چند خطی درباره ی نقد

ساده نیست ؛ خیال نمی کنم کسی از نقد شدن لذت ببرد ! و خوب طبیعی ست دولت محترم و آقای رییس جمهور هم از این قاعده برکنار نیستند . از این که این فتح الفتوح دولتشان این چنین دست فرسود منتقدان است می رنجند ، کاسه ی صبرشان لبریز شده و منتقدان شان را بی سواد خطاب می کند .خوب این البته باعث نمی شود منتقدین بی خیال نقدهایشان شوند و این که هیچ فرد معقول و معتدلی هم نمی تواند ضرورت نقد و انتقاد را نفی کند . این در هم چنان باز است ، آقای رییس جمهور خوششان بیاید یا نه ! در این باره اما :

نخست درک صحیح و البته کامل واقعیت ها ست . فهم این که شرایط جامعه این روزها تغییر کرده مطلب مهمی ست . مع الاسف این که اغلب دوستان ما متوجه این شرایط نو نیستند و هم چنان در فضای هشت سال گذشته سیر می کنند . و البته از تحلیلی که قرار است از دل اخبار فارس و رجانیوز بیرون بیاید بیش از این هم انتظاری نیست _ نه این که من مثلاً این جا در مقام نقد خط مشی این سایتها و یا یک هم چه چیزی باشم ، و  با این که خیال می کنم بی اندازه روشن است برای رفع سوء تفاهمات احتمالی تذکر این نکته بی فایده نخواهد بود که این خبرگزاری ها و پایگاههای خبری به درستی و البته به جا به وظایفشان در این جنگ رسانه ای می پردازند اگر چند که خبرهایشان تصویر کامل و _ یا به عبارتی دقیق تر  _ « تمام » از شرایط جامعه و از خواب و خیال های مردم این سرزمین نیست . و اگر که بود احتمالاً حالا باید از « سونامی جلیلی » که “رجا ” وعده ی آمدنش را می داد چند ماهی گذشته بود ! بهرحال فهم دردهای مردم ، فهم خواب ها و خیال هاشان مطلبی نیست که از مطالعه ی این خبرگزاری ها عایدمان شود . دست آخر این که من این همه را نوشتم که بگویم باید دید این « نقد » ها چقدر با واقعیات جامعه ی امروز ما می خواند و یا این که شامل چقدر از دردها و دغدغه های مردم این کهن بوم و بَر است .

دیگر اما و در ادامه ی همان بند نخست ” اثرگذاری اجتماعی ” این نقد ها ست . کمتر از نیمی از این مردم به شبکه جهانی وب  دسترسی دارند و تازه همان هام ندرتاً دور و بر سایتها و وبلاگهای خبری-تحلیلی می گردند . این که خیال کنیم حالا یک دوجین سایت و وبلاگ راه انداختیم پر از نقد و انتقاد از دولت محترم و به این ترتیب لاجرم مردم هم به حرفهای ما گوش خواهند کرد البته خیال خامی ست . دست کم و پیشترها دیگرانی کوشیده بودند با همین حربه ها رأی و نظر این مردم را بزنند ؛ و این قدر وبلاگ و صفحه های گونه گون در شبکه های اجتماعی مختلف باز کرده بودند که خیال می کردند : « ما بی شماریم » !! خوب البته آخر عاقبت این جماعت هم که معلوم است ! شبکه سازی و کارهای تشکیلاتی قرن ها ست که تخصص بچه شیعه هاست . رها کردن این ظرفیت تاریخی و چسبیدن به فضای توهم زای وب اشتباه استراتژیکی بود که مخملی های هشتاد و هشت انجام دادند . به نظرم بی اندازه روشن است که دوستان ما نباید مرتکب همین اشتباه شوند و به جای این مجازی بازی ها به فکر استفاده از ظرفیت های رسانه ای – تشکیلاتی بومی خودمان ( مثل مسجد و پایگاه های بسیج ) باشند . نه این که البته یکسره بی خیال فضای مجازی هم شد !

دو دیگر این که نقد با « مچ گیری » و « عیب جویی » متفاوت است ؛ البته که می دانید ! من باب تذکر عرض می کنم ، این ها نکاتی بود که تابستان و در دیدار دانشجویی رهبر کبیرمان ؛ معظمٌ له در پاسخ به حرفهای یکی از دانشجوها _ که مخالفین و وزارت خانه را در صورت خطا به « برخورد شدید » وعده می کرد  _ فرمودند . نگفته پیداست مطلب مهمی ست . خاصه این که این روزها برخی نقدهای دوستان ما ؛ منصفانه اگر بنگریم از همین دسته هاست . و این مسأله برای دانشجو و تشکلهای دانشجویی اهمیتی چند چندان پیدا می کند . بالأخره از احزاب و جریانات سیاسی بیش از این انتظاری نیست . مآل گفت و کردار این جماعت « رسیدن به قدرت » است _ که البته فی حد ذات مطلب مذمومی نیست . این که این قدرت برای چه ،  و خرج چه آرزوهایی خواهد شد نکته ایست که ارزش این تلاشها را روشن می کند . بهرحال برای جنبش دانشجویی که «آرمان خواهی» و «عدالت طلبی»  جزء لاینفک همیشه ی تاریخی اش بوده رعایت این نکات اخلاقی واجب تر از نان و آب است !

