حسین و تمدن اسلامی

یا ایها العزیز ! مَسَّنا و اهلنا الضُر ؛ و جِئنا ببضاعه مُزجاه ،و اَوفِ لَنَا الکَیل و تَصَدَّق علینا. . . صدقه می خواهیم ای ایهاالعزیز. . .

حسین معجزه ی کبیره ی الهی ست ،  و آیت مُعجب پروردگار ؛ و حجت بالغه ی حق . با حسین خداوند شروع کرد ، و با حسین تمام می کند . اختیار ریزش باران به دست حسین است _ اگر باران می بارد ، و به خاطرخواهی اوست که آسمان بر سر ِمان هوار نمی شود _ چنان که در جامعه ی کبیره می خوانیم .اگر چه این حرف ها با قوانین مُسلّم علمی و یا مکانیک نیوتُنی نخواند . و بگذار این چنین باشد . اصلاً مغزهای الکلی حضرات و کاردهای تشریح لابراتوارهاشان کجا و فهم آیات مُعجب پروردگار کجا ؟! و این چنین است که ما مدّعی تشکیل تمدن بزرگ اسلامی هستیم . اصلاً این علمی که رفعت پایگاه امام معصوم را فهم نمی کند عین جهالت است ؛ و این همه رابطه و قاعده و قانون که در کُتب علمی نوشته اند جهل مرکب ، و حجاب الله اکبر .علم همان نوری‌ست که حضرت داور در دل هرکه می خواهد می تابد و این معنای کلام اباعبدالله جعفربن محمد است که فرمود : العلم نورٌ، یقذفه الله فی قلب من یشاء . . .  ( سند : کافی شریف )

انقلاب اسلامی آغاز حرکتی ست که یک سرش از عضر روز عاشورا آب می خورَد و انجامش تشکیل حکومت جهانی اسلام و بعد از آن « تمدن بزرگ اسلامی » است . واین همان معنایی ست که بنیان گذار کبیر انقلاب‌مان به سر داشت؛ وقتی که می نوشت : « بسیجیان جهان اسلام باید در فکر تشکیل حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی ست »

زوال امپراتوری ایالات متحده شروع شده است و امروزه هیچ کدام از عقلای قوم و اندیشمندان امریکایی در این معنا تردیدی به خرج نمی دهند . به عنوان نمونه جوزف نای را که می شناسید : استاد دانشگاه هاروارد و صاحب تئوری معروف قدرت  نرمsoft power)  ) و البته قدرت هوشمند ( smart power  ) . دو کتاب معروف وی «قدرت نرم»  و البته « قدرتی برای رهبری » انقلابی در مفاهیم و علوم سیاسی دوران بود . تئوری های وی بیش از یک دهه ست مبنای سیاست خارجه ی ایالات متحده است ؛ و حالا او تازگی ها مقاله ای نوشته در روزنامه ی اماراتی « گلف نیوز » با عنوان « زوال امریکا » و در آن به روشنی روند فروپاشی امپراتوری ایالات متحده را پیش بینی کرده است . ( ترجمه ی کامل این مقاله ی ارزشمند را اینجــــــــــــــــــا می توانید بخوانید .) و البته وضع در سایر محافل نظری و اندیشکده های ایالات متحده متفاوت با این نیست . زنگ خردشدن های استخوان های امپراتوری حالا به گوش خیلی ها رسیده است . و التبه برای ما که در دوران معاصر فروپاشی بزرگترین امپراتوری تاریخ _ یعنی اتحاد جماهیر کمونیستی شوروی _ را به چشم دیده ایم چندان مستبعد نیست . فراموش نمی کنیم در نیمی از زمین « استالین » خدای خدایان بود ؛ و حالا باید بقایای امپراتوری‌شان را در موزه های سیاسی جهان جستجو کرد ! این را برای کسانی گفتم که هم چنان خیال دارند در این مملکت زیر ِپای یانکی ها فرش قرمز پهن کنند و از شنیدن نام امریکا دهان‌شان آب می افتد !

