از سیاه جامگان خراسان تا نهم دی ماه

images

ُمرید ابراهیم امام بود . چه می گفت که او خویشِ حسین (ع) بوده است ٬ پُر بی راه هم نبود . بهرحال او نواده ی ابن عباس بود . و اصلا ً هم همین طوری بود که نامش را تغییر داد ٬ بهزادان بود که شد ابومسلم . و بعد هم با اشاره ی او راه افتاد که برگردد خراسان ٬ تا برای انتقام از آل امیه مردم را بسیج کند .

پاش به خراسان که  رسید شروع کرد به تبلیغ   ٬ ‌و جمع کردن مردم برای ستاندن خون حسین ٬ و زید و یحی . سیاه جامه به تَن کرد٬ در روز عید قربان ٬ در عزای  بزرگ قربانی دشت کربلا . همانطور که شیدوش پسر گودرز ـ پهلوان اساطیر ایرانی ـ در عزا و خونخواهی از سیاوش به تن کرد . هم چنین نوشته اند پیکر مطهر جناب یحی بن زید را که هفت سال بود به دار مجازات آویخته بود پایین آورد ٬ و با شکوه و جلال به خاک سپرد . و راه افتاد به سمت شام ٬  تا کار نیمه تمام مختار را تمام کند ٬و صدها هزار نفر از مردم خراسان و ایران به او پیوستند . جماعتی که همه داغدار و ماتم زده بودند ٬ و سیاه جامگان عزای حسین . . . ‌و دودمان آل امیه ـ قاتلین پسر پیامبر ـ را انداخت .

***

ادامه مطلب →

سفر به اطراف عشق آباد !

اول ترم که یک جورهایی مجبور شدیم درس” اصول مهندسی سد ” را با استاد تازه کارش برداریم اصلاً خیال نمی کردیم اوضاع این طوری پیش برود . ماجرا از این جا آب می خورد که این درس تازه ارائه شده بود و اغلب بچه هام به همین خاطر و به دلیل نداشتن شناخت کافی از حضرت استاد ترجیح داده بودند از دیگر دروس اختیاری ارائه شده استفاده کنند و درس به همین خاطر محتملاً به حد نصاب نمی رسید … این جوری بود که آقای مدیر گروه که اصلاً دلش نمی خواست کلاس های ارائه شده ش کنسل شوند با کلی تبلیغات و سخن پراکنی (!) ما را برای انتخاب آن مجاب کرد . حالا که البته این ها را می نویسم خیال می کنم آن حرف ها و تبلیغات آقای مدیر گروه پُر بی راه هم نبوده و اصول مهندسی سد جالب تر از آنی بود که خیال می کردیم !

***

“سد دوستی” در شمال شرق ایران ، درست روی مرز ایران و ترکمنستان قرار دارد . « هریر رود » یکی از مهمترین حوزه های آبریز کشور افغانستان است ، که می آید و می آید تا به مرز ایران و ترکمنستان می رسد و حالام بر اساس پروتکل های بین المللی خط القعر این رودخانه مرز بین ما و ترکمن هاست . سد ؛ سال 84  به بهره برداری رسید و حالا روی لوح یادبودش امضای ” سید محمد خاتمی ” و ” صفرمرادعلی نیازوف ” رؤسای جمهور وقت ملتین جا خوش کرده است .

از این ها که بگذرم صبح قرار ما هفت صبح بود ، درست روبروی دانشکده ، و البته قرار بود همان ساعت هفت هم راه بیافتیم . راه درازی بود ، تا سرخس ، و از آن جام تا سد دوستی . البته این که مثل همیشه معطل جماعت خواب مانده بودیم ! و این طوری بود که ” هفت”مان شد هفت و نیم ! جالب تر این که خود حضرت استاد هم با تأخیر تشریف اوردند و ما متعجب از آن همه تأکیدات پیشتر ایشان برای حرکت به موقع و چه ها ! اغلب بچه ها از دانشجویان ارشد دانشکده بودند و شاید ما کارشناسی ها هفت – هشت نفر بیشتر نبودیم . این طوری بود که اردو یک جورهایی حسابی سال بالایی بود !

ادامه مطلب →

أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا . . .

