از فرهنگ تا … خوابگاه !

برای یکی از نشریات دانشگاه نوشتم :

خیلی ها معتقدند دوران دانشجویی بهترین دوران زندگی ماست ، برای من اما خاطرات آن یک ترمی که مهمان بچه های خوابگاه بودم شاید خواستنی ترین و البته پر تجربه ترین بخش این دوران بود . عوالمی که بچه های خوابگاهی دارند خیلی متفاوت تر از دیگر دانشجوهاست . به جرأت می شود گفت رنجی که این بچه ها برای علم آموزی می کشند بیشتر از حد توان و استقامت خیلی از بچه های شهری ست . البته این فقط روی تلخ ماجراست . فضای صمیمی و دوستانه ی خوابگاه ؛ و زندگی در جمع هم سن و سالهایت _ کسانی که خیلی خوب دغدغه های تو را می فهمند و تو حرفشان را می فهمی _ روی خواستنی و تماشایی  این سکّه ست . هرچه هست این که ماجراهایی که بچه های خوابگاه تجربه می کنند _ چه رنجور و تلخ ، چه زیبا و خواستنی _  خیلی وقت ها از حد تصور بیشتر دانشجوها بیرون است .

با این همه شاید درک این نکته بی نیاز از گفتن است که خوابگاهی ها نیاز های متفاوتی هم دارند . مثلاً نیازهای فرهنگی شان شاید متفاوت تر _ و یا خیلی بیشتر از _  مثلاً برگزاری نمازجماعت و یا جلسات ختم قرآن در نمازخانه باشد . و البته این که همیشه حرکات فرهنگی  خودجوش و ارزشمندی از طرف بچه های دغدغه مند خوابگاه انجام می شده ؛ مثل همین برگزاری نمازجماعت و یا جلسات هیأت و عزادای حضرات آل الله و … . ولی واقعیت اینجاست _ یا دست کم این اعتقاد من است _ که نیاز بچه های خوابگاه چیزی بیشتر از این حرف هاست . نوعاً بچه های خوابگاهی _  و نه فقط آن ها ، که همه ی دانشجو ها_  اوقات فراقت زیادی دارند. با این وجود برنامه ریزی برای این اوقات در بین دانشجوهای شهری اغلب خیلی مشکل است ، چون بیشترشان همین که کلاسشان تمام می شود یک راست به سمت خانه حرکت می کنند . اما بچه های شهرستانی که مقصدی جز خوابگاه های دانشگاه پیش چشم شان نیست،  و این طوری ست که همه شان دست آخر در همان جا جمع می شوند .

دورانی که من خوابگاه بودم سعی کردیم با تلاش بعضی از دوستان  حرکات فرهنگی جذاب تری برای بچه هها طراحی کنیم . مثلاً چند بار در نمازخانه مستند پخش کردیم . مستندهایی مثل میراث آلبرتا و مهارنشده و … . البته که کار ساده ای نبود _ مثل هرکار فرهنگی دیگری در این مملکت ! مثلاً بماند این که چقدر دنبال جور کردن ویدئو پرژ کتور دویدیم … ! ولی خوشوقتانه این که خیلی بچه ها استقبال کردند و یک جورهایی خستگی آن دوندگی ها از تن مان بیرون رفت .

از این ها که بگذریم _ که مقدمه بود !

اصل ماجرا این که هم چنان که خیلی از حضرات صاحب نظر معتقدند این که هیچ کار فرهنگی به اندازه ی اثر گزاری فردی موثر نیست . شرطش این که البته خیال نکنیم که _ به قول معروف _ « از دماغ فیل افتادیم» و حالا باید دوره بچرخیم و این آن را اصلاح کنیم ! یا چه می دانم ؛ به خدا وصل کنیم ! ! دست کم این حرف ها در قواره ی من نیست ! و البته آن چنان که شنیده ایم حضرات اولیای حضرت حق هم ؛ هم چه ادعاهایی نداشته اند . اصل مطلب همان ” رفاقت ” است ،  و البته تواضع . و یک خاطره از همین ماجرا _ که بچه های نشریه اصرار داشتند برایتان تعریف کنم :