ادامه مطلب →

از فرات تا دوکوهه

deffae20moqaddas200211

نخست : این که زود گذشت ! و حالا نگاه می کنی و می بینی : شب تاسوعاست ! و تو با قلم شکسته ات باید از ماه سرزمین مردانگی بنویسی . نه این که نوشتن ِ از شما کار این بی سر و پاست . تا همین جا هم منّت پذیر حضرت اربابم برای این همه توفیق . این که چگونه است این روسیاه بی سر و پا را در این دستگاه پذیرفته اند ، سِرّی ست که باید از حضرت محتشم پرسید ! او که حالا قرن هاست صدرنشین سیاهه های حضرت ارباب است ، و بر مِصطَبه ی کتیبه های ما پادشاهی می کند . . .

***

رییس جمهور بود و فرمانده کُل قوا . بنی صدر را می گویم . و حالا آجودان‌هاش با حاج احمد متوسلیان  جلسه گذاشته بودند تا برنامه ی رییس جمهور را برای بازدید از جبهه های مریوان ابلاغ کنند ، که حاجی کُفری شد  ؛ زَد روی میز . گفت : به رییس جمهورتان بگویید این طرف ها پیداش نشود ، و الّا خودم با « آرپی جی »  هلی کوپترش را سقط می کنم ! گفتند حاجی ! فرمانده است ، ” ولایت ” دارد . کُفری تر شد و گفت : کسی که عدالت ندارد ولایت هم ندارد . . . گذشت تا این که روسری سر کرد و از مملکت گریخت ، بنی صدر را می‌گویم . می گفتند ببین حاجی کجا را دیده . . .

***

عقیل را صدا کرد :« برادر ! همسری از تیره ی دلاوران و تبار نام آوران برایم برگزین . » علی ع را می گویم ؛ امیرالمؤمنین . عقیل یک راست رفت سمت قبیله ی بنی کلاب ، و فاطمه بنت حزام را برای برادرش خواستگاری کرد . سالها گذشت و فاطمه حالا « ام بنین » شده بود ، عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان . شیربچه های ام البنین . . .  صفین شد : «ماه شبهای مردانگی»  جلو رفت ، رخصت خواست از پدر برای جنگ . علی ع اجازه نداد . صبر کن ! وقتی دیگر . کربلا نوبه ی توست ! عباس را می گویم . می گفتند  ببین علی ع کجا را دیده . . .

***

دوکوهه بود . شب . «عباس برقی»  برای‌مان خاطره می گفت . هرچه نباشد راننده ی حاج احمد بوده روزگاری . و ما سراپا گوش . می گفت سیلی های حاجی مشهور بود ، همه می دانستند. فرقی هم برایش نمی کرد که من بودم یا “همت” ؛ یا “وزوایی” . می زَد ! این اواخر هم که دستور داده بود همت دور پادگان دوکوهه را «کلاغ پر»  گز کند ! می ترسید ؛ هنوز هم . و می گفت : اگر حاجی هنوز هم زنده باشد و روزی برگردد با چه رویی می توان به چشم هاش نگاه کرد . . .  و می گفت خیال کنم از آن سیلی های آبدارش تو گوش ِتک-تک‌مان بزند ! زنگ صدای حاجی در دوکوهه پیچید ، وقتی داد می زد و می‌گفت :« ما پرچم اسلام را در انتهای افق می کوبیم ! » می گفت ببین حاجی کجا را دیده . . .

