سفر به اطراف عشق آباد !

اول ترم که یک جورهایی مجبور شدیم درس” اصول مهندسی سد ” را با استاد تازه کارش برداریم اصلاً خیال نمی کردیم اوضاع این طوری پیش برود . ماجرا از این جا آب می خورد که این درس تازه ارائه شده بود و اغلب بچه هام به همین خاطر و به دلیل نداشتن شناخت کافی از حضرت استاد ترجیح داده بودند از دیگر دروس اختیاری ارائه شده استفاده کنند و درس به همین خاطر محتملاً به حد نصاب نمی رسید … این جوری بود که آقای مدیر گروه که اصلاً دلش نمی خواست کلاس های ارائه شده ش کنسل شوند با کلی تبلیغات و سخن پراکنی (!) ما را برای انتخاب آن مجاب کرد . حالا که البته این ها را می نویسم خیال می کنم آن حرف ها و تبلیغات آقای مدیر گروه پُر بی راه هم نبوده و اصول مهندسی سد جالب تر از آنی بود که خیال می کردیم !

***

“سد دوستی” در شمال شرق ایران ، درست روی مرز ایران و ترکمنستان قرار دارد . « هریر رود » یکی از مهمترین حوزه های آبریز کشور افغانستان است ، که می آید و می آید تا به مرز ایران و ترکمنستان می رسد و حالام بر اساس پروتکل های بین المللی خط القعر این رودخانه مرز بین ما و ترکمن هاست . سد ؛ سال 84  به بهره برداری رسید و حالا روی لوح یادبودش امضای ” سید محمد خاتمی ” و ” صفرمرادعلی نیازوف ” رؤسای جمهور وقت ملتین جا خوش کرده است .

از این ها که بگذرم صبح قرار ما هفت صبح بود ، درست روبروی دانشکده ، و البته قرار بود همان ساعت هفت هم راه بیافتیم . راه درازی بود ، تا سرخس ، و از آن جام تا سد دوستی . البته این که مثل همیشه معطل جماعت خواب مانده بودیم ! و این طوری بود که ” هفت”مان شد هفت و نیم ! جالب تر این که خود حضرت استاد هم با تأخیر تشریف اوردند و ما متعجب از آن همه تأکیدات پیشتر ایشان برای حرکت به موقع و چه ها ! اغلب بچه ها از دانشجویان ارشد دانشکده بودند و شاید ما کارشناسی ها هفت – هشت نفر بیشتر نبودیم . این طوری بود که اردو یک جورهایی حسابی سال بالایی بود !

“خیابان حُر” خروجی مشهد به سمت سرخس ، راه درازی نبود، ولی اوضاع جاده حسابی ناجور بود ؛ به قول یکی از بچه ها مهندس طراح‌ش انگار “راهسازی” پاس نکرده بود ! و به این ترتیب راه طولانی شد  . البته راننده مردی کرد و از جاده ی میان‌بُر ما را رساند و این که مع الاسف سرخس را به چشم ندیدیم ! هفت و نیم که راه افتادیم ده و نیم رسیدیم ؛ یعنی درست 3 ساعت .

از مسیر راه همین قدر بگویم که سرد بود ! اتوبوس ما اگرچه از این بنزهای قدیمی نبود و مثلاً بخاری داشت ! ولی این قدر درز و سوراخ داشت که برای یخ زدن ما توی این سه ساعت کفایت می کرد !

سد از جنس خاکی ست ، با هسته ی رُسی ، و البته رس که چه عرض کنم ؟! با هسته ی سیلتی ؛ القصه این که چون آن حوالی خاک رس مناسب با خواص خمیری کافی گیر نیامده بود مجبور شده بودند از خاکهای سیلتی همان اطراف به عنوان هسته ی سد استفاده کنند که البته تا حالا که جواب داده ! سد البته چندان بلند نیست ، اگر چه که نوشته اند 128 متر ، ولی کوتاه تر از اینها به نظر می رسد . و البته این ارتفاع سد همه جا یکسان هم نیست . حجم مخزن سد هم بین یک میلیارد تا یک و دویست متر مکعب نوشته اند که این اختلاف روایت ! از تفاوت نسخه های نقشه برداری ناشی می شود .

اتوبوس وارد محوطه ی سد شد و مستقیم ما را برد تا بالای تاج سد . خوب البته هم چنان که پیشتر هم نوشتم سد چنان بزرگ نبود ، و این کوچکی از همین مسافت کوتاهی که ما برای رسیدن به تاج سد طی کردیم روشن بود .

DSC_0037

این نمایی که می بینید تصویری از دریاچه سد است ، دریاچه ای که این روزها چندان اوضاعش به سامان نیست ، این را همان اول از توضیحات آقای مدیر سد می شد فهمید ، وقتی از حجم آب موجود در سد سخن می گفت .خوب البته تو این اوضاع بدیهی بود که سرریز های سد خشکِ خشک باشند و اصلا ً این که کلاً کمتر کسی یادش می آمد آخرین بار کی سرریزهای سد به کار آمده اند ! البته این طور که آقای دکتر می گفت همان روزهای ابتدایی شروع بهره برداری از سد سیلابی به اندازه ی مخزن سد جاری شد تا سرریزهام رنگ آب ببینند !

