به راستی اسراییل می خواهد به ایران حمله کند؟!

سلام!

عنوان این پست را از مقاله ی جدید نشریه ی فارین پاسی گرفتم، تحلیل جالبی نوشته بود و نکات درخوری ؛ ذیلاً گزارشی از آن را برایتان می نویسم:

همان ابتدای کار خبر افتتاح سایت تازه تاسیس غنی سازی فردو را در ابتدای سال جدید میلادی اقدامی متقابل از سوی جمهوری اسلامی در برابر فشار ها و تحریم های فزاینده خوانده است.دیگر این که ماجرای ادعای تکراری تلاش ایران برا دستیابی به سلاح های هسته ای را به دوران جنگ سرد و برای مقابله به مثل با اسراییل خوانده است.

اما موضوعی که شاید جالب به نظر می رسد اظهار نظر نویسنده ی مقاله درباره ی طرح ترور شهید احمدی روشن است، او اشاره می کند که به اعتقاد بسیاری این ترور از سوی اسراییلی ها برای مقابله با پیشرفتهای ایران طرح ریزی شده بود. اما نکته ی درخور تامل دیگری که توجه من به آن جلب شد استفاده از عبارت تهدید وجودی «existential threat » بود ؛ آنجا که قدرت مندی ایران را تهدیدی یکسره برای موجودیت اسراییل قلمداد کرده بود.نویسنده در جای دیگری از مقاله اش به نقل از میر داگان گفته بود که حمله نظامی به ایران یک ایده ی گنگ (dumb idea )  است؛ و توضیح داده بود که جوانب این جنگ غیر قابل پیش بینی خواهد بود.این همان نکته ای بود که یکی از خوانندگان سایت هم در بخش نظرات به آن اشاره کرده بود؛ او گفته بود به عقیده ی من جنگ ایران و اسراییل جنگ جهانی سودم خواهد بود.

در بخش نظرات کاربران همان ابتدا با کامنت جالبی مواجه شدم که در آن نویسنده ایران را با رژیم صدام مقایسه کرده بود، و نوشته بود همان طور که صدام نتوانست در برابر حمله ی امریکا مقاومت کند ایران هم در برابر حمله ی مشترک امریکا و اسراییل نخواهد توانست ؛ که البته با پاسخ جالب یکی دیگر از خوانندگان وبسایت مواجه شده بود که با پیش کشیدن بحث انرژی و هم چنین تنگه ی هرمز ، قیاس ایران را با رژیم صدام نادرست ارزیابی کرده بود.در جای دیگری از مقاله نویسنده با اشاره به قدرت حماس و حزب لله ،آنان را «جنگجویان در مرز » ایران توصیف کرده بود.

ادامه مطلب →

برای تو قلبم غزل ساز شد …

خاطره ای که یکی از دوستانم تعریف کرد ، بهانه ای شد برای سرایش این غزل؛

شکر خدا را که در پناه حسینم …

برای تو قلبم غزل ساز شد

و شعر از همین نکته آغاز شد

تمام غزل آسمان گریه کرد

خدا هم برایت غزل ساز شد

نفس تا نفس سینه بی تاب تو …

قلم با نوای تو دم ساز شد

کنارِ تن بی سر اکبر ت

وجود تو سرمست پرواز شد

کمر تا نکن سرو بالا بلند … !

علم خم شد و بی سر آغاز شد …

کتک خوردن آیه ی ان یکاد …

و بغض تو از کوچه هم باز شد

نی از پیچش زلف تو ناله کرد …

همان دم برای غزل؛ ساز شد

خرابه خراب از طلوع سری

که با طفل خود قصه همراز شد

من از شاعران غزل گویتم…

و شعر از همین نکته آغاز شد !

ادامه مطلب →

نه دی : تجلی دست قدرت پروردگار

نوشتن از پدیده ای که همه از آن نوشته اند و یا می نویسند بسی دشوار است ، این که سوژه ی نوشتارت تازه باشد و یا سر و شکلی بدیع داشته باشد که در تمایز با دست نوشته های دیگران قرار گیرد. حماسه ی نهم دی ماه هم از همان هاست ، همان ها که همه از آن ها می نویسند و راستش سخت است این که بتوانی کلامی را به زیور طبع بیارآیی  که دیگران نگفته اند و یا اینکه گفته اند اما تو جور تازه ای گفته ای . به همین خاطر هم هست که نمی خواهم دراز گویی کنم و به وجیزه ای اکتفا خواهم کرد تیمننا و تبارکا!