***

«کانَ عَمُّنَا الْعَبَّاسَ نافِذَ البَصیرَةِ، صَلْبَ الْأیمانِ . . . » جعفرابن محمد ص فرمود . عموی ما عباس نگاه تیزبینی داشت ، و ایمان استواری . مثل پدرش بود ، علی ع . همان لحظه که امان نامه ی شمر را پاره کرد . نقل است این که جناب زهیربن قین جلو آمد .به عباس گفت : « هنگامى كه پدرت امِیرالمؤمنین ع از عقیل خواستار زنى از تبار دلیرمردان نام‌ آور شد، براى آن بود كه فرزندى دلیر و قهرمان آورد تا در کربلا ؛ حسین ع را یارى کند. هر آینه پدرت براى چنین روزى تو را ذخیره کرده بود. مبادا روى برتابى و از یارى خواهرانت و حسین باز ایستى! » عباس خشمگین شد ، سوگند خورد و فرمود : فردا چنان کاری کنم که هرگز ندیده باشی ! می گفت ببین عباس کجا را دیده . . .

***

ادامه مطلب →

زینبیه و دمشق

kolona-abbas-ya-zeynab-By-Shiawallpapers

شنیده اید لابد : جسارت تازه ی وحشی های اغلب حرامزاده را به ساحت ملکوتی بانو زینب . و می دانید که  این جماعت وحشی را یانکی های بی قواره از آن طرف دریا اجیر کرده اند برای معرکه علیه رژیم اسد . و دلیلش را که بخواهید ؛ ساده ست : برای تأمین امنیت سگ قلاده به گردنشان _ اسرائیل !

رژیم اسد مسلمان نیست : « جمهوری عربی سوریه » ، و حزب بعث _ حزب حاکم ِ سوریه _ یک جورهایی کمونیست به حساب می رود . خود ِ بشّار اسد هم اگرچه مسلمان است ، ولی شیعه نیست . ولی مَرد است ! اگرچه نه به اندازه ی مرحوم حافظ _ پدرش ؛ ولی این قدر جگر داشته تا حالا که جلوی صهیونیست ها کم نیاورد . و اصلاً همه ی ماجرا از همین جا آب می خورد . می شود تصور کرد اگر اسد با جماعت صهیونیست ها فالوده می خورد  چنین سرنوشتی نداشت . و حالا سوریه گوشت قربانی قدَر قدرت های نظم بین الملل است . از یک طرف یانکی های بی همه چیز این  اغلب حرامزاده ها را با دلارهای شکم گنده های عرب اجیر کردند برای این که معرکه به پا کنند علیه رژیم اسد .  و در طرف دیگر روس ها که از سربند ماجرای عراق و افغانستان اصلاً خوششان نمی آید بازهم گول امریکایی ها را بخورند ، و به این ترتیب سفت ایستادند پشت اسد و به هیچ قیمتی هم  ول کن ِمعامله نیستند .

در این میانه ولی دَرد ما از جسارت این وحشی هاست به مرقد مطهر بانو . . . معلوم نبود  اگر کمک های ” مستشاری ” ایران نبود به رژیم اسد ؛ و البته همت بچه بسیجیهای ایران و حزب الله برای تشکیل تیپ حضرت عباس ( مدافعین حرم ) ؛ اوضاع واحوال این روزهای حرم  ؛ بهتر از مضجع شریف جناب حجر می ماند . . .

البته حضور ما در سرزمین سوریه مطلب تازه ای نیست . از همان اوان انقلاب و زمان جنگ ، مرحوم حافظ اسد شاید تنها متحد ما در جهان عرب بود . و این چنین شد  که وقتی حافظ از امام برای جنگ با اسرائیل استمداد کرد ؛ امام هم اجازه ی اعزام لشگر بیست و هفت را توشیر فرمود . «حزب الله » هم همان روزها تشکیل شد؛  به همت حاج احمد متوسلیان ، و با آموزش بچه بسیجی های لبنان . و حاج احمد همان جا ماند تا چنان که خود از خدا خواسته بود در جنگ با اسرائیلی ها _ این پست ترین مردم روی زمین _ آسمانی شود . اگرچه ما هم چنان چشم به راه حاجی نشسته ایم ، و منتظریم تا برگردد تا با هم  «پرچم اسلام را در انتهای افق بکوبیم . . . »

