز شد _ همان دم که می باید کارد بر گلوی اسماعیل می گذاشت ، بیستون است دیگر ! چاره چیست !؟! گفته بودم عاشقی جرم کمی نیست ! خدا بخشید او را ، که می دانست : نه ! این کار ، کار ابراهیم نیست ! عاشقانه ی ابراهیم ختم به خیر شد _ پایان شاهنامه خوش است ! _ و گوسفندی دوای دل – لرزه های ابراهیم …

ادامه مطلب →

از فرهنگ تا … خوابگاه !

برای یکی از نشریات دانشگاه نوشتم :

خیلی ها معتقدند دوران دانشجویی بهترین دوران زندگی ماست ، برای من اما خاطرات آن یک ترمی که مهمان بچه های خوابگاه بودم شاید خواستنی ترین و البته پر تجربه ترین بخش این دوران بود . عوالمی که بچه های خوابگاهی دارند خیلی متفاوت تر از دیگر دانشجوهاست . به جرأت می شود گفت رنجی که این بچه ها برای علم آموزی می کشند بیشتر از حد توان و استقامت خیلی از بچه های شهری ست . البته این فقط روی تلخ ماجراست . فضای صمیمی و دوستانه ی خوابگاه ؛ و زندگی در جمع هم سن و سالهایت _ کسانی که خیلی خوب دغدغه های تو را می فهمند و تو حرفشان را می فهمی _ روی خواستنی و تماشایی  این سکّه ست . هرچه هست این که ماجراهایی که بچه های خوابگاه تجربه می کنند _ چه رنجور و تلخ ، چه زیبا و خواستنی _  خیلی وقت ها از حد تصور بیشتر دانشجوها بیرون است .

با این همه شاید درک این نکته بی نیاز از گفتن است که خوابگاهی ها نیاز های متفاوتی هم دارند . مثلاً نیازهای فرهنگی شان شاید متفاوت تر _ و یا خیلی بیشتر از _  مثلاً برگزاری نمازجماعت و یا جلسات ختم قرآن در نمازخانه باشد . و البته این که همیشه حرکات فرهنگی  خودجوش و ارزشمندی از طرف بچه های دغدغه مند خوابگاه انجام می شده ؛ مثل همین برگزاری نمازجماعت و یا جلسات هیأت و عزادای حضرات آل الله و … . ولی واقعیت اینجاست _ یا دست کم این اعتقاد من است _ که نیاز بچه های خوابگاه چیزی بیشتر از این حرف هاست . نوعاً بچه های خوابگاهی _  و نه فقط آن ها ، که همه ی دانشجو ها_  اوقات فراقت زیادی دارند. با این وجود برنامه ریزی برای این اوقات در بین دانشجوهای شهری اغلب خیلی مشکل است ، چون بیشترشان همین که کلاسشان تمام می شود یک راست به سمت خانه حرکت می کنند . اما بچه های شهرستانی که مقصدی جز خوابگاه های دانشگاه پیش چشم شان نیست،  و این طوری ست که همه شان دست آخر در همان جا جمع می شوند .

دورانی که من خوابگاه بودم سعی کردیم با تلاش بعضی از دوستان  حرکات فرهنگی جذاب تری برای بچه هها طراحی کنیم . مثلاً چند بار در نمازخانه مستند پخش کردیم . مستندهایی مثل میراث آلبرتا و مهارنشده و … . البته که کار ساده ای نبود _ مثل هرکار فرهنگی دیگری در این مملکت ! مثلاً بماند این که چقدر دنبال جور کردن ویدئو پرژ کتور دویدیم … ! ولی خوشوقتانه این که خیلی بچه ها استقبال کردند و یک جورهایی خستگی آن دوندگی ها از تن مان بیرون رفت .

از این ها که بگذریم _ که مقدمه بود !

ادامه مطلب →

شاعری درباری

نه این که در این همه « نوشتن »م نمی آمده ، فرصت نبود و فراغ بال . و بعد از این همه مفتخرم به این نوسروده که برای حضرت سلطان گفته ام ؛ این روزها و در ایام زیارتی حضرت . نمی دانم میان این همه کنایات بلیغ و استعارات تمامی که برای حضرت ارباب شعرای ما به کاربستند ؛  این شکسته دست و پا غزل من چقدر می ارزد ؟! لیکن این همه ی همان چیزی ست که می دانم ، برگ سبزی ست تحفه ی درویش !