  دست آخر این که این نقدها می باید ” مستند ” و ” تخصصی ” باشند . این از دیگر مقتضیات این روزهای  جامعه است . خودتان بهتر می دانید : این روزها عوام کوچه – بازار هم می دانند” تورم ” چیست و یا مثلاً رابطه اش با نقدینگی جامعه چگونه است . آن وقت شما خیال کنید دوستان ما توی نشریه ی دانشگاهی تیتر می زنند : آی عوام ! اوضاع بد است و روزگار خراب و دولت تکنوکرات ! و از این حرف ها ! نگفته پیداست که اقبال جامعه و یا دانشگاهیان به این حرف ها و مطالب مبتذل(= دست فرسود ) چقدر است ؟! نقد مستند و یا مطالبه گری تخصصی مطلب بسیار مهمی ست که اساتید و دوستان صاحب نظر ما این روزها درباره اش  مفصلاً  حرف ها گفته اند و قلم ها رانده .

بررسی اختلافات شیعه و سنی در چند قرن اخیرـ۲

روزهای اتحاد

حالا سالها از روزگار تبرزین به دوشان مخوف صوفیه می گذشت . مملکت در آتش تعصبات و کینه های مذهبی می سوخت . اگرچند که روزگاری این خشونتهای متعصبانه فقط محدود به « سُنی کشی » بود ، بعدتر اطوار تازه تری گرفت و به زودی بین شیعیان و بین ساکنین و مردم یک شهر هم رواج پیدا کرد : « شهرجنگهای حیدری- نعمتی » !
“نعمتی ها ” فرقه ای از متصوفه بودند که نسب نامه و سلسله ی شیوخ خود را به «شاه نعمت الله ولی» عارف و صوفی نامدار قرن هشتم می رساندند . اگرچه در روزگار تشکیل و اعتلای حکومت صفویه در ایران مجبور شدند کاسه کوزه هاشان را جمع کنند و از ایران به هندوستان مهاجرت کنند ؛ اما این سالها و در اواخر دوران ضعف و انحطاط صفویه توانسته بودند بار دیگر به ایران باز گردند . دولت صفویه که خود از دل خانقاه ها برخواسته بود و پادشاهان آن خود را به سنت صوفیه “صوفی اعظم” و قطب و قبله ی عالم می دانستند چشم دیدن دیگر ” قطبها” و مشایخ دیگر متصوفه را نداشتند. این طوری بود که تا می توانستند به خانقاه ها و متصوفه ی دیگر سخت می گرفتند و این البته تا حد زیادی نظر فقها و متشرعه ی شیعه که آن روزها اغلب در دربار سلاطین صفوی متنفذ و صاحب رأی هم بودند تأمین می کرد . فقهای شیعه معتقد بودند قطب و غوث و ولی و مرشد و اعظم و دیگر عناوین و القاب مطَنطَن دیگری که متصوفه برای مشایخ خود برمی گزیدند منحصر در وجود امام عصر و ائمه ی شیعه ست . بهرحال هرطور که بود این جماعت نعمتیه در بازگشت ایران و مطابق احوال غالب آن روزهای مردم این سرزمین مجبور شدند مذهب تشیع را برای خانقاههای خود انتخاب کنند و بهر ضرب و زوری که بود نسب نامه ی سلسله ی  شیوخ خود را تا علی بن موسی و امیرالمؤمنین علی ع برسانند .
«حیدری»ها هم احتمالاً از پیروان یکی دیگر از اقطاب دیگر صوفیه بودند و قدر مسلم اینکه در مسأله ی جانشینی و سلسله ی مشایخ خود با نعمتی ها درگیری و نزاع پیش گرفته بودند .
این البته به نظر موجه ترین تئوری برای ریشه و تاریخچه ی این درگیری ها بود ؛ اگرچند که دیگر احتمالات و روایات هم قابل اعتنا هستند . بهرحال هرچه بود درگیری ها و شهرجنگهایی که خیلی زود و در اکثر بلاد و شهرهای این سرزمین با عنوان جنگهای حیدری-نعمتی رایج شد کمترین ارتباطی با تشکیلات صوفیه و یا درگیری بر سر جانشینان شاه نعمت الله و دیگر مشایخ صوفیه نداشت .
این درگیریها اغلب با بهانه های مذهبی و بدبختانه و در این روزها اغلب بین شیعیان و شهروندان یک شهر در می گرفت و اغلب حوالی دهه ی اول محرم به بهانه های واهی و مسخره ؛ حیدریها و نعمتی های شهر به جان هم می افتادند و شهر را معرض قتل و غارت و هلاک می ساختند . اکثر شهرهای مهم مملکت به دو بخش حیدری خانه و نعمتی خانه تقسیم می شد و حتی کلانترهای جدا داشت : کلانتر بخش حیدری و کلانتر بخش نعمتی !!
حکّام و اُمرای وقت هم که این درگیری ها دست آن ها را در عیاشی و چپاول اموال مردم باز می گذاشت واکنش خاصی نشان نمی دادند و احیاناً آتش بیار معرکه هم بودند .
خوب این آنارشی فزاینده روشن بود خیلی زود به “بن بست” می رسد ؛ و رسید ! امنای مذهب و رؤسای عوام به زودی فهمیدند برای نجات مملکت از « نکبت » پادشاهان قجر و از وابستگی و ویرانی روزافزون کشور باید بی خیال تعصبات مذهبی شوند و برای رهایی اسلام و مسلمین از زیر یوغ اجانب آستین بالا بزنند .و این لابد متأثر از آشنایی با ترقیات تازه ی غرب و احوال ممالک فرنگ بود. نهضت تنباکو شاید نقطه ی عطف و نمودار احوالات تازه ی اجتماعی این مردم بود . نهضتی که در آن و شاید برای اولین باردر این چندصدسال اخیر مردم این کهن بوم و بر بی خیال تعصبات قومی-مذهبی و دسته بندی های حیدری-نعمتی باهم و بر ضد انگلیسی ها متحد شدند و البته نقش امنای مذهب و مرجعیت شیعه در این باره انکار نشدنی ست . فتوای تاریخی میرزا رضای شیرازی یک جورهایی تلاش تازه ای بود برای اتحاد دوباره ی مردم سرزمین آریا :« الیوم ؛ استعمال توتون و تنباکو بأی نحوکان ؛ در حکم محاربه با امام زمان است »