باور کنید دموکراسی  هم از آن کلاه های گشادی ست که سرِمان کردند . اصلاً کدام دموکراسی ؟! کدام مردم ؟! منطق حاکم بر نظم بین الملل ؛منطق « زور » است ، و الّا مثلاً تعبیه ی صندوق های رأی و رفراندم از ملت کار شاقّی ست ؟! آن چه در سوریه می گذرد نه یک انقلاب ، و نه مثلاً « بهار عربی » ، که ماحصل آتش افروزی وحشیانه ی امریکاست . و اگر این جماعت نگران وضع مردم اند پس چگونه به ارسال سلاح سنگین و سبک شان به معارضین سوری افتخار می کنند ؟! دیدید لابد سخنرانی محمد مُرسی را ( چند روز قبل از سرنگون شدنش ) که در استادیوم ؛ وسط جمعیت مستانه می چرخید و پرچم تکان می داد و فخر می کرد به این که ما در ارض جهاد ( یعنی سوریه ) مشغول جنگ با رافضی ها هستیم ! راستی کدام دموکراسی ؟! این وحشی ها در حرف زدن ها‌شان آداب اولیه‌ی دیپلماسی را هم مراعات نمی کنند ، و بی خیال ” حفظ ظاهر ” !  و آن وقت ما این روزها باید نگران باشیم از افشای تلاش هایمان برای تشکیل تیپ حضرت ابالفضل ( مدافعین حرم ) در سوریه . رسانه ی ملی هم که یکسره سانسور می کند قضیه را ، که مثلاً حساسیت ایجاد نکند در بین مردم ! !

ادامه مطلب →

روضه ی ابالحسن _ 2

Zemanta Related Posts Thumbnail

این اباطیل که می نویسم ، هم زمان در نشریه ی هیأت « محبین الحسین ع » همدان ، و هیأت «انصارالحسن ع» مشهد منتشر می شوند ؛ و البته همه را هم در وبلاگ شخصی این حقیر به آدرس Azadie.ir   می توانید دید .

حالا خیال می کنم همدانی ها _ و نه فقط همدانی ها ، که همه ی مردم این سرزمین _ امیدمند زیارت ابالحسن ع اند . خیلی ها دلشان می خواست این روزها مشهد می بودند و در محضر اباالحسن روضه ی قاسم بن الحسن می خواندند . نعمت مجاورت امام فخر کوچکی نیست که ساده از آن بگذرم ، خرده نگیرید بنابراین به این افتخار . . . !

اباالحسن اما این روزها عزادارند ، عزادار مصیبت جدّشان . نه اصلاً خودشان روضه خوان اند ، و من جسارت می کنم ، و می دانم که جسارت می کنم در محضر ایشان زبان درازی می کنم .

یَا ابْنَ شَبِیب ! إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ (ع) ، فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْش …

مرحوم شیخ عباس در کتاب شریف شان _ نفس المهموم _ می نویسند : روزی کنار رود فرات به همراه استادم جناب شیخ میرزا حسین نوری نشسته بودیم که ایشان این روضه ی اباالحسن را برای من روایت کرد . و در سلسله روات این حدیث شریف _ که خود شیخ عباس به تفصیل در همان کتاب نام و نشان شان را ذکر کرده _ تقریباً همه ی مراجع عظام و مشایخ تاریخ تشیع حاضرند . نمی دانم ولی خیال می کنم کمتر حدیثی از حیث اعتبار و مقبولیت نزد علما به قدر و پایه ی روضه ی اباالحسن برسد .