عادت کرده ایم ما مردم این سرزمین به این نوع ادبیات ، از همان روزهای انقلاب و بعدترها زمانی که خرمشهر آزاد شد ، امام هم همین طور حرف می زد ؛ شن ها را  مامور خدا می دید و آزاد گر خونین شهر را خدا، پس چیز تازه ای نیست این که حضرت آقا می فرمایند نهم دی ماه تجلی دست قدرت پروردگار بود. می دانیم و خوانده ایم که خدا هم در قرآن فرموده است : که ان لله یحول بین المر و قلبه ، _ هم چنان که آقا هم فرمودند _ دل های مردم دست خداست ،پس اوست که در نهم دی ماه زمستان هشتاد و هشت به دل های مردم انداخت تا غیرت هزار و چند صد ساله ی شیعی شان به جوش بیاید و به خیابان ها بیایند تا ننگ بزدایند از جبین این سرزمین ؛ سرزمینی که داشت ننگ عاشورای همان سال را بر پیشانی خود ماندگار می کرد… آه ! غربت شیعه ماجرای مفصلی دارد و مثنوی بغض کرده ای، صدها سال است این بغض درگلوی علویان گیر کرده است و نمی شکند تا انتقام امام شهیدش را نگیرد. این بغض مقدس و این خشم انقلابی را نسل هاست که فرزندان شیعه از پدران و مادران شان به ارث می برند و نهم دی ماه هشتاد و هشت نشان داد که این زخم هنوز هم تازه است… آن چنان که رسول لله فرمود از شهادت حسین حرارتی در دلها ایجاد خواهد شد که تاقیامت سرد شدنی نیست.

ادامه مطلب →

الیس لله بکاف عبده …

امروز که تقریبا یک سالی از عمر این تارنما ( همان وبسایت ) می گذرد ، تصمیم گرفتم محض تنوع هم که شده به اصطلاح دستی به سر و صورتش بکشم، قالب جدید را می بیند ، هرچند زیاد کار دارد تا با سلیقه ام سازگار شود ، اما همین را داشته باشید فعلا علی الحساب تا بعد.

دیگر این که هم چنان و بعد از این یک سال معتقدم باز هم که « الیس لله بکاف عبده »  ، خدا برای بنده اش کافی ست ،راستی چه رمز پر معنایی، دریغ و دو صد دریغ که از آن غافلیم …  این چنین است که آن بالای وبلاگم هم نوشته ام ، و البته سخت بر این باورم که از شر «اعدا عدو » که در درون من است باید به همان پناه برد که مرا کفایت می کند ، پس این سو دیگر هنوز حک شده است :« اعوذ بالله من نفسی » .

خالی از ماجرا نبود نوشته هایم ، نیز بی ثمر: در این یک سال در چند جشنواره ی وبلاگ نویسی برگزیده شدم و خوب باید گفت : جایزه اش می ارزید ! هم چنان این که خرسندم از این که اینجا و در خط مقدم هجوم دشمنان این نظام توانستم خرده سنگری عَلَم کنم ، این البته بضاعت مضجات من است و امیدمندم که مقبول خاطر عاطر آن عزیز بیافتند.

از تمام دوستان و همراهانم و البته دشمنانم سپاسگذارم و از حق متعال سربلندی این نظام و انقلاب را مسئلت می کنم.

ادامه مطلب →

بی تو تمام دلم تنگ و تار شد

در طولانی ترین شب سال؛ شب یلدا …

بی تو تمام دلم تنگ و تار شد

غم ها و غصه های دلم بی شمار شد

باران به سبزه های دلم خورد و روز بعد

دیگر هوای دلم بی بهار شد

خو کرده ام به غزل های هیچ و پوچ

از بس که  دلم گرم کار شد

این آخرین توان سرائیدن من است

خرده مگیر که قافیه ام قار و قار شد!

