فتح خون

جسارت می کنم ؛ و می دانم که جسارت می کنم . گفته اند به من دوستان که بسیاری از مخاطبین این نشریه از یادگاران گرانقدر سال های جنگ هستند ؛ و من این شب ها خیلی تلاش کردم تا یک جوری « مُماسی » از کنار این موضوع بگذرم ؛ نشد . و نمی شود ؛ چگونه از من می خواهید ده شبانه روز برای حسین علی ( روحی فداه ) ستون نویسی کنم و بعد از جنگ ننویسم ؟! می شود مگر ؟! هر چند دیدیم که شد ! شبهای گذشته نوشتم که چگونه پسر صاحب ذوالفقار را برایمان « کبریت بی خطر » کردند (معاذلله … ) و راستی از کِی؟!یاد مرحوم آقاصی خوش ؛ که می گفت : «گفت فحشا از کجا آمد پدید ؟ گفتمش از کوچه های بی شهید … »

« این جا مزار کسی ست که می خواست اسراییل را نابود کند » اصلاً می دانید : خیلی جای « حاج حسن » خالی ست . کاش می بود امروز و می دید ، موشک هایی که ساخته چگونه بر سرِ این قوم بی خدا فرو می ریزد . جایت سبز حاج حسن ! کاش می بودی و بازهم برای ما از « جنگ » با اسراییل می گفتی . و من تعمداً نوشتم جنگ ، پدر من جنگیده است و « دفاع مقدس » را نمی دانم چه کسی « جعل » کرده است ؟! حضرت مصطفی چمران می فرمود : « شیپور « جنگ » را دوست دارم ؛ که مرد را از نامَرد جدا می کند … » به تعبیر یکی از دوستان : این دیپلماسی هم از آن کلاه های گشادی ست که سر همه مان کرده اند . در روزگاری که « علی اصغر » های زمان به خاک و خون کشیده می شوند و جناب پرزیدنت اوباما « دفاع » را « حق طبیعی » اسراییل می خواند ؛ خیلی « خری » تویی که هم چنان از « دفاع مقدس » لاف می زنی …

دلم تنگ است _ خیال می کنم از نوشته هایم پیداست _ دلم تنگ « حاج احمد » است که می فرمود « می خواهم بدست اسراییلیان _ این شقی ترین موجودات عالم _ شهید شوم » و می فرمود : « ما پرچم اسلام را در انتهای افق می کوبانیم » … آخ ! کاش بودی حاج احمد و این روزها فرماندهیمان می کردی ، غبطه می خورم به نگاه بی کرانه ات ؛ که تا هنوز بر افق دوخته شده است ، می دانم حاجی ! شرمنده ایم ؛ از این که هم چنان هم هستند کسانی که بدست « اسراییل » میهمان شما می شوند ؛ شرمنده ایم ، از این که هم چنان اسراییل هست و ما دنبال صدور « بیانیه » ایم برای پایان جنگ ؛ و دیپلماسی ! و موضوعات مورد علاقه ی طرفین برای توقف خشونت ها  ! می دانی حاجی ! سرمان شلوغ است ؛ « هیأت » داریم . . .

سعید قاسمی تعریف می کرد که حاج همت می فرمودند : « بجنگید بچه ها ؛ نجنگید دشمن می رسه … » و ما نجنگیدیم ؛ هیأت برگزار کردیم …

بگذارید یک شب هم میهمان « فتح خون آسید مرتضی م باشیم :

«مپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند ولا غیر، صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است. ای دل چه میکنی؟ می مانی یا مـیروی؟ داد از آن اختیار که تو را از “حسین” جدا کند .»

4 سال.پیش منتشر شده است _ [1,727 بازدید]
در دسته : نوشته ها برچسب : .

One comment

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!