اینفوگرافیک: تروریستها از کجا سبز می شوند ؟!

بهشت آدم کش ها !

این اینفوگرافیک را برای نشریه آینه – ویژه نامه یادواره شهدای دانشگاه فردوسی آماده کردم ، برای دریافت فایل کامل نشریه به ادامه مطلب بروید !

اینفوگرافی ادامه مطلب →

انصراف از یارانه تا فرهنگ راستی و درستی

خبر ناگواری بود . ثبت نام مجدد بیش از نود و پنج درصد ملت برای دریافت یارانه، و این در حالی بود که دولت محترم خیال می کرد در بدترین حالت دستِ کم ده درصد مردم انصراف دهند؛ آن هم با آن همه حرف و حدیث و توصیه های آقای رییس جمهور؛ و البته تبلیغات گسترده و یک بند تلویزیون، هرچه  بود اما فایده نکرد و به قول شاعر: از قضا سرکنجبین صفرا فزود !! هیچ ایرانی معقول و معتدلی از شنیدن هم چه خبری خوشحال نشد . از این که اوضاع اقتصادی مملکت از این که هست بدتر شود ، و یا از این که دولت محترم نمی تواند نقشه ها و برنامه هاش را برای بهبود معیشت مردم اجرا کند، مسلماً این ها خبرهای خوبی نیست ! بگذریم از این که این ماجرا دست مایه ی خوبی شد برای سیاسیون برای تو سر و کله ی هم زدن ! و مقصر تراشیدن ! و لابد از سرِ دلسوزی .

از این ها که بگذریم این ماجرا به خوبی نشان داد مردم به وعده و وعیدهای دولت اعتماد ندارند و نمی خواهند نقد زندگی شان را به نسیهء آنها رهاکنند. واقعیت این جاست که این سالهای اخیر اوضاع اقتصادی آنقدر ناجور شده بود که بعضی تحلیلگران؛ اعتصابات کاری و یا حتی شورش های اجتماعیِ طبقات فرودست را خیلی دور نمی دانستند، هرچند انتخابات اخیر توانست امیدهای رفته ی خیلی ها را دوباره زنده کند_ و این اصلاً خاصیت چرخش قدرت در جامعه است. بهرحال مردمی که با تمام تنگ ها و سختی ها با کلی امید و آرزو حماسه ی آن چنانی انتخابات خرداد گذشته را آفریدند؛ منتظر بودند دولتِ نو فکری به حال اوضاع خراب اقتصادی و سفره های کوچک شده شان کند. دولت که ازطرفی قیمت حاملهای انرژی را از قبل از عید اضافه کرده بود و از طرف دیگر با اعتقاد به اقتصاد لیبرال و بازار آزاد فکر چندانی به حال تنظیم بازار و افزایش قیمت ها نکرده بود؛ حالا پیشنهاد انصراف از یارانه هم می داد! خوب معلوم بود ملت با یک حساب سرانگشتی نمی توانستند با اعتماد به وعده های سرخرمن دولت بی خیال یارانه شوند. لابد ایراد از دولت بود ، از این که نتوانسته بود اعتماد مردم را جلب کند ، از این که نتوانسته بود ملت ساده دل و خوش قلب را با خود همراه کند، از این که . . . چایی نخورده پسرخاله شده بود!

