شاعری درباری

نه این که در این همه « نوشتن »م نمی آمده ، فرصت نبود و فراغ بال . و بعد از این همه مفتخرم به این نوسروده که برای حضرت سلطان گفته ام ؛ این روزها و در ایام زیارتی حضرت . نمی دانم میان این همه کنایات بلیغ و استعارات تمامی که برای حضرت ارباب شعرای ما به کاربستند ؛  این شکسته دست و پا غزل من چقدر می ارزد ؟! لیکن این همه ی همان چیزی ست که می دانم ، برگ سبزی ست تحفه ی درویش !

به این که در کنار تو ام فخر می کنم

اگر چه با همه ی این نــباید ها

و من بدون شما ذره ای ناچیز

شبیه خســی در میان این دریا

نه این که تو را از صمیم قلب خودم

که از همه ی وجود دوست دارم

ببخش شاعر بی دست و پای کوچک را !

درست میان صحن حرم گرفتارم …

تو شاعرانه های مرا امام خوبی ها !

درست مثل همان کبوتر ها کن

بیا و این غزل شکسته بالم را

تو با هوای خودت آشـــنا کن

تمام شوق من از شما سرودن بود

مگر تو مرا ســـر ذوق آری

نمی شود ،  ولی ای کاش می گفتند :

به من همه مردم ” شاعری درباری ” !

مهر 92 _مشهد

6 comments

  1. همسایه ی قدیم! says:

    با سنگ فرش های حرم حرف میزنم
    اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست!
    دل را به دست پنجره فولاد میدهم
    اینجا برای هر در بسته کلید هست….
    بچه محله امام رضا!!! التماس دعا

  2. محمدرضا میر says:

    و من بدون شما ذره ای ناچیز…
    فوق العاده…
    خیلی هم خوبه.فقط از مفاهیم احادیث ناب عم میشه تو اشعار استفاده کرد…
    شیعتنا منا خلقوا من فاضل طینتنا و اجنوا بماء محبتنا…

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!