به این که در کنار تو ام فخر می کنم

اگر چه با همه ی این نــباید ها

و من بدون شما ذره ای ناچیز

شبیه خســی در میان این دریا

نه این که تو را از صمیم قلب خودم

که از همه ی وجود دوست دارم

ببخش شاعر بی دست و پای کوچک را !

درست میان صحن حرم گرفتارم …

تو شاعرانه های مرا امام خوبی ها !

درست مثل همان کبوتر ها کن

بیا و این غزل شکسته بالم را

تو با هوای خودت آشـــنا کن

تمام شوق من از شما سرودن بود

مگر تو مرا ســـر ذوق آری

نمی شود ،  ولی ای کاش می گفتند :

به من همه مردم ” شاعری درباری ” !

ادامه مطلب →

حاشیه نگاری من از دیدار رهبر معظم انقلاب با دانشجویان

دیدار دانشجویی

با یک ماجرایی کارت گیرم آمد ، دور و بر ساعت چهار بود تازه که با یکی از دوستان رفتیم سازمان دانشجویی و بعد هم از یکی دیگر از دوستان _ که خواست نامش فاش نشود !_ کارت دیدار ش را گرفتیم . نوشته بود روی کارت « ویژه » و نام همان دوست عزیزمان هم پشتش نوشته شده بود و البته با ذکر این تذکر که « این کارت قابل واگذاری به غیر نیست » و تازه « کارت شناسایی فراموش نشود » ! پنهان نمی کنم که کلی استرس گرفتم ! که حالا چه باید کرد و اگر در آن هفت خوان بازرسی های بیت کسی کارت شناسایی خواست چه کار کنم ؟! دل رو زدم به دریا و راه افتادم به طرف ” بیت ” . همان دم درِ ورودی « محمد » را دیدم و خیال کردم که او هم کارت به دست لابد منتظر است برای ورود . و من هم که هم چنان خیال می کردم کارت vip دستم هست رفتم جلو برای این که سوال کنم : «ورودی ویژه » کجاست ؟! که متوجه شدم ای بابا ! محمد هم بی کارت آمده همان دمِ در و حالا داشت با آن سرباز بنده خدا وَر می رفت که راه ش بدهند تو ! و من را که دید آویزانم شد که تو « کارت ویژه » هم که داری و مرا هم ببر ! ! و من البته همین که خاطرم آمد با چه دردسری کارت گیرم آمده حسابی شرمنده ی محمد شدم و رفتم تو ؛ و البته هم چنان خیال می کردم «کارت ویژه» دستم هست !! هفت خوان وارسی ها را که گذراندم ؛ در های تهِ حسینیه را بسته بودند و از یکی از درهای وسطی حسینیه وارد شدم . خیلی جلوتر از آنی بودم که خیال می کردم جا گیر خواهم آورد . و این چنین شد که بازهم خیال کردم به اعتبار «کارت ویژه » تعمداً از در جلویی فرستادنم تُو … !!

و این خیال البته هم چنان ادامه داشت تا این که خیلی زود متوجه شدم همین کارت های ویژه دست بقیه بچه ها و البته دست همه هست ! و این طور شد که فهمیدم این « کارت های ویژه » چندان هم « ویژه » نیست !! بهرحال حسینیه خلوت تر از آنی بود که تصور می کردم و خبری هم از هیچ زور و فشاری برای ورود نبود ! پارتیشن بندی کرده بودند حسینیه را و فضای خالی زیادی وجود داشت که لابد بچه های زیادی می توانستند بیایند . خیلی زود یاد ” محمد ” افتادم و اصرار هایش برای ورود ، و دلم سوخت … مجری برنامه هم همان ابتدا به آن اشاره کرد ، به پارتیشن هایی که فضا را زیادی تنگ کرده بودند ، و به این آرزو که ای کاش بیت رهبری وسعتی به قدر یک استادیوم فوتبال داشت ! و الحق حرف دل خیلی ها بود . . .

مجری برنامه در طول مراسم کلاً زیادی نمک می ریخت ، هرچند نمک هاش هم شیرین بود ! از همان ابتدا بگیر که دلنوشته ی دلنشینی در محضر « آقا » خواند و در آن از ” کلکسیون اسب ” های آقا گفت که همین پشت بسته اند ! ! و تا این که گفت «من هم به سنت دولتمردان که مدعی اند ” ویرانه ” ای از دولتهای قبلی تحویل گرفته اند ادعا می کنم که ویرانه ی منصب مجری گری را از مجری های پیشین تحویل گرفته ام و البته برآنم تا این که « اقتدار » مجری را برگردانم » !!و این اقتدار البته خیلی زود معنا شد : بعد از این که بعض بچه ها اضافه تر از وقت مقررشان صحبت می کردند این خودکار آقای مجری بود که با ” اقتدار ” در پای سخنرانان فرو می رفت !!

