بررسی اختلافات شیعه و سنی در چند قرن اخیرـ۲

روزهای اتحاد

حالا سالها از روزگار تبرزین به دوشان مخوف صوفیه می گذشت . مملکت در آتش تعصبات و کینه های مذهبی می سوخت . اگرچند که روزگاری این خشونتهای متعصبانه فقط محدود به « سُنی کشی » بود ، بعدتر اطوار تازه تری گرفت و به زودی بین شیعیان و بین ساکنین و مردم یک شهر هم رواج پیدا کرد : « شهرجنگهای حیدری- نعمتی » !
“نعمتی ها ” فرقه ای از متصوفه بودند که نسب نامه و سلسله ی شیوخ خود را به «شاه نعمت الله ولی» عارف و صوفی نامدار قرن هشتم می رساندند . اگرچه در روزگار تشکیل و اعتلای حکومت صفویه در ایران مجبور شدند کاسه کوزه هاشان را جمع کنند و از ایران به هندوستان مهاجرت کنند ؛ اما این سالها و در اواخر دوران ضعف و انحطاط صفویه توانسته بودند بار دیگر به ایران باز گردند . دولت صفویه که خود از دل خانقاه ها برخواسته بود و پادشاهان آن خود را به سنت صوفیه “صوفی اعظم” و قطب و قبله ی عالم می دانستند چشم دیدن دیگر ” قطبها” و مشایخ دیگر متصوفه را نداشتند. این طوری بود که تا می توانستند به خانقاه ها و متصوفه ی دیگر سخت می گرفتند و این البته تا حد زیادی نظر فقها و متشرعه ی شیعه که آن روزها اغلب در دربار سلاطین صفوی متنفذ و صاحب رأی هم بودند تأمین می کرد . فقهای شیعه معتقد بودند قطب و غوث و ولی و مرشد و اعظم و دیگر عناوین و القاب مطَنطَن دیگری که متصوفه برای مشایخ خود برمی گزیدند منحصر در وجود امام عصر و ائمه ی شیعه ست . بهرحال هرطور که بود این جماعت نعمتیه در بازگشت ایران و مطابق احوال غالب آن روزهای مردم این سرزمین مجبور شدند مذهب تشیع را برای خانقاههای خود انتخاب کنند و بهر ضرب و زوری که بود نسب نامه ی سلسله ی  شیوخ خود را تا علی بن موسی و امیرالمؤمنین علی ع برسانند .
«حیدری»ها هم احتمالاً از پیروان یکی دیگر از اقطاب دیگر صوفیه بودند و قدر مسلم اینکه در مسأله ی جانشینی و سلسله ی مشایخ خود با نعمتی ها درگیری و نزاع پیش گرفته بودند .
این البته به نظر موجه ترین تئوری برای ریشه و تاریخچه ی این درگیری ها بود ؛ اگرچند که دیگر احتمالات و روایات هم قابل اعتنا هستند . بهرحال هرچه بود درگیری ها و شهرجنگهایی که خیلی زود و در اکثر بلاد و شهرهای این سرزمین با عنوان جنگهای حیدری-نعمتی رایج شد کمترین ارتباطی با تشکیلات صوفیه و یا درگیری بر سر جانشینان شاه نعمت الله و دیگر مشایخ صوفیه نداشت .
این درگیریها اغلب با بهانه های مذهبی و بدبختانه و در این روزها اغلب بین شیعیان و شهروندان یک شهر در می گرفت و اغلب حوالی دهه ی اول محرم به بهانه های واهی و مسخره ؛ حیدریها و نعمتی های شهر به جان هم می افتادند و شهر را معرض قتل و غارت و هلاک می ساختند . اکثر شهرهای مهم مملکت به دو بخش حیدری خانه و نعمتی خانه تقسیم می شد و حتی کلانترهای جدا داشت : کلانتر بخش حیدری و کلانتر بخش نعمتی !!
حکّام و اُمرای وقت هم که این درگیری ها دست آن ها را در عیاشی و چپاول اموال مردم باز می گذاشت واکنش خاصی نشان نمی دادند و احیاناً آتش بیار معرکه هم بودند .
خوب این آنارشی فزاینده روشن بود خیلی زود به “بن بست” می رسد ؛ و رسید ! امنای مذهب و رؤسای عوام به زودی فهمیدند برای نجات مملکت از « نکبت » پادشاهان قجر و از وابستگی و ویرانی روزافزون کشور باید بی خیال تعصبات مذهبی شوند و برای رهایی اسلام و مسلمین از زیر یوغ اجانب آستین بالا بزنند .و این لابد متأثر از آشنایی با ترقیات تازه ی غرب و احوال ممالک فرنگ بود. نهضت تنباکو شاید نقطه ی عطف و نمودار احوالات تازه ی اجتماعی این مردم بود . نهضتی که در آن و شاید برای اولین باردر این چندصدسال اخیر مردم این کهن بوم و بر بی خیال تعصبات قومی-مذهبی و دسته بندی های حیدری-نعمتی باهم و بر ضد انگلیسی ها متحد شدند و البته نقش امنای مذهب و مرجعیت شیعه در این باره انکار نشدنی ست . فتوای تاریخی میرزا رضای شیرازی یک جورهایی تلاش تازه ای بود برای اتحاد دوباره ی مردم سرزمین آریا :« الیوم ؛ استعمال توتون و تنباکو بأی نحوکان ؛ در حکم محاربه با امام زمان است »


نهضت ادامه داشت، و این بیداری تاریخی اگرچه شاید یک قرن زمان بُرد ؛ ولی شد ! « اتحاد عالم اسلام » فرمول تازه ای بود که امام خمینی برای نجات این سرزمین و اتحاد دوباره ی مردم سرزمین آریا رو کرد _ بعد از قرنها که از روزگار متصوفه و شاه اسماعیل صفوی که با فرمول«تکیه بر تعصبات مذهبی » توانسته بود سلسله ی فخیمه ی صفویه را بر ویرانه های ایران باستان بنا کند می گذشت .
« مردم سالاری دینی » نظام تازه ای بود که امامِ ما برای اداره ی این سرزمین ابداع کرده بود . او توانسته بود با ترکیب نظامات تازه ای که در اروپا برای اداره ی ممالک ابداع شده بود و به تقلید عهد افلاطون _ یونان قدیم _ دموکراسی خوانده می شد با تئوری «ولایت فقیه» که از اعتقادات قاطبه ی علمای شیعه بود طرحی نو برای براندازی هزاران سال دیکتاتوری ، استبداد و بیداد پادشاهان ایران بریزد .
نظرگاه امام ما اما خیلی بلندتر از آن بود که تنها به نجات سرزمین آریا بیاندیشد . او به خوبی می دانست « اتحاد مسلمانان» نه تنها فرمول نجات بخش این کهن بوم و بر ؛ که رمز غلبه و اعتلای دوباره ی تمدن اسلامی ست ، و این گونه بود که می نوشت : بسیجیان جهان اسلام باید در فکر تشکیل حکومت بزرگ اسلامی باشند ؛ و این شدنی ست !

One comment

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!