تصادفی بود شاید این که به این کریمه ی مبارکه برخوردم :

وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً  ، أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا٬  فَفَسَقُواْ فِيهَا ، فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ ، فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا ( اسرا ـ ۱۶ )قبر معاویه در سوریه 

وقتی که اراده کنیم دیاری را هلاک کنیم : نازپرورده هاشان را وا می گذاریم ، و این چنین آنان فسق می کنند در آن . پس مُحق عذاب خواهند شد و یکسره زیر و زبرشان می کنیم …

به نظر می رسد حضرت پرورگار در این آیه ی مبارکه یکی از فرمول های هلاکت ملل مختلف را برای مردم تبیین فرمودند . راستی جالب است ! حکومت نازپرورده ها ! و به قول فرهنگ ما : مرفهین بی درد ! این که خدا از همه ی صفات حاکمان فاسق فقط ‌«نازپرورده »‌ بودن آن ها را به رخ کشیده است . و اصلا ً انگار از همین جاست که مشکل شروع می شود . یک جورهایی شبیه روایتی که دروغ را کلید همه ی گناهان می دانست ، به نظر می رسد کلید همه ی گناهان حاکمان ـ‌ و یا دقیق تر و متناسب نص :‌ ـ فسق حاکمان، نازپرورده بودن شان است .  با یک بررسی تقریبی تاریخ هم این چنین مطلبی روشن تر می شود . ببینید :

داستان درست از روزی شروع شد که خلیفه ی سوم به علت کهولت سن ـ و یا هر دلیل دیگری ـ نمی توانست ـ و یا نمی خواست ـ مانع سو‌‌ءاستفاده های اطرافیان و قوم و قبیله اش از بیت المال شود . این طوری بود که همه ی انضباط مالی و سخت گیری های شدیدی که در دوران عمر بر آل امیه می گرفت فراموش شد و کسی مثل مروان بر گرده ی امور مملکتی سوار شود . این طوری بود که بنی امیه و مثلا ً فردی مثل معاویه مجال ثروت اندوزی و ریخت و پاش های آن چنانی از بیت المال بدست آوردند . معاویه در دوران خلافت ابوبکر به حکومت شام منصوب شده بود لکن در این سالها و در دوران عمر با سختگیری های وی فرصت چندانی برای حرکت های غیرقانونی نداشت . مورخین نمونه های فراوانی از برخوردهای تند عمر با معاویه را نوشته اند . و بعدتر هم معاویه چنان کرد که می دانید …

اصلا ً آدم گاهی که تاریخ صدر اسلام را می خواند ناخودآگاه به ذهن متبادر می شود چقدر خوب تر می شد حضرات خلفای راشدین بی خیال کشورگشایی هاشان به بهانه ی گسترش اسلام ! می شدند . این طوری شاید هیچ وقت آن پول های کذایی واریز خزانه ی مدینه نمی شد و آل امیه کمتر برایش دندان تیز می کردند . رقم های نجومی آن چنانی که شاید شما هم بعض ارقام آن را شنیده باشید :مثلا یعقوبی می نویسد : فقط مالیات بقایای امپراتوری ایران ۶۵۵ میلیون درهم بوده است !

مغیرة بن شعبه این اواخر حکومت معاویه والی کوفه بود . البته معاویه نقشه ی عزل او را در سر داشت ، این جوری بود که مغیره وقتی صندلی ش را در خطر دید راه افتاد سمت شام برای لابی کردن ! بعد از کلی پایین – بالا کردن اوضاع تصمیم گرفت از ناحیه ی آقازاده ! ی خلیفه ـ یزید ـ وارد شود . و رفت که با او لابی کند .. نوشته اند که مغیره اولین کسی بود که پیشنهاد خلافت یزید را پس از معاویه علنی  کرده است . یزید هم که اول حسابی جا خورد ، بعد تر هم به مغیره گفت : یعنی تو خیال می کنی چنین چیزی ممکن است ؟! و مغیره هم که تا توانست پاچه ی مبارک آقازاده را خاراند ! و تا بلد بود برای یزید نوشابه باز کرد ! بعد تر هم وقتی به کوفه برگشت یک سری آدم بی کار جمع کرد و به هر کدام ۳۰ هزار درهم داد تا همراه پسرش به سمت شام بروند و از خلیفه به صورت خودجوش خواهش کنند هرچه سریعتر تکلیف جانشینی خود را با انتخاب یزید یکسره کنند . ابن اثیر در « کامل التاریخ » می نویسد وقتی این جماعت خودجوش به کاخ سبز معاویه رسیدند ، معاویه که می دانست مغیره چه مارمولکی ست ! از پسر مغیره  پرسید : پدرت دین این جماعت را چند خریده ؟! و پاسخ داد : ۳۰ هزار درهم . معاویه خندید و گفت : ارزان خریده است !!