لدَالورود علیرضا را دیدم ؛ سلام – علیک و حال و احوال پرسی مختصری _ به اقتضای گرسنگی ماه مبارک ! و بعد هم البته « احسان » ! که آن جلو-جلو ها درست در کنار اولین ردیف میله ها به سنت هرساله نشسته بود ! و با غیرت و علاقه ی خاص تُرکی خودش مشغول شعار دادن بود ! بعد از مراسم هم هرچه دنبالش گشتم پیدا نشد که نشد ! و بعد تر هم که با بچه ها گعده گرفته بودیم بحث افتاد که لابد با آقا رفته ” بیت ” و لابد داره عبا ؛ عمامه ی آقا را به عنوان تبرک می گیرد !!

ادامه مطلب →

امریکا ؛ اسکندر زمان !؟!

655

داشتم فکر می کردم این « دشمن مشترک » عجب بهانه ی خوبی ست برای اتحاد ، و الّا خدا می داند این نفس چه بر سر همه مان می آورد … ؟ در این بحبوحه ی انتخابات و وسط این لشگر شکست خورده ی اصولگرایی ؛  که هرکسی ساز خودش را می زند گاهی یادآوری این چیزها بی ضرر نیست . امروز سالگرد حمله ی وحشیانه ی امریکاست به پرواز ایرباس 655 ، وسط خلیج فارس . نمی دانم آن روز که کاپیتان ناو ونسنس « شاسی » را فشار داد چه حسی داشت ؟ لیکن بعدش را می دانم : همان زمان که با احترام و تجلیل فراوان مدال لیاقت و شجاعت دریافت کرد . و این وحشیانه که نوشتم راستی خیلی کوچک است ، برای بیان آن چه لایق این حضرات است . راستی چه کسی وحشی ست ؟ همین تازگی ها می خواندم مقاله ای راجع به امیر تیمور گورکانی ، که شخصیت ملی ازبکستان است ، نظرم را جلب کرد :  این که نوشته اند حضرت ایشان در همه ی لشگر کشی های آشکار و نمایانی که داشت روی هم پنجاه هزار نفر را از دم تیغ گذراند . و بعد در خیالم مرور  می کردم نسبت ایشان را با این یانکی های بی قواره که در یک سپیده دمی تا سر ظهر و بعد هم چنان در روز بعد ، بیش از سیصد هزار نفر را در هیروشیما و ناکازاکی از دم تیغ های اتمی خود گذراندند . . . راستی چه کسی وحشی ست ؟! باور کنید نام اسکندر و چنگیز و امیر تیمور بد در رفته است ! تازه اصلاً بد هم در نرفته است ؛ باور کنید ! اصلاً همین شیخ اجل سعدی آن چنان از اسکندر رومی به نیکی یاد می کند که گفتی نه انگار همین بابا سلسله ی فخیمه ی هخامنشیان را منقرض کرد و چه آتش ها سوزاند و … ! بخوانید :

اسکندر رومی را پرسیدند : دیار مغرب و مشرق را به چه گرفتی که ملوک پیشین را خزاین و عمر و ملک و لشکر بیش از این بوده است و ایشان را چنین فتحی میسر نشده . گفتا به عون خدای عز و جل هر مملکتی را که گرفتم رعیتش نیازردم و نام پادشاهان جز به نکویی نبردم (!!؟ )

ادامه مطلب →

مروری بر سبک زندگی مهدوی

یادداشت مهمان / محمد جعفری : نیمه ی شعبان شاید بهانه ایست برای این که دیگر بار مرور کنیم مسیری را که  باید رفت . این مقاله طرحی از همان مسیر است :

zohor

همه چیز در مورد توالت

۱– توحید مفضل:
-همانطور که مقعد انسان در مخفی ترین جای انسان است توالت نیز باید در پنهان ترین جای خانه باشد
-اگر کیمیاگران میدانستند  که مدفوع انسان چه ارزشی دارد آن را به بهایی گرنتر از کیمیا میخریدن!!!
۲-طهارت:
مستحب است انسان اول بول را بشوید بعد مدفوع را و بعد شستن مدفوع دوباره بول را نشوید .
آبب سرد طهارت گرفتن ضد بواسیر و ضد یبوست است.
رعایت نکاتی که در رساله ها هست مثل استبرا و … لازم است .