ادامه مطلب →

حماسه ی حسینی

imam-hussein-shaban-typo-By-Shiawallpapers-614x345

حسین ( ع ) حماسه آفرید ، و عاشقانه رفت ، چنین شد که جاودانه شد . و می گفت : “إِنِّي لا أرَى المَوتَ إلا سَعادةً ، وَالحَياةَ مَع الظالمين إِلاَّ بَرَماً” . مرگ را آغوش می گشود  وقتی پای ستمگری در میانه بود ؛ حسین کسی نبود که ننگ رنگ زندگی را در کنار ظالمین ببیند . انقلاب کرد ، و زمان زیر و رو شد . خون حسین جوشید ، و حالا پس از هزار سال نمی توان ننوشت که : «می جوشد ».  حسین هم چنان جاری ست ، و انگار همین دیروز بود که می فرمود : « هَيْهَات مِنَّا الذِّلَّة » . و نرفت ؛ زیر خفّت زندگی با یزید . اگرچه حصر دید ، شکنجه دید و دشنام شنید . . . و دست آخر با همه ی کسانش به قلب معرکه رفت ، و شهادت را گزید . حسین ع سرور آزادگی ست ، و معنای دلداگی ، و آیت مُعجَب پروردگار، چنان که رأس مطهرش فرمود :« أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ؟!! » حسین معجزه ی کبیره ی الهی ست ، و سرّی ست که جز به خون فاش نمی شود !

این چنین است اوضاع جماعتی که به حسین اقتدا کرده اند . شیعه ی حسین مَرد معرکه است ؛ مرد روزهای سخت ، و به این ترتیب  می میرد و زیر بار ذلت هیچ کس نمی رود .نمی فهمند این جماعت _ خرده ای هم بر ایشان نیست : نمی توانند بفهمند ! مغزهای الکلی و خبث طینت این جماعت کجا و فهم آیت مُعجب پروردگار کجا ؟! چنین است که درمانده اند ! خیال می کنند مثلاً با حصر و تنگ ، و یا برافروختن آتش معرکه ای می توانند ما را از کارزار به در کنند ! نمی دانند و نمی توانند بدانند مرام شیعه را . کربلا برای ما  ؛ نه یک جغرافیا ، که به وسعت همه ی تاریخ است . تاریخ تلخ و خون چکان مظلومیت شیعه ، و غربت و دردهای آل علی . . . نبرد آخرالزمانی ما نزدیک است ، و انقلاب اسلامی ما ” صبح صادق ” سپیده دمی ست که می دمَد ، و ما هم چنان در انتظار رویت خورشید مانده ایم . . .

ادامه مطلب →

خون و شمشیر

alhussein-poster-By-Shiawallpapers-438x614

«ان کان دین محمّد لم یستقم إلّا بقتلی ، یا سیوف ! خذینی… » چنان که جناب سید ابن طاووس در کتاب شریف لهوف شان نوشته اند ، این یکی از رجزهای حضرت ارباب بود در کارزار عاشورا . شنیده اید لابد بارها و می دانید یعنی چه : « اگر دین محمد (ص) باقی نمی ماند مگر به قتل من ، پس ای شمشیرها ! مرا دریابید … » در این باره نوشتنی هایی است ، که می خوانید :

نخست صحت و سُقم ماجرا . چنان که می دانید لهوف سید ابن طاووس از نفایس آثار و کتب  ارزشمند شیعه است ، و به جرئت می توان نوشت مشهورترین تاریخ ماجرای کربلا ( مقتل ) همین لهوف سید ابن طاووس است . اگرچه با همه ی این تفاصیل من حیث اعتبار از قدر و پایه ی نه چندان معتبری برخوردار است . مثلاً یکی از ایراداتی که بر اثر جناب سید وارد است معرفی نکردن راویانی است که ماجرا را از قول ایشان نقل می کند . جناب سید هرکجا نیاز به نقل قول داشته به یک « قال الراوی » اکتفا کرده و از معرفی شخص قائل استنکاف نموده اند . این موضوع اعتبار تاریخی کتاب شریف ایشان را بارها کاسته است . گفتنی ست البته مطابق آن چه سید در مقدمه ی کتاب می نویسد هدف ایشان تهیه ی اثری جمع و جور برای زوار اباعبدالله بوده و نه مثلاً یک اثر مستند تاریخی . بهر ترتیب این ایراد به این تک بیت هم وارد است ، و بعض از علما معتقدند این شعر گفته ی حضرت حسین نیست و مثلاً « زبان حال » یا چیزی شبیه به این است . اگرچه همان علما هم معتقدند این « زبان حال » به راستی شعار و هدف قیام ثارالله بوده است .

