فتوحات المشهدیه

همین ابتدای کار اعتراف می کنم عنوان مقاله را به تقلید از « فتوحات المکیه » ی حضرت ابن عربی برگزیده ام ؛و مدام این بیت مولانا در سرم وُول می خورَد که : خلق را تقلیدشان بر باد داد …!

مشهدم این روزها … پوریا می گفت فقط یکبار مشرف شده پابوس آقا ؛ بد جور دلش تنگ بود ، و حالا با حرف من که « عازم مشهدم » داغ دلش تازه تر شده بود . راستی سالهاست و بارهاست توفیق این سفر رفیقم شده ، و این جمله ی پوریا سخت تکانم داد که می گفت : « لابد لیاقت داشتید که آقا طلبیده تان !» و من می نویسم که « غریب نوازی » می کنند ؛ « بنده پروری » شیوه ی کریمان است ، و الّا  من که باشم که برآن خاطر عاطرگذرم ؛ لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم … و روحت شاد حافظ ! اصلاً همین غزل را تا آخر بخوانید کافی ست ، فتوحات المشهدیه را ودیعه کنید به کاتبش  ؛ که نه ! به دلِ کاتبش …

لابد قصه ی خودکشی دیروز را شنیده اید ! بنده خدا که از ظلم شهردار تهران به تنگ آمده بود نمی دانم چطور از گلدسته های حرم بالا رفته بود تا خودکشی کند ! و من راستش هنوز نمی فهمم چطور تا آن بالا رفته بود ! با چه زاجراتی بنده ی خدا را منصرف کردند از خودکشی ، لابد خیال کرده این جا خودکشی کردن ثواب بیشتری دارد، حتی شهید می شوی! چه می دانم ؟! این هم از ماجراهای بامزه ای بود که در دل فتوحات مشهدیه ی ما نشست .

 خیلی نیمه های شعبان مشهد زیباست ، و البته شلوغ ! اما در حرم احیا به پا داشتن مزه ی دیگری دارد . صحن به صحن می چرخیدم بلکه گوشه ی دنج و مناسبی پیدا کنم برای دعا و مناجات ؛ زیر سایه ی آقا ، به گوهرشاد که رسیدم دلم لرزید ، پاهایم سست شد ، یادم افتاد این همان جایی بود که نواده ی چنگیز هم مبهوت شاه شد… و من می اندیشیدم که چندان هم از خان مغول سنگ دل تر نشده ام ، گویا هم چنان امید ی هست …

« می شه کُنج حرمت گوشه ی قلب من باشه ، می شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی …» چقدر زیباست این ترانه ی قدیمی! و امروز از زمره نوستالژ ی های ماست از مشهد ، چیزی هم ارز «سقاخونه» و «کبوترای حرم » … که این آخری را پس از آن که بساطشان را در صحن انقلاب جمع کردند و اطراف سقاخونه «میخ »! فرو کردند ، روبه انقراض است . نمی دانم چه هیزم تری به آقایان فروخته بودند این حیوانات زبان بسته ، که این چنین کمر به آواره کردنشان بستند . و این چنین است که « قربون کبوترای حرمت امام رضا » رو به حشو شدن است … .خبر بد دیگر ی که امسال دیدم بستن مزار حضرت نخودکی اصفهانی بود . راستش نخست ترسیدم که نکند بلایی مشابه آنچه بر سر کبوتران بی چاره آوردند را بخواهند سر مزار شیخ هم تکرار کنند . لابد به این بهانه که دورش شلوغ شده و موجب اخلال در نظم حرم است . هرچند آقای خادم اطمینان داد که برای تعمیرات بسته است . و من البته می اندیشیدم این تعمیرات را وقت دیگری هم می شد کرد؛ در اوقات خلوت تر سال مثلا ً .

دیگر این که به نقل از منابع آگاه _ که خواست نامش فاش نشود ! _ حضرت آقا _ معظم له _ هم چنان در مشهد به سر می برند . راستی ذوق زده شدم از این خبر ، از به پا داشتن جشن نیمه شعبان در حضور نائب برحقش : حضرت خامنه ای ! سایه تان دراز باد آقا! شما دعا کنید این روزها برای فرج ، دعای شما اثر دارد … من البته کمی هم نگران شدم ، خوب که در ذهنم مرور کردم خاطرم نیامد روزها ی دیگر ی را که آقا چند ماهی را جایی بیتوته کرده باشند . آن هم این چنین و غیر رسمی ، که حتی ملاقات هم ندارند … محل اسکان آقا هم جایی درون حرم بود. ( به نقل از همان منبع آگاه! ) و لابد این چنین بود که دیروز حضرت علم الهدی در خطبه های نماز جمعه به تقلید از ایشان خطبه ی عربی ایراد فرمودند !

امروز سری هم به ایستگاه« بسیج » قطار شهری مشهد زدم ، یا به قول فرنگی ها :LRT ! خلوت بود . انگار بعد از دوسالی که از افتتاحش گذشته هم چنان نتوانسته جای خودش را در معادلات حمل و نقلی این شهر چند میلیونی پیدا کند . بیست و دوم بهمن ماه 89 بود  ( تصادقا آن روز ها هم مشهد بودم ) که افتتاح شد .فراموشم نشده است : فردایش رفتیم ایستگاه تا سوار قطار تازه افتتاح شده شویم ، گفتند بسته ست ! و ما که بعد تر فهمیدیم افتتاح نمایش بوده و تنها « رزومه پر کنی » برای آقای مدیر ! که بله مترو هم داریم ! راستی به جرئت می توانم ادعا کنم کمتر از ساعتی صدنفر از این سرویس استفاده می کنند . و من هم چنان نمی فهمم توجیه هزینه کرد بیت المال را به پای طرحی که تقریبا هیچ بار ترافیکی ی از شهر نمی کاهد .

هم الآن که این خطوط را تایپ می کنم ایمیل تازه ای به دستم رسید که هرچه براندازش کردم نفهمیدم از کی و کجاست ، حاوی غزلی با این مطلع :

زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم خسته ام، تنها، به دادم می رسی؟

زبان حال من است ، و چقدر به جا بود این ایمیل ،راستی از مکاشفات و فتوحات مشهدیه بود …

حالا که این آخرین واژه ها را به زنجیر نوشته می کشم با خود می اندیشم که این اباطیل آیا « فتوحات المشهدیه » بود یا … ؟! به یاد شریعتی افتدادم که از تازه سفرهایش به کویر می گفت که چقدر نگاهش به زمین بوده و درباره ی خاک و چاه و درخت میوه و … نظر می داده ، به جای تماشای آسمان کویر …

این نوشتار بی سر و ته هم ممکن است « فتوحات المشهدیه » شود اگر شما نگاهش کنید …

4 comments

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!