***

apis

مجسمه ای از گاو آپیس ؛ موزه لوور

گاو آپیس گم شده بود! و داریوش که پایه ی اعتقاد و ارادت مصری ها به او را می دانست دستور داد عملیات تجسس برای یافتن او آغاز شود ، و حتی برای پیدا کردنش جایزه ی بزرگی تعیین کرد! نه از روی ایمان و اعتقاد البته ؛ چه این که داریوش از مزدیسنان بود ، و از پیروان راستین اصلاحات زرتشت . او به خوبی می دانست اهورامزدا تنها آفریدگار آسمان و زمین و پروردگار جان هاست، و این را بارها و بارها نوشته بود. اگرچند به اقتضای سیاست مجبور بود او را خدایان خدا بنامد، و اصلاً در پادشاهی هفتاد و دو ملتِ او چه بسیار اقوام و مردمانی بودند که بی خبر از تعالیم موحّدانه ی پیامبر؛ هم چنان درگیر اوهام و خرافات بدوی شان بودند ، و داریوش لاجرم می خواست آن مردمان را و قلبهای آن ها را با خود همراه کند. این البته اساس سیاست خارجی هخامنشیان تا آن روزها بود . پیشترها و در دوران کمبوجیه هم وقتی گاو آپیسِ قبلی مُرد؛ دستور داد تا برایش تابوت مُرصع آن چنانی بسازند و تشییع جنازه ی باشکوهی هم برایش تدارک دید ! بهرحال داریوش به خوبی می دانست هیچ چیزی بیشتر از راستی و درستی نمی تواند پادشاهی پهناورش را در کنار هم یکپارچه کند و مردمان گونه گون را در گوشه کنار کشور به او نزدیک کند، و این سنت عموزاده هایش _ کوروش و کمبوجیه _ و آن چنان که گفتم اساس سیاست خارجی آن ها بود. به دیگر سخن هخامنشیان بیشتر از زور سرنیزه هاشان؛ به نیروی راستی و درستی قلب های مردم را با خود همراه می کردند. و این طوری بود که داریوش در کنار کتیبه ای که در کنار کانال سوئز نوشت خود را بنده ی نیت الهه ی بزرگ مصری ها معرفی می کرد و یا مثلاً به داتیس که مأمور سرکوبی شورشیان یونانی بود می نوشت که به معابد و مراکز مذهبی مردم گزندی نرساند؛ و به این ترتیب مردم جزیره ی دلوس که از خوف جنگ به کوه ها پناه برده بودند؛ به اعتبار فرمان شاه بازگشتند و در معبد آپولون معتکف شدند. . .

ادامه مطلب →

فرهنگ : روی دیگر تاریخ و وجه نامرئی و روایت نشدنی آن

ارشک

سکوت و وحشت و ویرانی ؛ این ها یادگاران اسکندر بود . آن روزها که هرکسی از کنار سوخته های پاسارگاد می گذشت جز نومیدی و فراموشی صدایی نمی شنید . زبان آریاها از بیرسمی و بیداد نوادگان اسکندر بند آمده بود ؛ نفس های سرزمین شان به شماره افتاده بود …

 ارشک بود ؛ سرکرده ی اَپَرها . هم پیمان شده بود با هفت خاندان دیگر ایرانی ؛ برای بیرون ریختن خارجی ها از سرزمین شان . در اپرشهر خودمختار شد و اعلام استقلال کرد ، و آنقدر کوشید تا به یاری هفت خاندان همه ی سلوکیان _ نوادگان اسکندر را به تدریج از ایران بیرون کرد . بعد از این که خورشید آریا در باختران و در ویرانه های تخت جمشید غروب کرده بود ؛ این بار از خاوران و از سرزمین خورشید _ خورآسان ؛ دوباره خواست !

***

ایرانی ها در حکومت اعراب شهروندان درجه دو محسوب می شدند : موالی. بیرسمی و بیداد نوادگان اُمیه که خود را جانشینان رسول خدا هم می دانستند چیزی کمتر از نوادگان اسکندر نداشت . از همه بدتر این که زبان مردم سرزمین آریا _ «فارسی» هم رو به خاموشی و فراموشی همیشگی داشت . هم چنان که در سرزمین فراعنه شد . مردم مصر هم از پسِ حمله ی اعراب آیین سخن گفتن پدرانشان از سرشان افتاد . از ویرانه های هفت شهرها ( مدائن ) نسیم مرگ می وزید . بازهم خورشید آریا در باختران غروب کرده بود …

بعد از نماز عید قربان سیاه جامه به تن کرد ؛ در عزای حسین ع . و پیکر مطهر جناب یحی را _ که هفت سالی بود به جرم اعتراض به آل امیه به دروازه های شهر آویزان بود _ به خاک سپرد . خودمختار شد و اپرشهر را به عنوان تختگاه برگزید ، اپرشهری که آن روزها و به نام و نشان شاپور ساسانی « نوشاپور (= نیشابور) » خوانده می شد . ابومسلم بود ؛ از سرزمین خورشید ! و با سیاه جامگان خراسان به پا خواست ؛ به خون خواهی حسین ؛ زید و یحی . در نبردی که سردارانش در حوالی اصفهان و با اعراب و عمّال بنی امیه داشتند وقتی در اواخر جنگ همه را هزیمت کرده بودند ؛ دستور دادند قرآن ها را به سرِ نیزه کنند ؛ به تحقیر و تمسخر آل امیه ! و این را به حساب کین خواهی از نبرد صفین نوشت ، و وقتی بقایای اعراب را از نهاوند و قادسیه بیرون ریختند به حساب کین خواهی از شکست یزدگرد و رستم . دست آخر هم دمشق تختگاه پسران امیه را گشود و دودمان قاتلین پسر پیغمبر و غاصبین خلافت رسول الله را انداخت .

