از سیاه جامگان خراسان تا نهم دی ماه

images

ُمرید ابراهیم امام بود . چه می گفت که او خویشِ حسین (ع) بوده است ٬ پُر بی راه هم نبود . بهرحال او نواده ی ابن عباس بود . و اصلا ً هم همین طوری بود که نامش را تغییر داد ٬ بهزادان بود که شد ابومسلم . و بعد هم با اشاره ی او راه افتاد که برگردد خراسان ٬ تا برای انتقام از آل امیه مردم را بسیج کند .

پاش به خراسان که  رسید شروع کرد به تبلیغ   ٬ ‌و جمع کردن مردم برای ستاندن خون حسین ٬ و زید و یحی . سیاه جامه به تَن کرد٬ در روز عید قربان ٬ در عزای  بزرگ قربانی دشت کربلا . همانطور که شیدوش پسر گودرز ـ پهلوان اساطیر ایرانی ـ در عزا و خونخواهی از سیاوش به تن کرد . هم چنین نوشته اند پیکر مطهر جناب یحی بن زید را که هفت سال بود به دار مجازات آویخته بود پایین آورد ٬ و با شکوه و جلال به خاک سپرد . و راه افتاد به سمت شام ٬  تا کار نیمه تمام مختار را تمام کند ٬و صدها هزار نفر از مردم خراسان و ایران به او پیوستند . جماعتی که همه داغدار و ماتم زده بودند ٬ و سیاه جامگان عزای حسین . . . ‌و دودمان آل امیه ـ قاتلین پسر پیامبر ـ را انداخت .

***

ادامه مطلب →

سفر به اطراف عشق آباد !

اول ترم که یک جورهایی مجبور شدیم درس” اصول مهندسی سد ” را با استاد تازه کارش برداریم اصلاً خیال نمی کردیم اوضاع این طوری پیش برود . ماجرا از این جا آب می خورد که این درس تازه ارائه شده بود و اغلب بچه هام به همین خاطر و به دلیل نداشتن شناخت کافی از حضرت استاد ترجیح داده بودند از دیگر دروس اختیاری ارائه شده استفاده کنند و درس به همین خاطر محتملاً به حد نصاب نمی رسید … این جوری بود که آقای مدیر گروه که اصلاً دلش نمی خواست کلاس های ارائه شده ش کنسل شوند با کلی تبلیغات و سخن پراکنی (!) ما را برای انتخاب آن مجاب کرد . حالا که البته این ها را می نویسم خیال می کنم آن حرف ها و تبلیغات آقای مدیر گروه پُر بی راه هم نبوده و اصول مهندسی سد جالب تر از آنی بود که خیال می کردیم !

***

“سد دوستی” در شمال شرق ایران ، درست روی مرز ایران و ترکمنستان قرار دارد . « هریر رود » یکی از مهمترین حوزه های آبریز کشور افغانستان است ، که می آید و می آید تا به مرز ایران و ترکمنستان می رسد و حالام بر اساس پروتکل های بین المللی خط القعر این رودخانه مرز بین ما و ترکمن هاست . سد ؛ سال 84  به بهره برداری رسید و حالا روی لوح یادبودش امضای ” سید محمد خاتمی ” و ” صفرمرادعلی نیازوف ” رؤسای جمهور وقت ملتین جا خوش کرده است .

از این ها که بگذرم صبح قرار ما هفت صبح بود ، درست روبروی دانشکده ، و البته قرار بود همان ساعت هفت هم راه بیافتیم . راه درازی بود ، تا سرخس ، و از آن جام تا سد دوستی . البته این که مثل همیشه معطل جماعت خواب مانده بودیم ! و این طوری بود که ” هفت”مان شد هفت و نیم ! جالب تر این که خود حضرت استاد هم با تأخیر تشریف اوردند و ما متعجب از آن همه تأکیدات پیشتر ایشان برای حرکت به موقع و چه ها ! اغلب بچه ها از دانشجویان ارشد دانشکده بودند و شاید ما کارشناسی ها هفت – هشت نفر بیشتر نبودیم . این طوری بود که اردو یک جورهایی حسابی سال بالایی بود !

ادامه مطلب →