بازی عوض شده !

چند خطی درباره ی آینده ی تشکلهای دانشجویی؛ برای یکی از نشریات نوشتم :

52910D3C-4429-B70F-8BED-735CCD2F3C21

وزارت علوم سهم اصلاح طلبان بود . و آن ها در این سهم خواهی از تعاونی اعتدال هوشمندانه اول از همه سراغ آن را گرفتند . از طرفی این که دانشگاهیان هماره به عنوان قشر روشنگر و پیشرو جامعه ضریب قابل توجهی از رسانه های مملکت و یا اپوزوسیون را در اختیار داشته ، و از سوی دیگر نگاه ابزاری به دانشجو و استفاده ی از آنها به عنوان پیاده نظام و اهرم فشار بر حکومت ، همه و همه مطالب روشنی ست که باعث طمع ورشکستگان سال هشتاد و هشت به آن شد. این طوری بود که بعد از عدم اعتماد نمایندگان ملت به توفیقی و میلی منفرد به خاطر بازیگری شان در فتنه ی هشتاد و هشت ؛ فرجی دانا را پیش فرستادند برای گرفتن رأی اعتماد ؛ و مابقی شان پشت سرش به وزارت خانه آمدند .

پیاده نظام های دانشگاهی شان هم به خط شده اند . همان ها که سالهای دوران احمدی نژاد را با سکوت تاکتیکی و البته فترت حاکی از یأس و نومیدی از بی توجهی مردم گذرانده بودند ، حالا دوباره زبان باز کردند و بازگشته اند . مطلب هم زیادی روشن است ! به نظر نمی رسد بازیِ از پیش باخته ای را شروع کرده باشند . بدیهی ست احمدی نژاد رفته ؛ و حالا خوشمان هم نیاید همان حضرات هشت سال پیش به وزارت خانه برگشته اند _ اگرچند با لباس اعتدال . و به این ترتیب این جماعت ناجور از حالا به پشت و پناه وزارت شمشیرهاشان را رو کشیده اند برای فتح دانشگاه !

 به این ترتیب پیش بینی احوالات دانشگاه و تشکلهای دانشجویی در آینده ی نزدیک نباید مطلب پیچیده ای باشد : پیاده نظام هاشان که از پیشترها مشغول تدارک و تعبیه ی نقشه های نو ؛ و عضوگیری و تعمیق بدنه ی دانشجویی بودند. و از طرف دیگر هم  وزارت خانه_ آنچنان که از قبل برنامه ریزی شده بود _  به اصلاح طلبان رسید ، و حالا این پیاده نظام با این ساز و برگ از چنان عقبه و حمایت به ظاهر قانونی هم برخوردار است . آن سوی ماجرا هم که خودتان می دانید ! جریانات و تشکلهای دانشجویی اصیل و متعهد به انقلاب اسلامی وضع ناگواری دارند . از طرفی نبود مخالف و رقیب جدی کف دانشگاه ، و در  طرف دیگر تخیل ابدی بودن اعتماد مردم و گفتمان غالب جامعه ، غنا و محتوای تشکلهای ما را به ضعف و سستی کشانید. این جوری ست که دست کم در آینده ی نزدیک  انتظار واکنش و یا طرح و برنامه ی روشن برای مقابله _ و یا معامله _ با این وضع نو از سوی این تشکلها قدری دور از ذهن و مع الاسف « فضایی » ست !

ادامه مطلب →

نگاهی به دوازده سال بردگی،بهترین فیلم اسکار

12 years a slave

حق “کاپیتان فیلیپس” بود . دست کم من این طور حدس می زدم . از سربند ماجرای آرگو روشن بود جایزه به کسی می رسد که بیانیه ی سیاسی ش را واضح تر و بدون غلط بخواند . این طوری بود که بین نامزدهای اسکار شانس بیشتری برای تام هنکس و کاپیتان فیلیپس اش قایل بودم . نه این که این  « 12 سال بردگی » کمتر سیاسی ست ، و یا مثلاً حرفش را بیشتر در لفافه گفته ، بلکه خیال می کردم مجرد این که  ماجرای فیلم مربوط به پیشترها ست محتملاً چندان به دندان حضرات محترم آکادمی گیر نکند ؛ البته که این طور نشد !
فیلم زیادی شعاری ست ، و البته یک شعار سیاسی _ هم چنان که نوشتم . و این آن چنان بار دراماتیک فیلم را کاهیده که من خیال می کنم “استیو مک کویین” چاره ای جز نمایش عریان و رقت انگیز صحنه های خشونت برای جبران این نقیصه نداشته و یک جورهایی  فیلم بدون صحنه های خشن گاه و بی گاهش حرف دیگری برای اثرگذاری روی مخاطب ندارد . صحنه هایی که عمو عزت کلاً باید بی خیالشان شود اگر می خواهد فیلم را مثلاً برای جشنواره فیلم های سینمایی نوروز اش دوبله کند ! تکرار مداوم و مشت و لگد گونه(!) ی گذاره هایی از این دست : برده ها خیلی بدبخت بودند . برده دارها زیادی وحشی بودند . برده داری کار بدی ست . ما خیلی مرد بودیم که برده داری را ورانداختیم . و مثل همیشه جهان را از این جرثومه های توحش (!) نجات دادیم ! و نمی دانم ، اصلاً انگار کسی هم نبوده وسط فیلم توی سینما روی سرشان داد بزند : « که شما همین حالام همین قدر وحشی هستید ! » ماجرا وقتی حسابی تکمیل می شود که آقای تهیه کننده ( برد پیت ) شخصاً از سقف کلبه چوبی ارباب بی رحم و وحشی فیلم به عنوان نجار ظاهر می شود و یک خطابه ی مفصل و البته « جایزه بگیر » در تأیید و تأکید همان شعارها قرائت می کند ! به نظر می رسد این البته یک جورهایی « سوپاپ اطمینان » تهیه کننده است آخر فیلم ، که یک وقت نکند جایزه از دستش برود . . . و خلاصه ضرر کند !!

ادامه مطلب →