فارسی هم به گویش دَری بین مردم پیچید و تا قرنها بعد ایرانی ها می کوشیدند فارسی را به گویش اهالی خراسان (دَری) صحبت کنند .

ادامه مطلب →

چند خطی درباره ی نقد

ساده نیست ؛ خیال نمی کنم کسی از نقد شدن لذت ببرد ! و خوب طبیعی ست دولت محترم و آقای رییس جمهور هم از این قاعده برکنار نیستند . از این که این فتح الفتوح دولتشان این چنین دست فرسود منتقدان است می رنجند ، کاسه ی صبرشان لبریز شده و منتقدان شان را بی سواد خطاب می کند .خوب این البته باعث نمی شود منتقدین بی خیال نقدهایشان شوند و این که هیچ فرد معقول و معتدلی هم نمی تواند ضرورت نقد و انتقاد را نفی کند . این در هم چنان باز است ، آقای رییس جمهور خوششان بیاید یا نه ! در این باره اما :

نخست درک صحیح و البته کامل واقعیت ها ست . فهم این که شرایط جامعه این روزها تغییر کرده مطلب مهمی ست . مع الاسف این که اغلب دوستان ما متوجه این شرایط نو نیستند و هم چنان در فضای هشت سال گذشته سیر می کنند . و البته از تحلیلی که قرار است از دل اخبار فارس و رجانیوز بیرون بیاید بیش از این هم انتظاری نیست _ نه این که من مثلاً این جا در مقام نقد خط مشی این سایتها و یا یک هم چه چیزی باشم ، و  با این که خیال می کنم بی اندازه روشن است برای رفع سوء تفاهمات احتمالی تذکر این نکته بی فایده نخواهد بود که این خبرگزاری ها و پایگاههای خبری به درستی و البته به جا به وظایفشان در این جنگ رسانه ای می پردازند اگر چند که خبرهایشان تصویر کامل و _ یا به عبارتی دقیق تر  _ « تمام » از شرایط جامعه و از خواب و خیال های مردم این سرزمین نیست . و اگر که بود احتمالاً حالا باید از « سونامی جلیلی » که “رجا ” وعده ی آمدنش را می داد چند ماهی گذشته بود ! بهرحال فهم دردهای مردم ، فهم خواب ها و خیال هاشان مطلبی نیست که از مطالعه ی این خبرگزاری ها عایدمان شود . دست آخر این که من این همه را نوشتم که بگویم باید دید این « نقد » ها چقدر با واقعیات جامعه ی امروز ما می خواند و یا این که شامل چقدر از دردها و دغدغه های مردم این کهن بوم و بَر است .

دیگر اما و در ادامه ی همان بند نخست ” اثرگذاری اجتماعی ” این نقد ها ست . کمتر از نیمی از این مردم به شبکه جهانی وب  دسترسی دارند و تازه همان هام ندرتاً دور و بر سایتها و وبلاگهای خبری-تحلیلی می گردند . این که خیال کنیم حالا یک دوجین سایت و وبلاگ راه انداختیم پر از نقد و انتقاد از دولت محترم و به این ترتیب لاجرم مردم هم به حرفهای ما گوش خواهند کرد البته خیال خامی ست . دست کم و پیشترها دیگرانی کوشیده بودند با همین حربه ها رأی و نظر این مردم را بزنند ؛ و این قدر وبلاگ و صفحه های گونه گون در شبکه های اجتماعی مختلف باز کرده بودند که خیال می کردند : « ما بی شماریم » !! خوب البته آخر عاقبت این جماعت هم که معلوم است ! شبکه سازی و کارهای تشکیلاتی قرن ها ست که تخصص بچه شیعه هاست . رها کردن این ظرفیت تاریخی و چسبیدن به فضای توهم زای وب اشتباه استراتژیکی بود که مخملی های هشتاد و هشت انجام دادند . به نظرم بی اندازه روشن است که دوستان ما نباید مرتکب همین اشتباه شوند و به جای این مجازی بازی ها به فکر استفاده از ظرفیت های رسانه ای – تشکیلاتی بومی خودمان ( مثل مسجد و پایگاه های بسیج ) باشند . نه این که البته یکسره بی خیال فضای مجازی هم شد !

