زینبیه و دمشق

kolona-abbas-ya-zeynab-By-Shiawallpapers

شنیده اید لابد : جسارت تازه ی وحشی های اغلب حرامزاده را به ساحت ملکوتی بانو زینب . و می دانید که  این جماعت وحشی را یانکی های بی قواره از آن طرف دریا اجیر کرده اند برای معرکه علیه رژیم اسد . و دلیلش را که بخواهید ؛ ساده ست : برای تأمین امنیت سگ قلاده به گردنشان _ اسرائیل !

رژیم اسد مسلمان نیست : « جمهوری عربی سوریه » ، و حزب بعث _ حزب حاکم ِ سوریه _ یک جورهایی کمونیست به حساب می رود . خود ِ بشّار اسد هم اگرچه مسلمان است ، ولی شیعه نیست . ولی مَرد است ! اگرچه نه به اندازه ی مرحوم حافظ _ پدرش ؛ ولی این قدر جگر داشته تا حالا که جلوی صهیونیست ها کم نیاورد . و اصلاً همه ی ماجرا از همین جا آب می خورد . می شود تصور کرد اگر اسد با جماعت صهیونیست ها فالوده می خورد  چنین سرنوشتی نداشت . و حالا سوریه گوشت قربانی قدَر قدرت های نظم بین الملل است . از یک طرف یانکی های بی همه چیز این  اغلب حرامزاده ها را با دلارهای شکم گنده های عرب اجیر کردند برای این که معرکه به پا کنند علیه رژیم اسد .  و در طرف دیگر روس ها که از سربند ماجرای عراق و افغانستان اصلاً خوششان نمی آید بازهم گول امریکایی ها را بخورند ، و به این ترتیب سفت ایستادند پشت اسد و به هیچ قیمتی هم  ول کن ِمعامله نیستند .

در این میانه ولی دَرد ما از جسارت این وحشی هاست به مرقد مطهر بانو . . . معلوم نبود  اگر کمک های ” مستشاری ” ایران نبود به رژیم اسد ؛ و البته همت بچه بسیجیهای ایران و حزب الله برای تشکیل تیپ حضرت عباس ( مدافعین حرم ) ؛ اوضاع واحوال این روزهای حرم  ؛ بهتر از مضجع شریف جناب حجر می ماند . . .

البته حضور ما در سرزمین سوریه مطلب تازه ای نیست . از همان اوان انقلاب و زمان جنگ ، مرحوم حافظ اسد شاید تنها متحد ما در جهان عرب بود . و این چنین شد  که وقتی حافظ از امام برای جنگ با اسرائیل استمداد کرد ؛ امام هم اجازه ی اعزام لشگر بیست و هفت را توشیر فرمود . «حزب الله » هم همان روزها تشکیل شد؛  به همت حاج احمد متوسلیان ، و با آموزش بچه بسیجی های لبنان . و حاج احمد همان جا ماند تا چنان که خود از خدا خواسته بود در جنگ با اسرائیلی ها _ این پست ترین مردم روی زمین _ آسمانی شود . اگرچه ما هم چنان چشم به راه حاجی نشسته ایم ، و منتظریم تا برگردد تا با هم  «پرچم اسلام را در انتهای افق بکوبیم . . . »

باور کنید دموکراسی  هم از آن کلاه های گشادی ست که سرِمان کردند . اصلاً کدام دموکراسی ؟! کدام مردم ؟! منطق حاکم بر نظم بین الملل ؛منطق « زور » است ، و الّا مثلاً تعبیه ی صندوق های رأی و رفراندم از ملت کار شاقّی ست ؟! آن چه در سوریه می گذرد نه یک انقلاب ، و نه مثلاً « بهار عربی » ، که ماحصل آتش افروزی وحشیانه ی امریکاست . و اگر این جماعت نگران وضع مردم اند پس چگونه به ارسال سلاح سنگین و سبک شان به معارضین سوری افتخار می کنند ؟! دیدید لابد سخنرانی محمد مُرسی را ( چند روز قبل از سرنگون شدنش ) که در استادیوم ؛ وسط جمعیت مستانه می چرخید و پرچم تکان می داد و فخر می کرد به این که ما در ارض جهاد ( یعنی سوریه ) مشغول جنگ با رافضی ها هستیم ! راستی کدام دموکراسی ؟! این وحشی ها در حرف زدن ها‌شان آداب اولیه‌ی دیپلماسی را هم مراعات نمی کنند ، و بی خیال ” حفظ ظاهر ” !  و آن وقت ما این روزها باید نگران باشیم از افشای تلاش هایمان برای تشکیل تیپ حضرت ابالفضل ( مدافعین حرم ) در سوریه . رسانه ی ملی هم که یکسره سانسور می کند قضیه را ، که مثلاً حساسیت ایجاد نکند در بین مردم ! !

نمی فهمم باور کنید این درد را : چگونه می توان آرام نشست ؛  روضه خواند ، و گریه کرد برای عزا ، در حالی که این اغلب حرامزاده ها شمشیر تیز کرده اند برای جسارت به حرم ؟! حرف زدن که می دانید : تبلیغ کنید و دفاع  از سیاست خارجه ی این مملکت ، و تو دهن کسانی بزنید که می گویند : چراغی که به خانه رواست . . .

و دست آخر این که نمی دانم چگونه شد و چه دید ، عصر عاشورا  بنت امیرالمؤمنین ، که شاعری سرود : از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین . . .

3 comments

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!