مرحوم پسته !

 

برای یکی از نشریات نوشتم . آن ها هم با این کاریکاتور زیبا که اثر کاریکاتوریست خوبشان است منتشر کردند :

مرحوم آجیل

 

 

همین که گران می شود می خریم ! ببینید خودتان دیگر :  این از صف مرغ ، آن هم از صف سکه و صف دلار ! راستی وقتی در خبرها می خواندیم ملت اون ور آب (!) برای خریدن مثلاً «ویندوز ایکس پی»  _ و یا چه _  شب را پشت در بسته ی مغازه سر کردند خنده مان می گرفت … که شاهد از غیب رسید ! کاش دست کم  « ویندوز » بود آخر ؛ کمتر حرص می خوردیم !ما ملت خوشمان می اید اصلا ً که سر صف بایستیم . می خواهد صف « نذری»  باشد و یا صف مرغ !  چه می دانم ؟! ریشه های تاریخی اش را هم لابد باید از دهه ی شصت جستجو کرد ؛ همان زمان که از مرغ گرفته تا تخم مرغ (!) و تا حتی نفت «کوپنی»  بود و مردم باید صف می کشیدند تا بخرند . اصلا ً این همه حرص و ولع برای چه ؟!  باور کنید هنوز هم نمی فهمم آن جماعتی که شب را تا کلّه ی سحر پشت در مغازه سر می کردند برای خرید سکه؛  دقیقاً دنبال چه بودند ؟!  و این طور ی می شود که« تقاضا » می رود بالا ، ظرفیت های «عرضه» هم که محدود است ( و یا محدود ش کرده اند: و مثلاً انبار کردند برای وقتی دیگر !) و این می شود تورم ! قیمت می رود روی شاخ آهو !

سنت های خوبی داشتیم آن قدیم تر ها ، می گفتند سزای گران فروش« نخریدن»  ا ست . هرچند که آن ها هم فراموش مان شده اند . مثل خیلی چیزهای دیگر …

آن طرف ماجرا هم قصه ی آبدار (!) دیگری ست: آن طرف ماجرا یعنی ماجرای « عرضه» . این که تازگی ها توی این مملکت همه یاد گرفته اند انبار کنند جنس هاشان را ؛  برای روز مبادا !  و  گذشت ان روزهایی که «احتکار»  جرم بود . این روزها خیلی ها «این کاره» شده اند  _ از ایران خودرو  و سایپا گرفته تا حاجی بازاری های دیروز که کلی هم درس خوانده اند و «مکاسب»  پاس کرده اند !  باز خدا پدر حاجی بازاری ها را بیامرزد که مکتب رفته اند و لابد می دانند «ویل للمطففین » یعنی چه ؟! با این تازه به دوران رسیده ها که از صدقه سری « وبا » میلیاردر شده اند و از سبزی فروش تبدیل شده اند  به «بیزینس من » چه کار کنیم ؟ ! آداب و رسومی داشت کاسب کاری ، به اسم حاجی بازاری ها قسم می خوردند روزی … «رسوایی » ده نمکی را ببینید !

بگذریم از آن طرف ماجرا ؛ که دستمان کوتاه است . فکر نمی کنید وقت آن رسیده که به سنت  قدیمی هامان رجوع کنیم ؟! باور کنید پُر بیراه هم نمی گفتند هان ! نخرید ! پسته نخرید ! راستی باغ کی را آباد می کنیم ؟! و اصلاً کاش باغی آباد می شد با این گرانی ها . نمی دانم این «دلالی» چه صیغه ایست دیگر ؟!

بس است  !

15 comments

  1. رضا says:

    سلام بر آزادی؛
    درود برآزادی!

    بی تعارف به نظر ارشمندتون ارج می گذارم
    عزیز دل کجای آبادی با مرکزir. (فیل بافنجان ، مور با سلیمان!!)قابل قیاس است.
    تازه درهمین حدهم باید کُلاهم رو بندازم آسمون، خودم هم می دونم (ازنظرفنی)واسه ی شعرم کسی تره هم خورد نمی کنه بویژه اساتیدی امثال جنابعای اما چه کنم دنیای مجازی است و آزادی و … پراکنی وای کاش امثال مرا، استادانی امثالِ جنابعالی راهنمایی می کردند تا بهتر بسرایندو نه اینکه سرودن را رهاکنند تا هرکه هر … خواست(فنی ولی بی محتوا) بسراید وبه ریشمان وبه ریشۀ مان بخندد.

    به هرحال ممنون ازحضورو نظر ارزشمندتون
    بازهم سر بزن و …
    gdjh

  2. سعيد says:

    :lol:
    ولي واقعا اگه نخريم خيلي خوب ميشه ها!
    حداقلش اينه كه يه ذره به يكي از اين باغ پسته دارهاي بي بصيرت كه من هرشب بعد از نماز اونو به خاطر تاسيس يه دانشگاهي لعن ميكنم،ضرر ميزنيم! oiu089yu89yt78

  3. آرش says:

    یکی از مشکلات فعلی حزب اللهی ها این است که ـ شاید بخاطر اینکه بچه ها مدام اردوهای مختلف نظری و انتطاعی رفتند ـ گردن به بالا خیلی گنده شده اند، ولی کاریکاتوری است، کله های به چه عظمت، دستهای کوچک، زبان هجده متر، ولی وقتی می گویی یک اکران فیلم در دانشکده برگزار کن نمی تواند. اما صدر تا ذیل حکومت اسلامی و حکومت جهانی را می تواند نقد کند و هزار تا آسیب شناسی کند.

    وحید جلیلی

  4. رضا says:

    شوق عراق و شور حجاز است در دلم
    جامه دران و سوز و گداز است در دلم

    پل می زنم به خویش مگو از کدام راه
    راهی که رو به آینه باز است در دلم

    قد قامت الصلاه من از جای دیگر است
    قد قامت کدام نماز است در دلم

    شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
    ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم

    تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست
    ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم

    مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب
    دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم

    یاس کبود پیش تو خار است فاطمه
    نامت گل همیشه بهار است فاطمه

    شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
    خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

    شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
    صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید

    آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
    جان را خدا شهید سپاه تو آفرید

    هر جا که نور بود به گرد تو چرخ زد
    ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید

    ای پشتوانه ی دو جهان ، عشق را خدا
    با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید

    تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!
    آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟
    [گل]

    [بدرود]

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!