دو دیگر این که نقد با « مچ گیری » و « عیب جویی » متفاوت است ؛ البته که می دانید ! من باب تذکر عرض می کنم ، این ها نکاتی بود که تابستان و در دیدار دانشجویی رهبر کبیرمان ؛ معظمٌ له در پاسخ به حرفهای یکی از دانشجوها _ که مخالفین و وزارت خانه را در صورت خطا به « برخورد شدید » وعده می کرد  _ فرمودند . نگفته پیداست مطلب مهمی ست . خاصه این که این روزها برخی نقدهای دوستان ما ؛ منصفانه اگر بنگریم از همین دسته هاست . و این مسأله برای دانشجو و تشکلهای دانشجویی اهمیتی چند چندان پیدا می کند . بالأخره از احزاب و جریانات سیاسی بیش از این انتظاری نیست . مآل گفت و کردار این جماعت « رسیدن به قدرت » است _ که البته فی حد ذات مطلب مذمومی نیست . این که این قدرت برای چه ،  و خرج چه آرزوهایی خواهد شد نکته ایست که ارزش این تلاشها را روشن می کند . بهرحال برای جنبش دانشجویی که «آرمان خواهی» و «عدالت طلبی»  جزء لاینفک همیشه ی تاریخی اش بوده رعایت این نکات اخلاقی واجب تر از نان و آب است !

  دست آخر این که این نقدها می باید ” مستند ” و ” تخصصی ” باشند . این از دیگر مقتضیات این روزهای  جامعه است . خودتان بهتر می دانید : این روزها عوام کوچه – بازار هم می دانند” تورم ” چیست و یا مثلاً رابطه اش با نقدینگی جامعه چگونه است . آن وقت شما خیال کنید دوستان ما توی نشریه ی دانشگاهی تیتر می زنند : آی عوام ! اوضاع بد است و روزگار خراب و دولت تکنوکرات ! و از این حرف ها ! نگفته پیداست که اقبال جامعه و یا دانشگاهیان به این حرف ها و مطالب مبتذل(= دست فرسود ) چقدر است ؟! نقد مستند و یا مطالبه گری تخصصی مطلب بسیار مهمی ست که اساتید و دوستان صاحب نظر ما این روزها درباره اش  مفصلاً  حرف ها گفته اند و قلم ها رانده .

