درسی که شاه عباس به تاریخ داد :

اتکا به قدرت درون زا

خیلی وقت پیش نوشتم ، و در چندین نشریه و پایگاه اینترنتی منتشر شد :

شاه عباس

این تصویر را یک نقاش ایتالیایی و احتمالا در همان سالها از شاه عباس اول کشیده است .

با اینکه بیشتر بخشهای کلاه بلندشان آبی بود ولی انگار مردم فقط همان تکه ی بالایی قرمز رنگش را دیده بودند ، دور تا دور کلاه هم دوازده تا «چین» خورده بود به یاد و احترام ائمه ی شیعه ؛ بین مردم معروف بودند به «قزلباش» = کلاه قرمزی ! با شور و حرارتی چنان راهی کارزار شده بودند ، برای خروج دین حق و استقرار حکومت شیعه ؛ پا به رکاب مراد و پیشوایشان _صوفی اعظم “شاه اسماعیل صفوی” . طرف دیگر معرکه هم ترکان سُنی مذهب عثمانی ، مدعیان متعصب خلافت رسول الله بودند که نگران تأسیس و تقویت این حکومت نوبنیاد در سرحدات شرقی خود برای تنبیه و نشاندن سرجای خودِ این جماعت رافضی راهی جنگ شده بودند . این طوری بود که نبرد آغاز شد . در ابتدا اگرچه یک چند دست بالا برای صوفیان قزلباش شاه اسماعیل بود ، ولی سُنی ها « قُمپز» دَرکردند ! این “توپ” های کوچک و بی بخار ؛ به هیچ درد هم اگر نمی خورد سر و صدای زیادی به راه می انداخت و همین کافی بود که لشگریان جان برکف شیعه خوف خطر کنند و از ترس بلرزند . سپاه شاه مثل مور و ملخ از هم پاشید …

از سربند ماجرای “چالدران ” خیال انتقام خواب و خوراک از سر شاهان صفوی ربوده بود . این جوری بود که وقتی «برادران شرلی» خیلی اتفاقی (!) سر از بارگاه قبله ی عالم درآوردند پادشاه از آنان درخواست کرد تا نحوه ی ساخت توپ را به لشگریانش بیاموزند و به این ترتیب به کمک آنها توانست قشون پیر و شکست خورده ی قزلباش را به توپ و سلاح های آتشین مجهز کند و با تصفیه ای که در ارتش قزلباش کرد سپاهی تازه ساخت با نظامات نو ، و با ساز و برگ تمام راهی جنگ با عثمانی شد .

می شود گفت این « برادران شرلی » یک جورهایی اولین سُفرای انگلستان در ایران بودند و البته خیلی خوب توانستند از عهده ی اجرای سیاست معروف دولت متبوعشان برآیند : تفرقه بنداز و حکومت کن !

ادامه مطلب →