در روزگار بی تو نفس می کشم ببین:

بی تو تمام دلم تنگ و تار شد

ادامه مطلب →

اخلاق در تشکل ها

کمی رنگ و بوی منبر گرفته این نوشتار!

از هر مرام و مسلکی هم که باشی، لاجَرَم به پذیرش اصول اخلاقی خواهی بود.پُرواضح است : اگر انسان ها را به حال خودشان رها کنیم عاقبت جامعه بشری چیزی بدتر از جنگل خواهد بود! از طرفی هم روشن است که نمی توان برای هر نفر مراقب و نگهبانی کاشت، نتیجه اینکه عقل حکم می کند هر کس مراقب رفتار و منش خودش باشد و این همان اخلاق است.اما اخلاق اسلامی ؛ پیداست : بیشتر از نود درصد مردم این سرزمین مسلمان هستند و حتی اگر بخواهی به اصول دموکراسی غربی ها هم پابند باشی ، باید به عقیده ی اکثریت احترام بگذاری . این اما موضوع بحث ما نیست ، موضوع بحث اخلاق دانشجویی و در شکل خاص آن اخلاق در تشکل های دانشجویی ست .چند نکته ای که به گمان نویسنده در تشکل های دانشجویی بیش از سایرین اهمیت دارد را ذکر می کنم و زین بیشتر اطاله ی کلام نمی کنم .

نخست موضوع رعایت حدود شرعیه در روابط  دختر و پسر است، این هرچند در تقسیم بندی آموزه های اسلامی در بخش مجزایی به غیر از اخلاق بحث می شود اما می توان نوشت که لازمه ی اخلاق است.بحث اختلاط ها و روابط نابجا  بین دختر و پسر یکی از موضوعات جنجال برانگیز این روزهای دانشگاه است .جدای از این حرف ها _ ی گاه مغرضانه _ آنچه مسلّم است ضرورت رعایت حدود شرعیه خاصه در تشکل های اسلامی دانشگاه است. موضوعی که امروزه شاهدیم از سوی بعضی تشکل ها مورد غفلت قرار می گیرد و باعث ایجاد بی اعتمادی دانشجویان به ایشان می شود.

نکته ی دیگر موضوع اسراف و حیف و میل بودجه ی بیت المال است .ریخت و پاش های آنچنانی گاه برای برگزاری برنامه ای که شاید دست آخر جز کیک و ساندیسش خروجی دیگری برای مخاطبین آن ندارد! و یا حتی دزدی و خیانت به بیت المال که متاسفانه در بعضی موارد _ هرچند انگشت شمار _ در برخی تشکل های دانشجویی سابقه دارد. این البته از وظابف دانشگاه و مسولین آن است که در برابر این نوع قانون شکنی ها برخورد مقتضی را انجام دهند.

دیگر اما موضوع حسن اخلاق معاشرت است . بنابر رهنمود های مقام عظمای ولایت مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی ، ضرورت آن نکته ی بی اندازه روشنی به نظر می رسد . هم چنان که قرآن کریم هم درباره ی پیامبر می فرماید: وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ اگر بد اخلاق و سنگ دل می بودی قطعا از دورت پراکنده می شدند.رسول لله هم خود فرمودند انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق . این موضوع اما برای تشکل های دانشجویی اهمیتی چند چندان پیدا می کند. یکی از اوّلی ترین اهداف هر تشکلی همراه کردن دیگر دانشجویان با خود است و پیداست که این امر محقق نمی شود مگر با حسن معاشرت از سوی اعضای آن تشکل.

ادامه مطلب →

انقلاب سوم ؟!

مرا به نوکری خود

شها تو مفتخر نما!