بررسی اختلافات شیعه و سنی در چند قرن اخیرـ۲

روزهای اتحاد

حالا سالها از روزگار تبرزین به دوشان مخوف صوفیه می گذشت . مملکت در آتش تعصبات و کینه های مذهبی می سوخت . اگرچند که روزگاری این خشونتهای متعصبانه فقط محدود به « سُنی کشی » بود ، بعدتر اطوار تازه تری گرفت و به زودی بین شیعیان و بین ساکنین و مردم یک شهر هم رواج پیدا کرد : « شهرجنگهای حیدری- نعمتی » !
“نعمتی ها ” فرقه ای از متصوفه بودند که نسب نامه و سلسله ی شیوخ خود را به «شاه نعمت الله ولی» عارف و صوفی نامدار قرن هشتم می رساندند . اگرچه در روزگار تشکیل و اعتلای حکومت صفویه در ایران مجبور شدند کاسه کوزه هاشان را جمع کنند و از ایران به هندوستان مهاجرت کنند ؛ اما این سالها و در اواخر دوران ضعف و انحطاط صفویه توانسته بودند بار دیگر به ایران باز گردند . دولت صفویه که خود از دل خانقاه ها برخواسته بود و پادشاهان آن خود را به سنت صوفیه “صوفی اعظم” و قطب و قبله ی عالم می دانستند چشم دیدن دیگر ” قطبها” و مشایخ دیگر متصوفه را نداشتند. این طوری بود که تا می توانستند به خانقاه ها و متصوفه ی دیگر سخت می گرفتند و این البته تا حد زیادی نظر فقها و متشرعه ی شیعه که آن روزها اغلب در دربار سلاطین صفوی متنفذ و صاحب رأی هم بودند تأمین می کرد . فقهای شیعه معتقد بودند قطب و غوث و ولی و مرشد و اعظم و دیگر عناوین و القاب مطَنطَن دیگری که متصوفه برای مشایخ خود برمی گزیدند منحصر در وجود امام عصر و ائمه ی شیعه ست . بهرحال هرطور که بود این جماعت نعمتیه در بازگشت ایران و مطابق احوال غالب آن روزهای مردم این سرزمین مجبور شدند مذهب تشیع را برای خانقاههای خود انتخاب کنند و بهر ضرب و زوری که بود نسب نامه ی سلسله ی  شیوخ خود را تا علی بن موسی و امیرالمؤمنین علی ع برسانند .
«حیدری»ها هم احتمالاً از پیروان یکی دیگر از اقطاب دیگر صوفیه بودند و قدر مسلم اینکه در مسأله ی جانشینی و سلسله ی مشایخ خود با نعمتی ها درگیری و نزاع پیش گرفته بودند .
این البته به نظر موجه ترین تئوری برای ریشه و تاریخچه ی این درگیری ها بود ؛ اگرچند که دیگر احتمالات و روایات هم قابل اعتنا هستند . بهرحال هرچه بود درگیری ها و شهرجنگهایی که خیلی زود و در اکثر بلاد و شهرهای این سرزمین با عنوان جنگهای حیدری-نعمتی رایج شد کمترین ارتباطی با تشکیلات صوفیه و یا درگیری بر سر جانشینان شاه نعمت الله و دیگر مشایخ صوفیه نداشت .
این درگیریها اغلب با بهانه های مذهبی و بدبختانه و در این روزها اغلب بین شیعیان و شهروندان یک شهر در می گرفت و اغلب حوالی دهه ی اول محرم به بهانه های واهی و مسخره ؛ حیدریها و نعمتی های شهر به جان هم می افتادند و شهر را معرض قتل و غارت و هلاک می ساختند . اکثر شهرهای مهم مملکت به دو بخش حیدری خانه و نعمتی خانه تقسیم می شد و حتی کلانترهای جدا داشت : کلانتر بخش حیدری و کلانتر بخش نعمتی !!
حکّام و اُمرای وقت هم که این درگیری ها دست آن ها را در عیاشی و چپاول اموال مردم باز می گذاشت واکنش خاصی نشان نمی دادند و احیاناً آتش بیار معرکه هم بودند .
خوب این آنارشی فزاینده روشن بود خیلی زود به “بن بست” می رسد ؛ و رسید ! امنای مذهب و رؤسای عوام به زودی فهمیدند برای نجات مملکت از « نکبت » پادشاهان قجر و از وابستگی و ویرانی روزافزون کشور باید بی خیال تعصبات مذهبی شوند و برای رهایی اسلام و مسلمین از زیر یوغ اجانب آستین بالا بزنند .و این لابد متأثر از آشنایی با ترقیات تازه ی غرب و احوال ممالک فرنگ بود. نهضت تنباکو شاید نقطه ی عطف و نمودار احوالات تازه ی اجتماعی این مردم بود . نهضتی که در آن و شاید برای اولین باردر این چندصدسال اخیر مردم این کهن بوم و بر بی خیال تعصبات قومی-مذهبی و دسته بندی های حیدری-نعمتی باهم و بر ضد انگلیسی ها متحد شدند و البته نقش امنای مذهب و مرجعیت شیعه در این باره انکار نشدنی ست . فتوای تاریخی میرزا رضای شیرازی یک جورهایی تلاش تازه ای بود برای اتحاد دوباره ی مردم سرزمین آریا :« الیوم ؛ استعمال توتون و تنباکو بأی نحوکان ؛ در حکم محاربه با امام زمان است »

ادامه مطلب →

بررسی اجمالی اختلافات شیعه و سنی در چند قرن اخیر_1

از تیمور تا نادر

امیر تیمور

امیرتیمور:شخصیت ملی ازبکستان

از آن روزها که جز ویرانی ؛ جنگ و کشتار در سراسر این سرزمین نمی توان حرف دیگری نشان کرد ، روزهایی که این کهن بوم و بَر عرصه ی تاخت و تاز چنگیز ؛ هولاکو و دست آخر تیمور بود . فرهنگ و تمدن ایرانی رو به زوال و انقراض قطعی داشت و جمعیت کشور در اثر قتل عام هول انگیز سالهای مغول ، «کله منار» های بلندبالای تیمور و بیماری ها و خشکسالی ها  به طور فزاینده ای رو به کاهش داشت . ایران و سرزمین آریا نفسهای آخرش را می شمرد …