دیگر این که این تک بیت نشان می دهد حفظ آیین محمد (ص) منحصر در شهادت حسین بوده است ، به عبارت دیگر این که حرکت حضرت ثارالله و شهادت ایشان در دهم محرم سال 61 برای حفظ و حراست دست کم های شرع مقدس اسلام انجام شد و ای چند اگر قیام حضرت حسین نمی بود امروز نام و نشان چندانی از شرع مقدس هم نبود . بنابراین پُر بیراه نیست اگر نتیجه بگیریم که قیام اباعبدالله یک قیام « حداقلی » بود، برای حفظ حداقل های اسلام ، و حالا که هزار سال از آن روزها می گذرد ما هم چنان راه دور و درازی در پیش داریم برای اجرای همه ی دساتیر شرع مقدس ، و اجرای حداکثر اسلام و البته نیل به ” تمدن بزرگ اسلامی ” . به اذن الله در این باره بیشتر خواهم نوشت .

ادامه مطلب →

شعر آیینی

می شود گفت آن چه ما امروزه به عنوان ” شعر آیینی ” می شناسیم قدمتی به درازای همه ی ادبیات فارسی و تاریخ شعر و شاعری این سرزمین دارد . از گذشته های دور شعرای مسلمان و حق طلب این کهن بوم و بر کوشیده اند تا ناب ترین صناعات ادبی و زلال ترین پاره های ذوق و احساس خویش را برای توصیف حضرات آل الله به کار بندند و این همه میراث گران سنگ فرهنگ و تمدن بشری را فراهم آوردند . شعرای بزرگی هم چون خاقانی شروانی ، وحشی بافقی ، سنایی غزنوی ، ناصر خسرو ، اوحدی ، باباطاهر عریان ، ابوسعید ابوالخیر و. . .  بسیاری دیگر از شعرای این کهن بوم و بر در مدح و منقبت آل الله و خاصّه  حضرت اباعبدالله مرتکب اشعار دلپذیر و نمایانی شدند .

خوب روشن است این که بررسی دوانین همه ی این حضرات و مثلاً ارائه ی نمونه هایی از سروده هایشان کار وقت گیر و هزینه بَری ست ، و البته این که از حوصله ی این مقال خارج . آن چه دست مایه ی اصلی این نوشتار است آشنایی مختصری با شعر آیینی به بهانه ی هیأت و ایام عزای آل الله است . به این ترتیب فقط مختصر نظری به دوانین سه تن از مشایخ و بزرگان ادب پارسی و سبک عراقی _ یعنی حضرات سعدی ، حافظ ، و مولانا می پردازیم .

نگفته روشن است این سه تَن ، نه تنها چکاد شعر و معرفت این سرزمین اند ، که به جرأت می توان نوشت مشهورترین شعرای ادبیات فارسی به شمار می روند . خیال نمی کنم فارسی زبان و پارسی گویی در سراسر جهان وجود داشته باشد که با شعر و مرام این حضرات آشنایی نداشته باشد .

