از هامون وران تا یمن

چند خطی درباره تاریخ یمن بیش از یکسال پیش نوشتم:

images

مملکت آشوب زده و بی سامان، خبر دربند شدن کیکاوس پادشاه کیانی همه را مضطرب و پریشان کرده بود. افراسیاب تورانی هم که شرایط را مناسب دیده بود مرزهای شرقی ایران‌زمین را معرض غارت و تهاجم خود و سپاهیانش کرد. کیکاوس که دل در گرو عشق سودابه دختر شاه هاماوران(= یمن) داشت، در طمع به چنگ آوردنَش به سوی آن دیار قشون کشی کرده و حالا شکست خورده و پریشان اسیر شاه هاماوران شده بود. مردم نا امید و وحشت‌زده، تمام نگاه ها به سوی زابلستان بود. این طوری بود که جمع زیادی از مردم و بزرگان مملکت برای دیدار و استمداد از رستم راهی زابلستان شدند. رستم اما که با وجود هوس‌رانی و جهانجویی ها دل صافی با شاه نداشت، و از همان آغاز هم با این جنگ مخالف بود، خیال همراهی با آنها را نداشت. اگرچند که بعداً و با وجود اصرار مهتران نرم شد و تدارک سپاه و ساز و برگ جنگ دید و برای نجات شاه و کشورش رهسپار هاماوران(= یمن) شد.

یمن سرزمین حاصلخیز و پهناوری ست در جنوب شبه جزیره ی عربستان، که با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی حساس خود و قرارگیری بر کرانه های خلیج عدن و هم چنین تنگه ی استراتژیک «باب المندب» _که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل می کند_ از دیرباز در کانون توجه جهانجویان بوده است. هر‌روز ده‌ ها کشتی اقیانوس پیما از همین مسیر عبور می کنند. بررسی های تازه هم چنین نشان می دهد اگر ذخایر نفتی این کشور از ذخایر نفتی عربستان بیشتر نباشد کمتر نیست. یمنی ها مردمانی خودساخته و سخت کوش هستند، برخلاف دیگر اقوام و اعراب شبه جزیره که معمولاً به تنبلی و تن‌پروری خو کرده اند!

ادامه مطلب →