خدمت “خواجه علی سیاهپوش” رسید ؛ «امیر تیمور» . در روزهایی که بیشتر آسیا از پسِ چکمه های او و سپاهیانش در آتش می سوخت ، از مسکو تا عثمانی . خواجه علی از او خواست تا اُسرایی که از نبرد روم و عثمانی گرفته به او ببخشد ، و او بخشید_ در کمال ناباوری ! کُلاً فرد معتدلی نبود تیمور ، و این جوری بود که با این که از کشتار و خونریزی لذت می برد این یک بار اُسرا را به پیشوای متصوفه بخشید . و او همه شان را در «محله ی رومی» ها در اردبیل اسکان داد . همه شان هم بعد تر و به پاس جانشان از خواجه علی به آیین تشیع گرویدند . خبر مثل توپ صدا کرد ! در سراسر ایران پیچید ، این که کسی توانسته بود نه تنها مردم اردبیل را از فرمان قتل عام بِرهاند بلکه بسیاری از اُسرای بیچاره را هم از چنگ تیمور نجات داده بود . و این اگرچه یک جورهایی بیشتر حاصل شخصیت روانی و نامعتدل تیمور بود تا مثلاً کاریزما و هنر خواجه علی ، اما باز هم در سراسر ایران و برای مردم نا امید و بی چاره  به مثابه یک « راه نجات » تلقی شد . به این ترتیب بسیاری از مردم از دور و نزدیک روانه ی اردبیل شدند و در سایه ی خواجه علی و مذهبش _ تشیع _ پناه گرفتند .

«تکیه بر تعصبات مذهبی» ؛ این شاید تنها “فرمولی” بود که در آن سالهای ویرانی و وحشت می توانست مردم سرزمین آریا را بار دیگر کنار هم جمع کند . و از سربند ماجرای خواجه علی و تیمور اخلاف او به خوبی متوجه  این فرمول شده بودند . این طوری بود که شاه اسماعیل صفوی توانست با شعار « لعن ملاعین ثلاث » تبریز را و در فترت سالهای ویرانی و اختلافات خانگی تیموریان به تدریج همه ی ایران را باردیگر با هم متحد کند .

ادامه مطلب →

بازی عوض شده !

چند خطی درباره ی آینده ی تشکلهای دانشجویی؛ برای یکی از نشریات نوشتم :

52910D3C-4429-B70F-8BED-735CCD2F3C21

وزارت علوم سهم اصلاح طلبان بود . و آن ها در این سهم خواهی از تعاونی اعتدال هوشمندانه اول از همه سراغ آن را گرفتند . از طرفی این که دانشگاهیان هماره به عنوان قشر روشنگر و پیشرو جامعه ضریب قابل توجهی از رسانه های مملکت و یا اپوزوسیون را در اختیار داشته ، و از سوی دیگر نگاه ابزاری به دانشجو و استفاده ی از آنها به عنوان پیاده نظام و اهرم فشار بر حکومت ، همه و همه مطالب روشنی ست که باعث طمع ورشکستگان سال هشتاد و هشت به آن شد. این طوری بود که بعد از عدم اعتماد نمایندگان ملت به توفیقی و میلی منفرد به خاطر بازیگری شان در فتنه ی هشتاد و هشت ؛ فرجی دانا را پیش فرستادند برای گرفتن رأی اعتماد ؛ و مابقی شان پشت سرش به وزارت خانه آمدند .

پیاده نظام های دانشگاهی شان هم به خط شده اند . همان ها که سالهای دوران احمدی نژاد را با سکوت تاکتیکی و البته فترت حاکی از یأس و نومیدی از بی توجهی مردم گذرانده بودند ، حالا دوباره زبان باز کردند و بازگشته اند . مطلب هم زیادی روشن است ! به نظر نمی رسد بازیِ از پیش باخته ای را شروع کرده باشند . بدیهی ست احمدی نژاد رفته ؛ و حالا خوشمان هم نیاید همان حضرات هشت سال پیش به وزارت خانه برگشته اند _ اگرچند با لباس اعتدال . و به این ترتیب این جماعت ناجور از حالا به پشت و پناه وزارت شمشیرهاشان را رو کشیده اند برای فتح دانشگاه !

 به این ترتیب پیش بینی احوالات دانشگاه و تشکلهای دانشجویی در آینده ی نزدیک نباید مطلب پیچیده ای باشد : پیاده نظام هاشان که از پیشترها مشغول تدارک و تعبیه ی نقشه های نو ؛ و عضوگیری و تعمیق بدنه ی دانشجویی بودند. و از طرف دیگر هم  وزارت خانه_ آنچنان که از قبل برنامه ریزی شده بود _  به اصلاح طلبان رسید ، و حالا این پیاده نظام با این ساز و برگ از چنان عقبه و حمایت به ظاهر قانونی هم برخوردار است . آن سوی ماجرا هم که خودتان می دانید ! جریانات و تشکلهای دانشجویی اصیل و متعهد به انقلاب اسلامی وضع ناگواری دارند . از طرفی نبود مخالف و رقیب جدی کف دانشگاه ، و در  طرف دیگر تخیل ابدی بودن اعتماد مردم و گفتمان غالب جامعه ، غنا و محتوای تشکلهای ما را به ضعف و سستی کشانید. این جوری ست که دست کم در آینده ی نزدیک  انتظار واکنش و یا طرح و برنامه ی روشن برای مقابله _ و یا معامله _ با این وضع نو از سوی این تشکلها قدری دور از ذهن و مع الاسف « فضایی » ست !