می کشی مرا حسین …

اخراج سفیر انگلستان

سیزدهم آبان ماه را  روز مبارزه با استکبار نامیده اند ؛ به یاد دانشجویانی که در آن روز در سال پنجاه و هشت در پی سازش و اهمال کاری های دولت موقت با حمله به سفارت ایالات متحده در تهران آن را اشغال کردند.هر چند خیلی زود با توجه به اسناد و مدارک به دست آمده از آن جا لقب لانه ی جاسوسی را به آن دادند. بعد ها هم امام از ایشان حمایت کرد و این اقدام آن ها را انقلاب دوم لقب داد. حالا سال هاست که از آن ماجرا می گذرد و هم چنان نام و نشان امثال وزوایی و رجب بیگی شاه بیت حماسه ی غیرت مندی و حق طلبی دانشجویان این کهن بوم و بر شده است.شاید همین ماجرا الهام بخش حرکت اخیر یعضی از دانشجویان دانشگاه های تهران بود که جمع شدند و در مقابل سفارت بریتانیا تظاهرات کردند.می دانید لابد که این اقدام دانشجویان واکنش های متفاوتی را در پی داشت ؛ بعضی ها آن را اقدامی تنش زا و در جهت خلاف مصالح مملکت دانستند بعضی ها هم یکسره تاییدش کردند. من اما  نمی خواهم فعلاً درباره ی آن قضاوت کنم ؛ لکن بد نیست چند نکته ای را اشاره کنم:

نخست آنکه آن چه مسلم است _ جدای از درستی و یا نادرستی حرکت دانشجویان در ورود به سفارت انگلیس _ حمایت مردم و جنبش دانشجویی از این اقدام است. بعضی ها بدانند اگر نقد و گلایه ای هم هست همه در چاچوب اسلام و در خانواده ی انقلاب است، پس به فعالان عریضه نویس (!) و یا ورشکستگان و مطرودین ملت ابداً مربوط نیست ، شما همان بهتر که برای اربابانتان پارس کنید!جمهوری اسلامی در دوران مظلومیتش هم به هیچ قدرتی باج نداد، اینکه امروز بعضی هاشان خیال کرده اند می توانند این قضیه را چماق کنند علیه ملت ، کور خوانده اند! به قول شاعر: باش تا صبح دولتت بدمد؛ و می دمد !!

دو دیگر اینکه دست مریزاد داشت قانونی که در مجلس تصویب شد؛ قانونی که به موجب آن روابط جمهوری اسلامی با دولت بریتانیا در پایین ترین سطح ممکن قرار می گرفت. با تصویب این طرح ؛مجلس نشان داد این بار پا به پای دانشجویان و در کنار مردم است ، و این جای تقدیر دارد .به هر حال یکی از عواملی که همیشه در فتنه ها و موانع گوناگون به انقلاب و نظام ضربه می زده است جا ماندن مسولین و به اصطلاح خواص از حرکت پرشور و شعور مردم و دانشجویان بوده است. دیدید همین خفقان بعضی آقایان در ماجرای فتنه ی هشتاد و هشت موجب شنیدن نوای این عمار رهبر معظم و مقتدر انقلاب شد.

و آخِراً اینکه سربسته می نویسم : اگر آن روز که آقا زاده ها بار و بُنه می بستند و به بهانه ی درس خواندن راهی فرنگستان می شدند ، همین طور سفت و سخت جلوشان گرفته می شد لازم نبود امروز جلوی سفارت دانشجوها را کتک بزنند. گناه آن بچه ها این بود که نیمکت شکسته های همین آب و خاک را به آسمان نیمه ابر و آبی؛ و به «عشق و حال» لندن نشینان ترجیح دادند.نمی دانم بعضی ها در کدام سوراخ موشی خزیده اند؟ پاسخ گو باشید!آن چنان که با اقتدار از فرستادن پرونده ی دانشجوها به دادگاه صحبت می کردید جرات دارید بروید و آقازاده های لندن نشین و دزد های کانادانشین را دستگیر کنید!

ادامه مطلب →

این حسین کیست …؟!