ادامه مطلب →

از سلف تا خوابگاه

به مناسبت روز دانشجو برای یکی از نشریات نوشتم:

اسمش روش است خوب : خواب + گاه ٬یعنی جایی که باید خوابید ! و همین طوری ست که خیلی از وقت بچه های خوابگاهی به خواب و استراحت می گذرد !  منهای بچه های ورودی، و البته شبهای ملکوتی امتحان ! ورودی ها که تازه پاشان به دانشگاه باز شده و اغلب شوخ و پر انرژي ! و تازه کلی حرف دارند که باید تا صبح به هم بزنند . این البته برای وقتی ست که جوی استیکی،گیم پدی چیزی دمِ دست نباشد تا یک دست گیم بزنند ! و یا این که مثلاً وایرلس خوابگاه قطع شده و یا بچه ها بی خیال پیدا کردن رفقای ندیده ی تازه شان در فیسبوک شده باشند !

شبهای امتحان هم که خودتان می دانید ! حکایت ناقص بودن جزوه و پیدا کردن سال بالایی ها ، یا همکلاسی خرخونی که جواب مسایل فضایی استاد را از بر باشد ، و البته استرس ! اصلا این طوری ست باورکنید این که آمار بیماری های قلب و عروق این همه توی مملکت بالا رفته ، باورنمی کنید ؟! لابد شب امتحان ندیدید یا دانشجو نبودید !

داستان سال بالایی ها قدری متفاوت تر و البته پر آب دیده تر ! است . بچه هایی که حالا سالهاست حرف هاشان را باهم زدند و بهانه ای جز درس و یا فیسبوک برای شب نشینی هاشان پیدا نمی شود . سالی یک بار مگر ، آن هم شب یلدایی چیزی پیش بیاید و سلف محترم دانشگاه لطف کند تخمه نمکی ،‌کدو بوداده ای چیزی بچه ها را مهمان کند و این طوری بهانه ای برای شب نشینی بچه ها دور هم جور کند .  تازه آن هم مگر کف گیر سلف محترم به تهِ دیگ نخورده باشد . . . !

گاهی هم پرسه زدن توی کوچه پس کوچه های چرم سازی ، و یا امامزاده عبدالله ـ به فراخور موقعیت ژءوپلیتیکی خوابگاه ! که این آخری با توجه به سرمای اغلب ناجوانمردانه ی شهرتان کم تکرار می شود !

این طوری ست که ضعف برنامه ریزی به شدت توی خوابگاه ها حس می شود . اصلا می دانید این زیر پوست دانشگاه که نوشته اند یعنی همین جا . خوابگاه های دانشگاه نمودار روشنی از اوضاع فرهنگی و نشاط و سرزندگی بچه هاست . همین طوری ست که مثلاً فیسبوک پای ثابت شب نشینی های خوابگاه می شود . سرگرمی ! دنبال رفقای ندیده چرخیدن و لایک کردن اباطیلی که می نویسند !

معضل دمپایی هم که حالا سالهاست به پای ثابت مشکلات بچه های خوابگاه تبدیل شده و در همین راستا (!)‌ گردهمایی ها و نشست های مشورتی فراوانی برای چاره جویی و هم اندیشی برای حل این  بحران برگزار شده است ! و صاحب نظران و متفکران ایده ها و برنامه های متنوعی برای ریشه کنی این بحران خانمان سوز(!) ارایه کرده اند ! هرچند هم چنان آش همان آش است و همان کاسه !