ادامه مطلب →

نگاهی به دوازده سال بردگی،بهترین فیلم اسکار

12 years a slave

حق “کاپیتان فیلیپس” بود . دست کم من این طور حدس می زدم . از سربند ماجرای آرگو روشن بود جایزه به کسی می رسد که بیانیه ی سیاسی ش را واضح تر و بدون غلط بخواند . این طوری بود که بین نامزدهای اسکار شانس بیشتری برای تام هنکس و کاپیتان فیلیپس اش قایل بودم . نه این که این  « 12 سال بردگی » کمتر سیاسی ست ، و یا مثلاً حرفش را بیشتر در لفافه گفته ، بلکه خیال می کردم مجرد این که  ماجرای فیلم مربوط به پیشترها ست محتملاً چندان به دندان حضرات محترم آکادمی گیر نکند ؛ البته که این طور نشد !
فیلم زیادی شعاری ست ، و البته یک شعار سیاسی _ هم چنان که نوشتم . و این آن چنان بار دراماتیک فیلم را کاهیده که من خیال می کنم “استیو مک کویین” چاره ای جز نمایش عریان و رقت انگیز صحنه های خشونت برای جبران این نقیصه نداشته و یک جورهایی  فیلم بدون صحنه های خشن گاه و بی گاهش حرف دیگری برای اثرگذاری روی مخاطب ندارد . صحنه هایی که عمو عزت کلاً باید بی خیالشان شود اگر می خواهد فیلم را مثلاً برای جشنواره فیلم های سینمایی نوروز اش دوبله کند ! تکرار مداوم و مشت و لگد گونه(!) ی گذاره هایی از این دست : برده ها خیلی بدبخت بودند . برده دارها زیادی وحشی بودند . برده داری کار بدی ست . ما خیلی مرد بودیم که برده داری را ورانداختیم . و مثل همیشه جهان را از این جرثومه های توحش (!) نجات دادیم ! و نمی دانم ، اصلاً انگار کسی هم نبوده وسط فیلم توی سینما روی سرشان داد بزند : « که شما همین حالام همین قدر وحشی هستید ! » ماجرا وقتی حسابی تکمیل می شود که آقای تهیه کننده ( برد پیت ) شخصاً از سقف کلبه چوبی ارباب بی رحم و وحشی فیلم به عنوان نجار ظاهر می شود و یک خطابه ی مفصل و البته « جایزه بگیر » در تأیید و تأکید همان شعارها قرائت می کند ! به نظر می رسد این البته یک جورهایی « سوپاپ اطمینان » تهیه کننده است آخر فیلم ، که یک وقت نکند جایزه از دستش برود . . . و خلاصه ضرر کند !!

ادامه مطلب →

نگاهی به « روز رستاخیز » بهترین فیلم جشنواره

Poster_rastakhiz

همان ابتدای فیلم درشت می نویسد فیلم یک ” روایت سینمایی ” از واقعه ی عاشوراست ، تا خیال همه را راحت کند از این که آقای کارگردان کُلاً دنبال سند و مدرک برای فیلمی که ساخته نبوده ؛ و ما هم نباشیم ! خوب این طوری هم می شود که مثل همه ی روایتهای سینمایی دیگر مُخیله اش را راه می اندازد و شروع می کند به داستان سرایی _ سراییدن عاشقانه ای که بتواند سه ساعتی تماشاچی را پای پرده میخکوب کند . این اولین خشتِ کج روزرستاخیز است !

راستی چه می شود که آقای کارگردان خیال می کند برای جذاب کردن ماجرای کربلا دنبال عشق و عاشقی برود ؟! جز این که لابد خیال کرده اند اصل ماجرای کربلا و آن چه در واقعیت اتفاق افتاده کشش کافی را  برای نشاندن مردم پای سینما ندارد . بنابراین احساس تکلیف می کند و آستین بالا می زند تا با جعل تاریخ ، واقعه ی کربلا را مثلاً دراماتیک کند و قابل « روایت سینمایی » . البته که نظر جناب آقای کارگردان برای خودشان محترم است و البته تر این که اگر این ” جعل ” در هر فیلم دیگری و یا راجع به هر واقعه ی تاریخی دیگر اتفاق می افتاد ای بسا پسند هم بود ؛ چنان که در سراسر تاریخ سینما می توان نظایر آن را نشان کرد . اما ایراد بزرگ آنجاست که آقای کارگردان دست روی سوژه ی بسیار حساسی گذاشته که جماعت چندانی از فارسی زبانان روی آن تعصبهای آن چنانی دارند . و دیگر این که اصلاً یکی از مفاسد عزاداری های شیعیان در طول تاریخ مع الاسف رواج همین خرافات و روایات مجعول و احساس تکلیف های خائنانه ای بوده که بعضاً حضرات مادحین و وعاظ محترم را به دروغ بستن و جعل تاریخ برای واقعه ی کربلا کشانده _ با توجیهات گونه گون ؛ از قبیل «زبان حال » و یا  این که « اینطوری مردم بهتر گریه می کنند !!»