سعدی و مولوی هردو از شعرای قرن هفتم هجری بوده اند و البته معاصر هم ، لکن هیچ سند روشنی مبنی بر ارتباط این دو در دست نیست ، و این منهای سخن افسانه سرایان است . این دو در یکی از پر التهاب ترین اعصار تاریخ این مملکت می زیسته اند : حمله ی چنگیز خان مغول و انقراض سلسله ی خوارزمشاهیان . و حضرت مولانا  و پدر بزرگوارشان از بیم تاخت وحشیانه ی مغول ها ترک دیارشان _ بلخ _ می کنند و به قونیه پناهنده می شوند . نیز این که گفتنی ست هر دو بزرگوار از برادران اهل سنت و از مشایخ کیش خویش بوده اند . بهرترتیب آن چه جالب است کثرت نام و نشان اباعبدالله در سراسر آثار حضرت مولاناست ، و البته آن غزل معروف دیوان شمس که با مطلع « کجایید ای شهیدان خدایی » آغاز می شود . و این در حالی ست که در همه ی آثار جناب سعدی اثر از نعت و منقبت حضرت اباعبدالله دیده نمی شود _ یا این که من ندیده ام ! و این در حالی ست همین جناب سعدی در رثای خلیفه ی بغداد که بدست مغول ها کشته می شود ( و با کشته شدن ش سلسله ی عباسی پس از نزدیک شش قرن منقرض می شود ) قصاید بلند-بالایی به فارسی و عربی سروده است !

حضرت حافظ هم که یک قرن بعد – یعنی قرن هشتم هجری _ زندگی می کرده . و آن چه مُسلم است به آیین تشیع مفتخر بوده است . غزل معروف حضرت ایشان هم در رثای اباعبدالله و شهدای کربلا با مطلع « زان یار دلنوازم ، شُکری ست با شکایت » آغاز می شود و از حق نگذریم یکی از شورانگیز ترین مراثی حضرت ارباب است .

ادامه مطلب →

ابراهیم و خنجر

 

rsz_shiaart2

همه ی پسران آدم باید بدانند انگار  کار حسین را ، و  این که قربان برای حضرت پروردگار نه کار ابراهیم خلیل الرحمه  بود و نه کار آن ها . . .  اصلاً انگار این روزهای آخر مناسک همه اش روضه است برای  حسین ، و خدا روضه خوان جمع . و حاجی ها حلق می کنند و تقصیر ، و روضه گوش می کنند به یاد « ذبح عظیم » و هیـأت حاجی ها دسته راه می اندازند وسط منا و مشعر ، و حیران می شوند در عرفات ، به یاد کربلای حسین . . . و حالا هزار سال است حاجی ها که می رسند ، رنگ و بوی محرم  هم می رسد ؛ و یک جورهایی همه مان می دانیم داستان ابراهیم و خنجر را و این که  همه اش بهانه ای بود برای عزای حسین . و این اصلاً انگار فلسفه ی حج ؛ این که حضرت پروردگار همان چه را که می خواست به ابراهیم ( ع ) بگوید ، به ما و به همه ی مردم اعصار هم نشان دهد . و فلسفه ی حلق و تقصیر و قربان .

 

محرم که می رسد سیاهه ها علَم می شوند و در و دیوار شهر مشکی به تن می کنند . و از سر هر کوچه و برزنی که می گذری می بینی ، تکیه ای به پا شده از برای حسین .  اشتیاق عجیبی ست ، این شور حسین ! که  عقل مصلحت بینان عددسنج بد جوری فرومانده  در ادراک آن . نه این که  تقصیرشان است ، « معجزه ی الهی » چنین است ! و اصلاً معجزه می کند حضرت پروردگار برای همین .  و تو به هر آیین و کیش و مکتب هم که باشی ، فرو می مانی در کار حسین ( ع ) ، و در آیات مُعجَب پروردگار .

 

شور حسین هزار سال است قیامت می کند ، معجزه می شود . همه می بینند همان رستخیز عظیم را . اگر چه گاهی این قُرب مکانی جلو چشم های مان را می گیرد تا معجزه ی حضرت حق را آن چنان که هست نبینیم . و این شبیه همان ماجرای ماهی ها و دریاست . ماهی ها هم فهم نمی کنند عظمت دریا را ؛ تا در دل آن  غوطه ورند .معجزه می شود ، و معجزه می کند حسین . . .