ادامه مطلب →

بررسی اجمالی اختلافات شیعه و سنی در چند قرن اخیر_1

از تیمور تا نادر

امیر تیمور

امیرتیمور:شخصیت ملی ازبکستان

از آن روزها که جز ویرانی ؛ جنگ و کشتار در سراسر این سرزمین نمی توان حرف دیگری نشان کرد ، روزهایی که این کهن بوم و بَر عرصه ی تاخت و تاز چنگیز ؛ هولاکو و دست آخر تیمور بود . فرهنگ و تمدن ایرانی رو به زوال و انقراض قطعی داشت و جمعیت کشور در اثر قتل عام هول انگیز سالهای مغول ، «کله منار» های بلندبالای تیمور و بیماری ها و خشکسالی ها  به طور فزاینده ای رو به کاهش داشت . ایران و سرزمین آریا نفسهای آخرش را می شمرد …

خدمت “خواجه علی سیاهپوش” رسید ؛ «امیر تیمور» . در روزهایی که بیشتر آسیا از پسِ چکمه های او و سپاهیانش در آتش می سوخت ، از مسکو تا عثمانی . خواجه علی از او خواست تا اُسرایی که از نبرد روم و عثمانی گرفته به او ببخشد ، و او بخشید_ در کمال ناباوری ! کُلاً فرد معتدلی نبود تیمور ، و این جوری بود که با این که از کشتار و خونریزی لذت می برد این یک بار اُسرا را به پیشوای متصوفه بخشید . و او همه شان را در «محله ی رومی» ها در اردبیل اسکان داد . همه شان هم بعد تر و به پاس جانشان از خواجه علی به آیین تشیع گرویدند . خبر مثل توپ صدا کرد ! در سراسر ایران پیچید ، این که کسی توانسته بود نه تنها مردم اردبیل را از فرمان قتل عام بِرهاند بلکه بسیاری از اُسرای بیچاره را هم از چنگ تیمور نجات داده بود . و این اگرچه یک جورهایی بیشتر حاصل شخصیت روانی و نامعتدل تیمور بود تا مثلاً کاریزما و هنر خواجه علی ، اما باز هم در سراسر ایران و برای مردم نا امید و بی چاره  به مثابه یک « راه نجات » تلقی شد . به این ترتیب بسیاری از مردم از دور و نزدیک روانه ی اردبیل شدند و در سایه ی خواجه علی و مذهبش _ تشیع _ پناه گرفتند .

«تکیه بر تعصبات مذهبی» ؛ این شاید تنها “فرمولی” بود که در آن سالهای ویرانی و وحشت می توانست مردم سرزمین آریا را بار دیگر کنار هم جمع کند . و از سربند ماجرای خواجه علی و تیمور اخلاف او به خوبی متوجه  این فرمول شده بودند . این طوری بود که شاه اسماعیل صفوی توانست با شعار « لعن ملاعین ثلاث » تبریز را و در فترت سالهای ویرانی و اختلافات خانگی تیموریان به تدریج همه ی ایران را باردیگر با هم متحد کند .

ادامه مطلب →