DSC_0033

خوب البته با این شرایط هم به نظر نمی رسد اوضاع چندان رو به بهبود باشد ؛ خاصه این که این به نظر می رسد افغان ها هم کلی برای بالادست رودخانه نقشه کشیده اند و بعید نیست همان بلایی که سر هیرمند و هارون آوردند سر هریررود هم بیاید !

دریچه های سرریز هم آن بالا می بینید : از نوع قطاعی با یک شوت طولانی آب در پایین دست سد و حوضچه های آرامش و … بقیه ی مخلفات ! دیگر این که سرریز سد و مابقی متعلقات این ور مرز طرفِ ایران قرار گرفته اند ، خوب البته این که دلیلش این است که شیب دریاچه به سمت ایران بوده است . بدبختانه این که خط القعر دریاچه که مرز مملکت هم هست این سالها به سمت ایران حرکت کرده و می کند . کلاً به نظر می رسد ما ایرانی ها از این ” خط القعرها” شانس نیاوردیم ! این از هریررود و آن هم از ارس و اترک که رفقای قجر روی دست ما گذاشتند !

DSC_0036

این هم از شوت هیجان انگیز سرریز ! به قول یکی از بچه ها زیادی شبیه موجهای آبی ست !

DSC_0040

این هم از پوشش بالادست سد که چنان که می بینید پوشیده از شن و ماسه ست . خوب البته اجرای این پوسته ی سد اجراش بر عهده ی طرفِ ترکمن بوده و چنان که آقای دکتر تعریف می کرد بنا بوده جنس پوسته از راکفیل ( قلوه سنگ ) پوشیده شود که بدلیل ناتوانی پیمانکار ترکمن طرح را تغییر دادند و به جاش از همان شن و ماسه برای پوشش پوسته ها استفاده شد .خوب این البته باعث شده تا شیب شیروانی های سد را کمتر از طرح اولیه بگیرند برای پایداری آن .

DSC_0043

این هم از برج آبگیر سد . که قرار است از دو تراز برای آب مشهد و البته ترکمنستان آب گیری کند . معلوم است این هم که آبگیری از تراز فوقانی مطلوب تر از ترازهای پایینی ست ؛ که خوب این جوری که می بینید آبی وجود ندارد که قرار باشد آبگیری کنند !دیگر این که به قول آقای دکتر در طرح اولیه ی سد قرار بوده این سازه های آبگیر دورتر از این ها نسبت به بالادست سد واقع شوند که بعد از بررسی های سازه ای بستر دریاچه و نامناسب بودن سنگ کف برای ساخت برج ، اوردنش جلوتر نزدیک سازه ی بالادست . و خوب حالا که شیب شیروانی ها را کمتر گرفته اند باعث شده تا دریچه ی پایینی یک جورهایی از کار بیافتد ! این طوری شده که کلی مُخ مهندسی‌شان را بچه ها به کار گرفته اند و برای این که دریچه ی پایینی هم بی کار نماند یک تونل انتقال آب از وسط دریاچه تا دریچه ی پایینی کشیده اند !

DSC_0041

این هم نمای نزدیک برج آبگیر ! دیگر این که این برج قرار بوده دو تا باشد؛ یکی سمت ایران و یکی هم برای ترکمن ها . منتها وسط های کار ترکمن ها که کف‌گیرشان به تهِ دیگ خورده بود بی خیال برج آبگیر شدند و این برج حالا آب هر دو طرف را تأمین می کند . دیگر این که داخل این اتاق کنترل برج هم رفتیم . نکته ی بامزه این که یکی از ابزار دقیق های داخل برج که یک ” شتاب سنج ” بود کلاً خاموش بود ! به نظر می رسید حضرات به این نتیجه رسیدند از محالات است این اطراف زلزله بیاید !!

DSC_0044

 این هم نمایی از تاج سد . آن اتاقک کوچکی که آن دورتر ها می بینید اتاقک کنترل سد است که درست روی مرز ایران و ترکمنستان واقع شده و نیمی از آن متعلق به ایران و نیم دیگر برای کشور دوست و برادر ! همین طوری و توی این تصویر هم مشخص است که بخش زیادی از تاج سد و هم چنین سرریزها این طرف مرز ؛ سمت خودمان است . دیگر این که چنان که آقای دکتر می گفت پی سد روی سنگ های سخت و سفتی بنا شده که این باعث شده تا نشست ها و ترک های روی تاج خیلی کم اتفاق بیافتد ، خوشوقتانه ! و این که جنس تکیه گاه های سد این طرف مرز _ یعنی سمت ما _ چنان خوب و آب بند بودند که نشت چشمگیری از این سمت نداریم ولی سنگ های طرف تکیه گاه ترکمنستان با وجود تزریق های فراوان دلِ کوه بازهم نشت فراوانی در حد چندین لیتر در روز دارند .