ادامه مطلب →

حسین و تمدن اسلامی

یا ایها العزیز ! مَسَّنا و اهلنا الضُر ؛ و جِئنا ببضاعه مُزجاه ،و اَوفِ لَنَا الکَیل و تَصَدَّق علینا. . . صدقه می خواهیم ای ایهاالعزیز. . .

حسین معجزه ی کبیره ی الهی ست ،  و آیت مُعجب پروردگار ؛ و حجت بالغه ی حق . با حسین خداوند شروع کرد ، و با حسین تمام می کند . اختیار ریزش باران به دست حسین است _ اگر باران می بارد ، و به خاطرخواهی اوست که آسمان بر سر ِمان هوار نمی شود _ چنان که در جامعه ی کبیره می خوانیم .اگر چه این حرف ها با قوانین مُسلّم علمی و یا مکانیک نیوتُنی نخواند . و بگذار این چنین باشد . اصلاً مغزهای الکلی حضرات و کاردهای تشریح لابراتوارهاشان کجا و فهم آیات مُعجب پروردگار کجا ؟! و این چنین است که ما مدّعی تشکیل تمدن بزرگ اسلامی هستیم . اصلاً این علمی که رفعت پایگاه امام معصوم را فهم نمی کند عین جهالت است ؛ و این همه رابطه و قاعده و قانون که در کُتب علمی نوشته اند جهل مرکب ، و حجاب الله اکبر .علم همان نوری‌ست که حضرت داور در دل هرکه می خواهد می تابد و این معنای کلام اباعبدالله جعفربن محمد است که فرمود : العلم نورٌ، یقذفه الله فی قلب من یشاء . . .  ( سند : کافی شریف )

انقلاب اسلامی آغاز حرکتی ست که یک سرش از عضر روز عاشورا آب می خورَد و انجامش تشکیل حکومت جهانی اسلام و بعد از آن « تمدن بزرگ اسلامی » است . واین همان معنایی ست که بنیان گذار کبیر انقلاب‌مان به سر داشت؛ وقتی که می نوشت : « بسیجیان جهان اسلام باید در فکر تشکیل حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی ست »

زوال امپراتوری ایالات متحده شروع شده است و امروزه هیچ کدام از عقلای قوم و اندیشمندان امریکایی در این معنا تردیدی به خرج نمی دهند . به عنوان نمونه جوزف نای را که می شناسید : استاد دانشگاه هاروارد و صاحب تئوری معروف قدرت  نرمsoft power)  ) و البته قدرت هوشمند ( smart power  ) . دو کتاب معروف وی «قدرت نرم»  و البته « قدرتی برای رهبری » انقلابی در مفاهیم و علوم سیاسی دوران بود . تئوری های وی بیش از یک دهه ست مبنای سیاست خارجه ی ایالات متحده است ؛ و حالا او تازگی ها مقاله ای نوشته در روزنامه ی اماراتی « گلف نیوز » با عنوان « زوال امریکا » و در آن به روشنی روند فروپاشی امپراتوری ایالات متحده را پیش بینی کرده است . ( ترجمه ی کامل این مقاله ی ارزشمند را اینجــــــــــــــــــا می توانید بخوانید .) و البته وضع در سایر محافل نظری و اندیشکده های ایالات متحده متفاوت با این نیست . زنگ خردشدن های استخوان های امپراتوری حالا به گوش خیلی ها رسیده است . و التبه برای ما که در دوران معاصر فروپاشی بزرگترین امپراتوری تاریخ _ یعنی اتحاد جماهیر کمونیستی شوروی _ را به چشم دیده ایم چندان مستبعد نیست . فراموش نمی کنیم در نیمی از زمین « استالین » خدای خدایان بود ؛ و حالا باید بقایای امپراتوری‌شان را در موزه های سیاسی جهان جستجو کرد ! این را برای کسانی گفتم که هم چنان خیال دارند در این مملکت زیر ِپای یانکی ها فرش قرمز پهن کنند و از شنیدن نام امریکا دهان‌شان آب می افتد !