سانسور شده ! ی مقاله ایست که در یکی از نشریات به چاپ رساندم :

معلوم است :دوباره در جان عالم شورش است. تکیه ها به پا می شوند و در و دیوار شهرمان _ شرمنده از شام _ پیرهن های عزا می پوشد .دست به کار شدند بچه ها تا پول جمع کنند و مداح هماهنگ کنند تا برایشان روضه ی علی اکبر بخواند. کاش محتشم می بود و خودش می خواند : باز این چه شورش است که در خلق عالم است …
اما نکاتی هست درباره ی این عزاداری : اولا اسراف و تبذیر. درست است که اغلب پول هیات ها را مردم خودشان نذر اباعبدلله می کنند ، با این وجودنمی توان از کنار برخی اسراف ها و چشم و هم چشمی ها بی تفاوت گذشت. مثلا چه نیازی هست به این همه پوستر و یا بنر تبلیغاتی که در و دیوار شهر را با آن پر می کنید؟و یا این همه باند و بلندگو و تجهیزات برای چند ساعت مداحی که بعضا باعث اذیت و آزار همسایه ها هم می شود ؟ و … باور کنید اباعبدلله هم راضی نمی شود به این همه ریخت و پاش.

دوم آنکه فراموشمان نشود : حسین مصداق « و بکم ینزل الغیث » است که در جامعه ی کبیره می خوانیم. درد اباعبدلله تشنگی نبود .به تعبیر شریعتی: «حسين بيشتر از آب، تشنه‌ لبيك بود، افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند.»حواسمان باشد برای چه گریه می کنیم.و بعضی از واعظان و مداحان هم بدانند نباید به هر قیمتی اشک مخاطبانشان را در بیاورند. اگر کوفیان می دانستند قدر امام زمانشان را و پشت ولی شان را پر می کردند ای بسا عاشورایی اتفاق نمی افتاد و سال ها ی سال غربت و انزوای اسلام و سیطره ی حاکمان جور بر مسلمانان .وقتی قدر ولی زمانت را ندانی خدا هم کسی را بر تو مسلط می کند که بر تو رحم نمی کند.آنچه در بهمن پنجاه و هفت مردم به پاخواسته ی ایران را به پیروزی نهایی در برابر دو هزار و پانصد سال حکومت شاهنشاهی رساند تبعیت و فرمانبری از ولی زمانشان بود. آنها با اقتدا به سرور و مقتدای آزادگان جهان اباعبدلله انقلاب عاشورایی سال پنجاه و هفت را سامان دادند. این معنا خاصه این روزها که در گوشه گوشه ی عالم نوای ظلم و استکبار ستیزی مردم به گوش می رسد اهمیتی دوچندان می یابد.اباعبدلله هم قیام کرد تا ننگ زندگی با ظالمان را نپذیرد (وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إِلاّ بَرَما).

ادامه مطلب →

نافذ البصیره …

به مناسبت هفته بسیج:

لفظ بصیرت را در حدیث معروف امام سجاد _  که در وصف عمویشان قمر منیر بنی هاشم فرمودند : «رحم الله عمی العباس.کان نافذ البصیره»_ دو جور معنا می کنند؛ یکی به همان معنای مصطلح این روزهایش ؛ به معنی قدرت تشخیص حق از باطل و شناخت تکلیف در هر لحظه ، و یکی به همان معنای لغوی اش؛ به معنی : «نگاه»؛ عباس نگاه نافذی داشت. مشهور است در ناوردگاه خیلی ها  از نگاه نافذ عباس سپر می انداختند و فرار می کردند و اصلا نیازی به تیغ و شمشیر حضرت نبود.و این گونه بود که ماه بنی هاشم با قدرت نرم خویش فاتح بسیاری از نبردها بود.

***

می ترسند. از ما می ترسند . نه از بمب اتم و نه از موشکهای سپاه ؛این قدرت نرم جمهوری اسلامی ست که آن ها را این چنین دست پاچه و مستاصل می کند. و رفتارشان به غایت بزدلانه ! به قول معروف : «فحش می دَن و دَر می رَن» ! تمام این شلوغ کاری ها و چنگ و دندان نشان دادن هایشان هم از همین منوال است . به تعبیر مرحوم امام :این ها مثل شیری می مانند که از جلو می غُرّد و از پشت چیزی از خودش صادر می کند! می ترسند مثل سگ از امثال قاسم سلیمانی ؛ حسن مقدم و … . یکی شان هم که به ظاهر کشته می شود چه سر و صدایی به پا می کنند و نمی توانند جلوی خوشحالی شان را بگیرند ؛ طوری گزارش می دهند انگار تمام سپاه همین شهید بوده و همه ی موشکهایش هم در پادگان ملارد.

ادامه مطلب →