به نظر می رسد اساساً این احساس تکلیف آقای کارگردان برای « سینمایی » کردن واقعه ی عاشورا و احساس تکلیف های بعض مادحین و حضرات وعاظ برای « اشک گرفتن » از ملت _ بهرقیمتی ؛ ولو دروغ _ از یک جنس اند .

ادامه مطلب →

تایم : فیسبوک به زودی هشتاد درصد از کاربرانش را از دست خواهد داد !

فیسبوک یک مرض است ؟!نشریه ی تایم _ و البته دیگر رسانه های خبری _ به تازگی نتایج پژوهش تازه ای درباره ی فیسبوک را منتشر کرده اند . برای من که تازگی داشت و البته جالب بود ! در زیر ترجمه ی خبر مربوط به آن را از نشریه ی تایم می خوانید :

 

بر اساس مطالعات تازه : فیسبوک به زودی هشتاد درصد از کاربرانش را از دست خواهد داد .

شبکه های اجتماعی درست مثل یک بیماری شیوع پیدا می کنند و سپس می میرند .

به گفته ی پژوهشگران دانشگاه پرینستون : رشد فیسبوک به سمت یک پایان سریع حرکت می کند ، درست شبیه یک بیماری و یا یک عفونت که خیلی سریع شایع می شود و بعد به طور ناگهانی می میرد . آن ها برای بررسی  چرخه ی عمر شبکه های اجتماعی از مدل بیماری ها استفاده کردند .

مدل بیماری ها می تواند برای فهم استقبال عمده از شبکه های اجتماعی و سپس مهاجرت متعاقب آن به کار رود . پژوهشگران دپارتمان مکانیک و هوافضای دانشگاه پرینستون از همین روش برای ارائه ی تحقیقشان که در هفدهم ژآنویه منتشر شد استفاده کردند .

به روزرسانی مدلهای بومی روی بیماری های منتشر شده نشان داد برای بازیابی سلامت ( recovery ) می باید با اعضای غیربیمار رابطه برقرار کرد _ مثلاً افرادی که عضو فیسبوک نیستند ( مردم سالم ) .پژوهشگران هم چنین پیش بینی می کنند فیسبوک یک سقوط سریع را تجربه خواهد کرد بطوری که بین سالهای 2015 تا 2017 بیش از هشتاد درصد کاربران خود را از دست خواهد داد .

نخستین اینکه کاربران فیسبوک جذابیت خود را نسبت به آن در گذر زمان از دست خواهند داد _ اگر مدلها درست باشند .هم چنین پژوهشگران می نویسند :« ایده ها درست شبیه بیماری ها نشان داده شده است که به طور مُسری بین مردم پخش خواهد شد و به این ترتیب به طور موفقیت آمیزی می توانند مثل مدل های اپیدمی توصیف شوند . »

شما می توانید شرح  این پژوهش را از اینجا مطالعه کنید .

در “چکیده ” ی این مقاله می خوانیم :

در یک دهه ی گذشته شاهد رشد سریع شبکه های اجتماعی ( OSNs  )  از قبیل مای اسپیس و فیسبوک بودیم .در این مقاله ما کوشیده ایم با استفاده از مدل های اپیدمی این استقبال و یا عدم استقبال مردم از شبکه های اجتماعی را توصیف کنیم ، به این ترتیب ” استقبال ” به عنوان « بیماری » و ” عدم استقبال ” به عنوان « بازیابی سلامت » معرفی شده اند .

بعد از ترجمه :

1)    جالب این جاست که « دپارتمان مکانیک و هوافضا» ی دانشگاه پرینستون هم چه تحقیقی انجام داده اند !

2)    کامنت های ملت زیر این پست نشریه ی تایم هم خواندنی ست :

ادامه مطلب →