ادامه مطلب →

از فرات تا دوکوهه

deffae20moqaddas200211

نخست : این که زود گذشت ! و حالا نگاه می کنی و می بینی : شب تاسوعاست ! و تو با قلم شکسته ات باید از ماه سرزمین مردانگی بنویسی . نه این که نوشتن ِ از شما کار این بی سر و پاست . تا همین جا هم منّت پذیر حضرت اربابم برای این همه توفیق . این که چگونه است این روسیاه بی سر و پا را در این دستگاه پذیرفته اند ، سِرّی ست که باید از حضرت محتشم پرسید ! او که حالا قرن هاست صدرنشین سیاهه های حضرت ارباب است ، و بر مِصطَبه ی کتیبه های ما پادشاهی می کند . . .

***

رییس جمهور بود و فرمانده کُل قوا . بنی صدر را می گویم . و حالا آجودان‌هاش با حاج احمد متوسلیان  جلسه گذاشته بودند تا برنامه ی رییس جمهور را برای بازدید از جبهه های مریوان ابلاغ کنند ، که حاجی کُفری شد  ؛ زَد روی میز . گفت : به رییس جمهورتان بگویید این طرف ها پیداش نشود ، و الّا خودم با « آرپی جی »  هلی کوپترش را سقط می کنم ! گفتند حاجی ! فرمانده است ، ” ولایت ” دارد . کُفری تر شد و گفت : کسی که عدالت ندارد ولایت هم ندارد . . . گذشت تا این که روسری سر کرد و از مملکت گریخت ، بنی صدر را می‌گویم . می گفتند ببین حاجی کجا را دیده . . .

***

عقیل را صدا کرد :« برادر ! همسری از تیره ی دلاوران و تبار نام آوران برایم برگزین . » علی ع را می گویم ؛ امیرالمؤمنین . عقیل یک راست رفت سمت قبیله ی بنی کلاب ، و فاطمه بنت حزام را برای برادرش خواستگاری کرد . سالها گذشت و فاطمه حالا « ام بنین » شده بود ، عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان . شیربچه های ام البنین . . .  صفین شد : «ماه شبهای مردانگی»  جلو رفت ، رخصت خواست از پدر برای جنگ . علی ع اجازه نداد . صبر کن ! وقتی دیگر . کربلا نوبه ی توست ! عباس را می گویم . می گفتند  ببین علی ع کجا را دیده . . .

***

دوکوهه بود . شب . «عباس برقی»  برای‌مان خاطره می گفت . هرچه نباشد راننده ی حاج احمد بوده روزگاری . و ما سراپا گوش . می گفت سیلی های حاجی مشهور بود ، همه می دانستند. فرقی هم برایش نمی کرد که من بودم یا “همت” ؛ یا “وزوایی” . می زَد ! این اواخر هم که دستور داده بود همت دور پادگان دوکوهه را «کلاغ پر»  گز کند ! می ترسید ؛ هنوز هم . و می گفت : اگر حاجی هنوز هم زنده باشد و روزی برگردد با چه رویی می توان به چشم هاش نگاه کرد . . .  و می گفت خیال کنم از آن سیلی های آبدارش تو گوش ِتک-تک‌مان بزند ! زنگ صدای حاجی در دوکوهه پیچید ، وقتی داد می زد و می‌گفت :« ما پرچم اسلام را در انتهای افق می کوبیم ! » می گفت ببین حاجی کجا را دیده . . .

***

«کانَ عَمُّنَا الْعَبَّاسَ نافِذَ البَصیرَةِ، صَلْبَ الْأیمانِ . . . » جعفرابن محمد ص فرمود . عموی ما عباس نگاه تیزبینی داشت ، و ایمان استواری . مثل پدرش بود ، علی ع . همان لحظه که امان نامه ی شمر را پاره کرد . نقل است این که جناب زهیربن قین جلو آمد .به عباس گفت : « هنگامى كه پدرت امِیرالمؤمنین ع از عقیل خواستار زنى از تبار دلیرمردان نام‌ آور شد، براى آن بود كه فرزندى دلیر و قهرمان آورد تا در کربلا ؛ حسین ع را یارى کند. هر آینه پدرت براى چنین روزى تو را ذخیره کرده بود. مبادا روى برتابى و از یارى خواهرانت و حسین باز ایستى! » عباس خشمگین شد ، سوگند خورد و فرمود : فردا چنان کاری کنم که هرگز ندیده باشی ! می گفت ببین عباس کجا را دیده . . .