ادامه مطلب →

مروری نتایج نظرسنجی های انتخابات

مواضع رییس جمهور منتخب جناب شیخ حسن روحانی در نخستین کنفرانس خبری دیروزشان آنقدر خوب بود که من نمی توانم تحسین شان نکنم . صمیمانه و به عنوان یک ایرانی امیدوارم ایشان در تحقق وعده های انتخاباتی شان موفق باشند و اگر چنین بود ؛ من از نخستین افرادی خواهم بود که در انتخابات بعدی برای ایشان تبلیغ خواهم کرد تا آن هفت صدم درصد برتری شان بیشتر و بیشتر شود .

سوالات و ابهامات ایجاد شده راجع به نظرسنجی ها در بین دوستانم باعث شد که توضیحات مختصری راجع به نظرسنجی ها برای شان این جا بنویسم . سه مرکز عمده و معتبر در این انتخابات _ هم چون انتخابات های پیش _ به طور مداوم نظرسنجی های سراسری و علمــی برگزار می کردند . در این بین نتایج نظرسنجی ها ، نظرسنجی های صداوسیما به صورت روزانه برگزار می شد و آن دو مرکز دیگر شنبه های هرهفته انجام می شد . مقایسه ی روند نتایج این سه نظرسنجی روند تقریباً مشابهی داشتند و همدیگر را تأیید می کردند . و من تقریباً از سه هفته مانده به انتخابات نتایج هرسه نظرسنجی را برای دوستان نزدیکم پیامک می کردم ؛ و البته گفتنی ست نتایج این نظرسنجی ها در اختیار اغلب فعالان رسانه ای – سیاسی مملکت و نیز نامزدها و ستادهایشان قرار می گرفت .

نموداری که در تصویر زیر می بینید نمایش نظرسنجی های روزانه ی صدا و سیما در هفته ی آخر منتهی به انتخابات و البته فقط مربوط به شهر تهران است ، گفتنی ست نتایج این نظرسنجیها در سایر شهرهای کشور و نیز در سایر هفته ها ی منتهی به انتخابات هم موجود است و من البته فرصت  نمودار کردن آن ها را نداشتم ؛  هرچند نتایج آن ها هم مؤید همین هاست .و البته صدا و سیما در یک اقدام تحسین براگیز نتایج این نظرسنجی های معتبر را یک بار در بخش خبری بیست و سی و بیست و یک خود هم نشان داده بود .

نتایج نظرسنجی ها azadie.ir

 اولین نکته ای که در مواجهه با این نظر سنجی جلب توجه می کند رشد تصاعدی آرای شیخ حسن روحانی ست . چنان که معلوم است اصلاح طلبان توانستند با نشان دادن صداقت شان در مناظره ی سوم به مردم _ و نپریدن به سر و کلّه ی هم که حاصل « انضباط سیاسی » ایشان بود _ و هم چنین با کنار کشیدن عارف به نفع روحانی «موج » ایجاد کنند . هرکسی که به این نظرسنجی های معتبر و علمی دسترسی داشت و البته مختصری شعور (!) متوجه این موج می شد . موجی که ایجاد شد ، بالا و بالاتر آمد و با جذب آرای خاکستری سایر نامزدها و البته آرای قالیباف توانست به اکثریت هفت صدم درصدی برسد . نکته ی دیگری که در این نظرسنجی ها جلب نظر می کند آرای پایین تر دو کاندید اصولگرای حاضر در صحنه ( یعنی رضایی و جلیلی ) نسبت به قالیباف است . البته نگفته پیداست این اختلاف بین آرای حاج باقر و حاج سعید در شهرستان ها کمتر از این مقدار بود .

و اما این نتایج و خطر جدی اصلاح طلبان در صحنه همه ی دردمندان و دغدغه مندان جریان اصولگرایی را پیش از انتخابات هشدار داده بودند . از حضرات  آیات نوری همدانی ، مهدوی کنی ، یزدی ، مصباح یزدی و تا دیگر فعالان سیاسی اصولگرایی امثال حاج حسین شریعتمداری و یا زاکانی و … .

و اما روی چه کسی می باید اجماع می شد ؟ خوب بدیهی بود ! روی کسی که رأی بالاتری دارد و می تواند آرای بیشتری را جذب کند . در این باره بد نیست  نظر صریح حضرت علامه مصباح را بخوانیم :

اگر در انتخابات امر دایر شد بر اصولگرا و اصلاح‌طلب، همه باید بر روی اصولگرا اتفاق کنند و نظرات دیگر خود را کنار بگذارند و بر روی شخصی اجماع کنند که در مقابل آنها رأی داشته باشد.( منبع )

ادامه مطلب →