هم اتاقی هام _ گاهی ، و البته در فضای رفاقتی اتاق _ از بعض الفاظ ناجور استفاده می کردند . خوب التبه این فضا چندان خوشایند من نبود . در همین فضا و در همان فضای رفاقتی پیشنهادی که مطرح کردم این بود که بچه های اتاق از این به بعد به جای این الفاظ ناجور ؛ « پیف پاف » بگویند ! و التبه موافقت هم شد ! بیشترش البته بخاطر این که لفظ بامزه ای بود ؛ و خوب محترمانه تر از آن کلمه های ناجور ! جالب این که خود بچه ها خیلی مراعات « پیف پاف » را می کردند و حتی به بچه های دیگری هم که از اتاق های دیگر می آمدند تذکر می دادند !

بگذریم ! ادامه ی ماجرا چندان قابل طرح نیست !

9 comments

  1. فرزاد says:

    سلام

    فکر میکنم خوابگاه های بوعلی نیاز به کار بیشتری نسبت به خوابگاه های مرکزی تر داشته باشن
    چون تجمع اکراد زیاده
    البته به قول آیت الله سیستانی ، اهل سنت ، نفس ما و عزیز دل ما هستن ولی با این حال فکر میکنم اکثریت اهل سنت بوعلی ، از اهل سنت مقید نباشن و مقداری کار سخت تره برای فعالیت دلسوزان

    تصور هم اتاقی تو و م.م فوق العاده جالب انگیزناکه
    :))))

    jgil;k

  2. خورشید says:

    سلام علیکم
    خوندم مطلبو ب نظر منم
    هیچ کار فرهنگی به اندازه ی اثر گزاری فردی موثر نیست ” رفاقت ”
    کار فیس تو فیس
    با محبت وارد عمل شدن
    اطمینان خاطر ایجاد کردن برای طرف مقابل در یک دوستی صادقانه و … اینا چیزاییه ک باعث موفقیت ما در کار فرهنگی میشه و البته همه باید پایه درستی داشته باشه و اون پایه خود ماییم ک باید سعی کنیم خودسازی رو داشته باشیم وقتی به شخصی میخوای راهی رو نشون بدی حقیقتی رو معرفی کنی خودمون قبلش شناخت داشته باشیم نسبت بهش شناختی ک از سر منطق و عقله نه فقط احساسات …

  3. سید محسن says:

    آره. جای گزین سازی کار جالبیه
    توی یک جمعی من این کار رو کردم. وقتی می خواستند بگن یه چیزی براشون مهم نیست، می گفتند:”به دماغم”!

  4. mir says:

    سلام
    درباره ی نظرم تو مطلب فاطمیه 91 و پاسخ شما.حقیر و دوستان رزومکی از سال 80 بچه های بسیج داریم و خاطراتی نیز.همچون شما که خاطراتی از عبدالله دارید.خوب است که ما برای الگو گیری از اعمال بدون شبهه ی دیگران استفادهکنیم نه از کسانیکه و…. در ضمن بنده نیز در جریان وقایع بودم و نزدیک ترین از دانشگاه بوعلی به اون هیات و همچنین کسی بیشتر از م. ا. و ه. ض. از ماجرا اطلاع نداشتند و تاحدودی بعضی مطالبی که فرمودی اشتباه بود محمدجان. ولی عمیقا معتقدم اصل کارت در مورد بازخوانی وقایع 91 اشتباه بود.

    • محمد آزادی says:

      سلام !
      جوابی که توی اون کامنت دادم ” ارتجالی ” بود !
      اصلاً در مقام « تحلیل » و یا « ارزش گذاری» نبوده و نیستم !
      بنابراین ربط هم چه مسایلی رو که گفتی اصلا متوجه نمی شم !
      بنا براین اسم اون دو عزیز رو هم مختصر کردم !

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!