***

ادامه مطلب →

زینبیه و دمشق

kolona-abbas-ya-zeynab-By-Shiawallpapers

شنیده اید لابد : جسارت تازه ی وحشی های اغلب حرامزاده را به ساحت ملکوتی بانو زینب . و می دانید که  این جماعت وحشی را یانکی های بی قواره از آن طرف دریا اجیر کرده اند برای معرکه علیه رژیم اسد . و دلیلش را که بخواهید ؛ ساده ست : برای تأمین امنیت سگ قلاده به گردنشان _ اسرائیل !

رژیم اسد مسلمان نیست : « جمهوری عربی سوریه » ، و حزب بعث _ حزب حاکم ِ سوریه _ یک جورهایی کمونیست به حساب می رود . خود ِ بشّار اسد هم اگرچه مسلمان است ، ولی شیعه نیست . ولی مَرد است ! اگرچه نه به اندازه ی مرحوم حافظ _ پدرش ؛ ولی این قدر جگر داشته تا حالا که جلوی صهیونیست ها کم نیاورد . و اصلاً همه ی ماجرا از همین جا آب می خورد . می شود تصور کرد اگر اسد با جماعت صهیونیست ها فالوده می خورد  چنین سرنوشتی نداشت . و حالا سوریه گوشت قربانی قدَر قدرت های نظم بین الملل است . از یک طرف یانکی های بی همه چیز این  اغلب حرامزاده ها را با دلارهای شکم گنده های عرب اجیر کردند برای این که معرکه به پا کنند علیه رژیم اسد .  و در طرف دیگر روس ها که از سربند ماجرای عراق و افغانستان اصلاً خوششان نمی آید بازهم گول امریکایی ها را بخورند ، و به این ترتیب سفت ایستادند پشت اسد و به هیچ قیمتی هم  ول کن ِمعامله نیستند .

در این میانه ولی دَرد ما از جسارت این وحشی هاست به مرقد مطهر بانو . . . معلوم نبود  اگر کمک های ” مستشاری ” ایران نبود به رژیم اسد ؛ و البته همت بچه بسیجیهای ایران و حزب الله برای تشکیل تیپ حضرت عباس ( مدافعین حرم ) ؛ اوضاع واحوال این روزهای حرم  ؛ بهتر از مضجع شریف جناب حجر می ماند . . .

البته حضور ما در سرزمین سوریه مطلب تازه ای نیست . از همان اوان انقلاب و زمان جنگ ، مرحوم حافظ اسد شاید تنها متحد ما در جهان عرب بود . و این چنین شد  که وقتی حافظ از امام برای جنگ با اسرائیل استمداد کرد ؛ امام هم اجازه ی اعزام لشگر بیست و هفت را توشیر فرمود . «حزب الله » هم همان روزها تشکیل شد؛  به همت حاج احمد متوسلیان ، و با آموزش بچه بسیجی های لبنان . و حاج احمد همان جا ماند تا چنان که خود از خدا خواسته بود در جنگ با اسرائیلی ها _ این پست ترین مردم روی زمین _ آسمانی شود . اگرچه ما هم چنان چشم به راه حاجی نشسته ایم ، و منتظریم تا برگردد تا با هم  «پرچم اسلام را در انتهای افق بکوبیم . . . »

باور کنید دموکراسی  هم از آن کلاه های گشادی ست که سرِمان کردند . اصلاً کدام دموکراسی ؟! کدام مردم ؟! منطق حاکم بر نظم بین الملل ؛منطق « زور » است ، و الّا مثلاً تعبیه ی صندوق های رأی و رفراندم از ملت کار شاقّی ست ؟! آن چه در سوریه می گذرد نه یک انقلاب ، و نه مثلاً « بهار عربی » ، که ماحصل آتش افروزی وحشیانه ی امریکاست . و اگر این جماعت نگران وضع مردم اند پس چگونه به ارسال سلاح سنگین و سبک شان به معارضین سوری افتخار می کنند ؟! دیدید لابد سخنرانی محمد مُرسی را ( چند روز قبل از سرنگون شدنش ) که در استادیوم ؛ وسط جمعیت مستانه می چرخید و پرچم تکان می داد و فخر می کرد به این که ما در ارض جهاد ( یعنی سوریه ) مشغول جنگ با رافضی ها هستیم ! راستی کدام دموکراسی ؟! این وحشی ها در حرف زدن ها‌شان آداب اولیه‌ی دیپلماسی را هم مراعات نمی کنند ، و بی خیال ” حفظ ظاهر ” !  و آن وقت ما این روزها باید نگران باشیم از افشای تلاش هایمان برای تشکیل تیپ حضرت ابالفضل ( مدافعین حرم ) در سوریه . رسانه ی ملی هم که یکسره سانسور می کند قضیه را ، که مثلاً حساسیت ایجاد نکند در بین مردم ! !