ادامه مطلب →

استکبارستیزی جنبش دانشجویی

لانه جاسوسی

جماعتی هستند که خیال می کنند حضرت پروردگار دمِ درِ ورودی بهشت ایستاده،و« شناسنامه » نگاه می کند برای دادن مجوز ورود . و به این ترتیب تنها مسلمانان و آن هم فقط شیعیان دوازده امامی را به بهشت راه می دهد !  از  این که چرا و چطور این بندگان خدا به این تصور ناصواب از عدل الهی رسیده اند بگذریم فعلاً موضوع ما، این دست نوشته نیست . خوب حالا خیال کنید همان جماعت خشک مغز بخواهند وارد عرصه ی سیاست هم بشوند ؛ چه می شود ؟ روشن است ! فتوا می دهند که :
« ما به جای چین و روسیه ؛ باید با امریکا رابطه برقرار کنیم ؛ هرچه باشد امریکایی ها ” اهل کتاب ” اند و بهتر از این چینی ها و روسی های خدا نشناس ! »این می شود همان نگاه «شناسنامه» ای که پیش تر گفتم؛عذابتان ندهم،نمی فهمند یعنی نمی توانند که بفهمند!منتهای فهم مغزهای کوچک اینان از فضل پروردگار و از شرع مقدس همان دَرج در« شناسنامه» است! و الّا کسی که کمترین آشنایی با روح شرح مقدس و تعالیم عالیه ی اسلام داشته باشد می داند رستگاری انسان ها نه در دین شناسنامه ای شان،که درگرو اعمال ورفتارشان است.و این همان داستانی ست که ما و در سیاست خارجی مملکت مان به آن معتقدیم.موضع ما در برابر سایر دوَل  بر اساس رفتار و اعمال آن ممالک تنظیم می شود نه با نام و شناسنامه هایشان . بنابراین پرواضح است این که ما مثلاً امریکا را « شیطان بزرگ » می دانیم بر همین مبنا ست.یعنی بر مبنای سیاهه ی اعمال ورفتار امریکا .این یانکی های «بالذاته تروریست»به اندازه همه تاریخ آدم کشته اند.از همان ابتدای تاریخ کوچکشان که سرخ پوست های بومی سرزمین امریکا را سلاخی کردند وتا همین حالا که میلیون ها نفر از برادران افغان و عراقی مان را قتل عام کردند .

و این که امام بزرگوار ما (ره) در وصیت نامه شان آن ها را «تروریست بالذات» معرفی می کرد از همین جاست . گاهی خیال می کنم تاریخ احوال این جماعت وحشی را چگونه می تواند بنویسد؟ و اصلاً تاریخی که اسکندر و چنگیز و تیمور را “وحشی” می خواند درباره ی یانکی ها چه خواهد گفت؟جالب است بدانید آن چنان که نوشته اند امیر تیمور گورکانی _ همان تیمور لنگ خودمان!در همه ی قشون کشی های آشکار و نمایانش روی هم ” پنجاه هزار “  نفر را از دم تیغ گذرانده ؛ و بعد نوشته اند:چون وحشی!بوده.فقط پنجاه هزار نفر! مقایسه کنید با آن چند صدهزار نفری که امریکایی ها به فاصله ی کمتر از یک روز در جنگ دوم جهانی در هیروشیما و ناکازاکی از دم تیغ های اتمی شان گذراندند.کارنامه سیاه امریکایی ها نه فقط به همین چند قلم محدود نمی شود؛بلکه هر نا آرامی ؛ و هرکشت و کشتاری هرگوشه ازاین جهان پهناور که رخ می دهد اگر خوب نظاره کنی بی گمان ردپایی از این جماعت وحشی خواهی یافت . ولیکن علت اصلی عناد و دشمنی با امریکا این ها نیست ، یا بهتر بگویم : فقط توحش امریکا نیست . آن چه ما را بیش از همه در برابر ایشان قرار می دهد خوی استکباری امریکاست .

ادامه مطلب →