روی تاج هم که آقای دکتر کلاً گیر داده بودند به ابزار دقیق و ما یتعلق به ! این جوری بود که تک-تک ابزار دقیق هایی که روی تاج سد نصب شده بود را به ما نشان دادند . البته این حساسیت برای آقای مدیر سد هم خیلی جالب بود . طوری که مثلاً درباره ی یکی از دستگاه ها که مثلاً قرار بود جابجایی های افقی و عمودی سد را نشان دهد می گفتند که اگر یک دانه سنگ توی دستگاه بیافتد؛ دستگاه کلاً خراب می شود ، و البته این طرف آقای مدیر سد شانه بالا می انداخت ! بعدترهم که بچه ها از ش پرسیدند از بیخ و بن تکذیب می کرد !!

DSC_0047

بعد از اتمام بازدید بدنه ی سد راه افتادیم سوار اتوبوس به پایین سد ، و سمت گالری های سد روی صفر مرزی . این گالری ها که می بینید سمت راستیش برای تأمین آب کشاورزی ایران و وسطی‌ش برای تأمین آب شرب ایران و ترکمنستان است . آن سمت چپی هم که می بینید توی خاک ترکمنستان است و کلاً استفاده ی خاصی ندارد ! داستان این گالری هام این بوده که پیش از افتتاح سد و برای انتقال آب رودخانه به کار می رفتند و حالا و بعد از افتتاح سد به عنوان گالری دسترسی به کار می روند . دیگر این که دکتر می گفت توی اتاق کنترل شیرهای گالری وسطی شیر پروانه ای به قطر 2متر نصب شده که زمان خودش هشتصدمیلیون برای بیت المال خرج برداشته و 200 میلیون هم خرج انتقال شیر از آلمان به ایران شده بوده است .دیگر این که هرچه ور رفتیم با حضرات مسولین سد که اجازه ی بازدید از گالری ها را بدهند نشد که نشد ! بدلیل مسایل امنیتی از این کار استنکاف می کردند ! شوخی که نیست : صفر مرزی و لوله های تأمین آب شهر مشهد توی گالریها قرار داشتند . دیگر این که همین که ما متعرض صفر مرزی شدیم این جا نگهبانان هنگ مرزی ترکمنستان حسابی حساس شده بودند و تفنگهاشان را سمت ما گرفته بودند ! خلاصه به خیر گذشت ! دیگر این که مسولین اردو حسابی حواسشان جمع بود که نکند یکی از بچه ها هوای فرار مغزها ! سرش بزند و متواری شود خارج ! دست آخر هم خیال می کنم این آخر ها سر و کله ی چند نفر پیدا نشد که نشد !!

بعد از این ماجرا ها هم جمع شدیم رفتیم برای نماز و ناهار . توی نمازخانه متوجه شدیم یکی از دوستان ارشد ما از برادران اهل تسنن هستند . حالا جالب این که توی اتوبوس جلوی ما نشسته بود و همان موقع ها هم من و علیرضا _ که تازه از کربلا برگشته بود _  حسابی بساط بدگویی مان از سلفی ها و بعض اهل تسنن عراق گرم شده بود ! خلاصه حسابی مشکوک شدیم که نکند حرفهای ما را شنیده و برداشت غلطی داشته باشند خدای ناکرده !

نمی دانیم این نظر چه کسی بود ولی قرار شد ناهار را توی اتوبوس صرف کنیم . من که ساندویچ خانگی همراهم بود ، ولی ساندویچ های حاضری که بچه ها سفارش داده بودند هفت تومنی برایشان آب خورد ! به قول معروف سرگردنه !!

روستای مشرف بر سد در پایین دست سد روستای ” پسکمر ” بود . نکته ی جالب برای من این بود که سازه ها و ساختمان هاش اغلب آجری و بعضاً هم حتی با تیر و ستون های فلزی بودند ؛ و این یعنی خبری از سازه های خشتی معمول در پرت ترین روستای مملکتی لب مرز ما نبود . البته غیر از کاهدان ها و طویله ها .

تو راه برگشت هم که باز حکایت سرما بود و سرما ! توی راه هم دسته ای از کاروان زائران حضرت رضا را زیارت کردیم که با پای پیاده و به عشق ابالحسن در این هوای سرد راهی مشهد بودند . . .

6 comments

  1. احسان says:

    سفرنامه جالبی بود
    البته این هم از خاصیت ایران گردی است دیگه
    فک کنم فقط مونده سیستان و زاهدان بری و ایران گردیت تکمیل بشه
    این پنج شنبه رفتی حرم آقا ما رو هم دعا کن

  2. میر says:

    سلام
    “محتملاً به حد نصاب نمی رسید”از لحاظ نگارشی غلطه.
    خوب حالا من که وقت گذاشتم خوندم چه چیزی بهم اضافه شد؟؟؟
    چقدر فکر سیاسی و مذهبی ام رشد کرد؟
    با با جون بینیویس که مخاطب نوشته هات کیا هستن که الاف نشیم!!! ey5tyfgg
    :/

  3. سهیل says:

    محمد جان خیلی جالب نوشته بودی.خوشم اومد.من خودم به عنوان فردی که تو اون جمع بود، باید اعتراف کنم که این بازدید رو خیلی زیباتر از اون چیزی که بود توصیف کردی.احسنت

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!