ادامه مطلب →

روضه ی ابالحسن _ 2

Zemanta Related Posts Thumbnail

این اباطیل که می نویسم ، هم زمان در نشریه ی هیأت « محبین الحسین ع » همدان ، و هیأت «انصارالحسن ع» مشهد منتشر می شوند ؛ و البته همه را هم در وبلاگ شخصی این حقیر به آدرس Azadie.ir   می توانید دید .

حالا خیال می کنم همدانی ها _ و نه فقط همدانی ها ، که همه ی مردم این سرزمین _ امیدمند زیارت ابالحسن ع اند . خیلی ها دلشان می خواست این روزها مشهد می بودند و در محضر اباالحسن روضه ی قاسم بن الحسن می خواندند . نعمت مجاورت امام فخر کوچکی نیست که ساده از آن بگذرم ، خرده نگیرید بنابراین به این افتخار . . . !

اباالحسن اما این روزها عزادارند ، عزادار مصیبت جدّشان . نه اصلاً خودشان روضه خوان اند ، و من جسارت می کنم ، و می دانم که جسارت می کنم در محضر ایشان زبان درازی می کنم .

یَا ابْنَ شَبِیب ! إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ (ع) ، فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْش …

مرحوم شیخ عباس در کتاب شریف شان _ نفس المهموم _ می نویسند : روزی کنار رود فرات به همراه استادم جناب شیخ میرزا حسین نوری نشسته بودیم که ایشان این روضه ی اباالحسن را برای من روایت کرد . و در سلسله روات این حدیث شریف _ که خود شیخ عباس به تفصیل در همان کتاب نام و نشان شان را ذکر کرده _ تقریباً همه ی مراجع عظام و مشایخ تاریخ تشیع حاضرند . نمی دانم ولی خیال می کنم کمتر حدیثی از حیث اعتبار و مقبولیت نزد علما به قدر و پایه ی روضه ی اباالحسن برسد .

ادامه مطلب →

حماسه ی حسینی

imam-hussein-shaban-typo-By-Shiawallpapers-614x345

حسین ( ع ) حماسه آفرید ، و عاشقانه رفت ، چنین شد که جاودانه شد . و می گفت : “إِنِّي لا أرَى المَوتَ إلا سَعادةً ، وَالحَياةَ مَع الظالمين إِلاَّ بَرَماً” . مرگ را آغوش می گشود  وقتی پای ستمگری در میانه بود ؛ حسین کسی نبود که ننگ رنگ زندگی را در کنار ظالمین ببیند . انقلاب کرد ، و زمان زیر و رو شد . خون حسین جوشید ، و حالا پس از هزار سال نمی توان ننوشت که : «می جوشد ».  حسین هم چنان جاری ست ، و انگار همین دیروز بود که می فرمود : « هَيْهَات مِنَّا الذِّلَّة » . و نرفت ؛ زیر خفّت زندگی با یزید . اگرچه حصر دید ، شکنجه دید و دشنام شنید . . . و دست آخر با همه ی کسانش به قلب معرکه رفت ، و شهادت را گزید . حسین ع سرور آزادگی ست ، و معنای دلداگی ، و آیت مُعجَب پروردگار، چنان که رأس مطهرش فرمود :« أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ؟!! » حسین معجزه ی کبیره ی الهی ست ، و سرّی ست که جز به خون فاش نمی شود !

