نگاهی نو به آنچه در سوریه می گذرد:

به خاطر یک مشت دلار!

برای نشریه آینه و به مناسبت یادواره شهدای دانشگاه فردوسی مشهد نوشتم :

398px-Umar_Mosque,Jerusalem123

مسجد عمر در بیت المقدس

 

در آن روزها که اهالی مکه از شنیدن خبر گشودن اورشلیم بدست خسرو دوم ( پرویز ) گرم شادی و پایکوبی بودند کسی حتی فکرش را هم نمی کرد که روزی همین بادیه نشینان در دروازه های شام پیشاپیش لشگریان قیصر مُهیای نبرد باشند. اما ظرف کمتر از چند دهه و با ظهور محمد _ رسول الله _ همین اعراب بدوی دستخوش چنان رستاخیزی شدند که جز معجزه نمی توان نامی دیگر بر آن نهاد. یرموک وعده گاه جنگ بود. درست در روزهایی که دوسپاه آماده ی پیکار بودند پیکی از جانب مدینه رسید و خبر درگذشت خلیفه را رساند، عُمر خلیفه یِ نو که از خالدبن ولید ناخشنود بود، ابوعبیده جراح را به عنوان امیر و فرمانده ی سپاه برگزید. هرچند ابوعبیده ترجیح داد در آن رزوهای حساس و در آستانه ی نبرد فرمان خلیفه را مخفی کند تا کار جنگ یکسره شود، و به این ترتیب معرکه ی یرموک با هزیمت لشگریان بیزانس و به فرماندهی خالدبن ولید یکسره شد. اعراب از دروازه های شام رد شده بودند!

بعد از کارزار یرموک لشگریان اعراب خیلی زود توانستند دیگر مناطق و شهرهای شام را فتح کنند. سپاه مسلمین به هرگوشه ای که می رفت سادگی و بی پیرایگی آن مایه اعجاب و حیرت ساکنین می شد. و به این ترتیب دمشق هم خیلی زود و به دست سپاهیان خالدبن ولید و ابوعبیده جراح سقوط کرد، هراکلیوس که تا آن زمان در انطاکیه بود و می کوشید کار جنگ را از نزدیک فرماندهی کند از بازپس گرفتن شام یکسره نومید شد و آهنگ کنستانتینیه ( قسطنطنیه ) کرد. می گویند وقتی به سرحدات شام رسید برگشت و گفت : « سرزمین خوبی بودی، اگرچه برای دشمنان !»

در این میان اما کار بیت المقدس ( اورشلیم ) به درازا کشید . محاصره که طولانی شد مردم شهر از درِ صلح وارد شدند به این شرط که امیرالمؤمنین خود شخصاً برای مذاکرات صلح بیاید. این طوری شد که عمر با وجود گرفتاری هایی که داشت روانه ی شام شد. وقتی به جایبه رسید دستور داد تمامی فرماندهان سپاه اسلام از گوشه کنار شام در آن جا جمع شوند، نوشته اند عُمَر وقتی رزم جامه های گران قیمتی را که امیران به تن کرده بودند دید؛ سخت خشمگین شد و حتی با سنگ به آن ها حمله کرد. امیران هم عذر آوردند که این لباس رزم است و از برای تفاخر نیست. بهرحال وقتی عمر با تمام سادگی و با تن پوش پشمی که به تن داشت به بیت المقدس رسید مردم شهر شگفت زده شدند. چه آن ها که همین اواخر موکب پُرجلال و طمطراق خسروپرویز و هراکلیوس را دیده بودند، از سادگی و صفای فرمانروای مسلمین حسابی تعجب کردند، و به این ترتیب با گفتگو بیت المقدس به دست عمر فتح شد. عمر در این مذاکرات با مسیحیان بیت المقدس به نیکویی منش کرد و حتی نوشته اند با اسقف اعظم مدت ها در خیابان های شهر قدم می زد؛ و بعد از چند روز هم به همان سادگی که آمده بود برگشت…

من اصلاً نمی فهمم حرف حساب این تکفیری ها چیست ؟! این جماعت اگر آن چنان که ادعا می کنند خیال تشکیل دولت اسلامی بر اساس تفکرات اهل سنت دارند؛ سیره ی فاروق عمر پیش چشم ماست. کردار عُمر با غیرمسلمین به رأفت و عطوفت بود_ چه برسد به مسلمانان! اگرچند که تقریباً همه نوشته اند در کار شرع سخت گیر و خشن بود، و در بیت المال قاطع. بی شک اما اورشلیم با منش و سادگی او بی جنگ و خونریزی گشوده شد. عُمر سر نمی بُرید؛ آن هم جلوی یک دوجین دوربین! عمر هرگز آب را به روی لشگریان دشمن نبست؛ چه برسد به غیرنظامیان و مردم! نظایر این مایه از سبُعیت و توحش را نمی توان در تمامی اسلام نشان کرد، چه در سیره ی رسول الله؛ و چه در سیره ی فاروق عمر_ که این حضرات دعوی تبعیت از سُنتش را دارند. و اصلاً چرا سوریه ؟! «بیت المقدس»  آخرین فتوح عمر بود، و این روزها این از خدا بی خبرهای صهیونیست می کوشند تا تمامی نشانه های حکومت اسلام را در آن نابود کنند، حتی مسجد عمر! و این که یک سوال: چه اصراری دارند تا از توحش بی حد و مرز خود فیلم برداری کنند و بعد خیلی زود در فضای وب و جاهای دیگر منتشر کنند؟! راستی مقصود این جماعت از این تصویر کریهی که از اسلام پیش چشم جهانیان می گذارند چیست؟! بوی دلار می آید!

ادامه مطلب →