این چنین است اوضاع جماعتی که به حسین اقتدا کرده اند . شیعه ی حسین مَرد معرکه است ؛ مرد روزهای سخت ، و به این ترتیب  می میرد و زیر بار ذلت هیچ کس نمی رود .نمی فهمند این جماعت _ خرده ای هم بر ایشان نیست : نمی توانند بفهمند ! مغزهای الکلی و خبث طینت این جماعت کجا و فهم آیت مُعجب پروردگار کجا ؟! چنین است که درمانده اند ! خیال می کنند مثلاً با حصر و تنگ ، و یا برافروختن آتش معرکه ای می توانند ما را از کارزار به در کنند ! نمی دانند و نمی توانند بدانند مرام شیعه را . کربلا برای ما  ؛ نه یک جغرافیا ، که به وسعت همه ی تاریخ است . تاریخ تلخ و خون چکان مظلومیت شیعه ، و غربت و دردهای آل علی . . . نبرد آخرالزمانی ما نزدیک است ، و انقلاب اسلامی ما ” صبح صادق ” سپیده دمی ست که می دمَد ، و ما هم چنان در انتظار رویت خورشید مانده ایم . . .

ادامه مطلب →

خون و شمشیر

alhussein-poster-By-Shiawallpapers-438x614

«ان کان دین محمّد لم یستقم إلّا بقتلی ، یا سیوف ! خذینی… » چنان که جناب سید ابن طاووس در کتاب شریف لهوف شان نوشته اند ، این یکی از رجزهای حضرت ارباب بود در کارزار عاشورا . شنیده اید لابد بارها و می دانید یعنی چه : « اگر دین محمد (ص) باقی نمی ماند مگر به قتل من ، پس ای شمشیرها ! مرا دریابید … » در این باره نوشتنی هایی است ، که می خوانید :

نخست صحت و سُقم ماجرا . چنان که می دانید لهوف سید ابن طاووس از نفایس آثار و کتب  ارزشمند شیعه است ، و به جرئت می توان نوشت مشهورترین تاریخ ماجرای کربلا ( مقتل ) همین لهوف سید ابن طاووس است . اگرچه با همه ی این تفاصیل من حیث اعتبار از قدر و پایه ی نه چندان معتبری برخوردار است . مثلاً یکی از ایراداتی که بر اثر جناب سید وارد است معرفی نکردن راویانی است که ماجرا را از قول ایشان نقل می کند . جناب سید هرکجا نیاز به نقل قول داشته به یک « قال الراوی » اکتفا کرده و از معرفی شخص قائل استنکاف نموده اند . این موضوع اعتبار تاریخی کتاب شریف ایشان را بارها کاسته است . گفتنی ست البته مطابق آن چه سید در مقدمه ی کتاب می نویسد هدف ایشان تهیه ی اثری جمع و جور برای زوار اباعبدالله بوده و نه مثلاً یک اثر مستند تاریخی . بهر ترتیب این ایراد به این تک بیت هم وارد است ، و بعض از علما معتقدند این شعر گفته ی حضرت حسین نیست و مثلاً « زبان حال » یا چیزی شبیه به این است . اگرچه همان علما هم معتقدند این « زبان حال » به راستی شعار و هدف قیام ثارالله بوده است .

دیگر این که این تک بیت نشان می دهد حفظ آیین محمد (ص) منحصر در شهادت حسین بوده است ، به عبارت دیگر این که حرکت حضرت ثارالله و شهادت ایشان در دهم محرم سال 61 برای حفظ و حراست دست کم های شرع مقدس اسلام انجام شد و ای چند اگر قیام حضرت حسین نمی بود امروز نام و نشان چندانی از شرع مقدس هم نبود . بنابراین پُر بیراه نیست اگر نتیجه بگیریم که قیام اباعبدالله یک قیام « حداقلی » بود، برای حفظ حداقل های اسلام ، و حالا که هزار سال از آن روزها می گذرد ما هم چنان راه دور و درازی در پیش داریم برای اجرای همه ی دساتیر شرع مقدس ، و اجرای حداکثر اسلام و البته نیل به ” تمدن بزرگ اسلامی ” . به اذن الله در این باره بیشتر خواهم نوشت .

ادامه مطلب →