برای روح خدا …

همین تازگی ها بود که به پیشنهاد یکی از دوستان تصمیم گرفتیم متن فرمان حضرت امام مبنی بر تشکلیل بسیج دانشجو و طلبه را بازخوانی کنیم . شاید در بادی امر کمتر به ذهن هیچ کداممان می رسید این پیغام مختصر این قدر وقتمان را بگیرد. تازه این روزها بود که قدرش را دانستیم ، و جای خالی اش را بیش از پیش حس کردیم … جای خالی مردی که با ما از خدا بگوید ، و از مدرسه ی عشق ، و از « مکتب شاهدان و شهیدان گم نام » … و صادقانه غبطه بخورد به خلوص و صفای بسیجیان .

بغض گلوی امام را دوست دارم ، راستش تنَم می لرزد هر وقت تلویزیون فیلم دیدار امام را با بسیجیانش پخش می کند ، همان جا که امام با گریه ای که راه گلویش را سد کرده است می گوید « من در برابر شما احساس حقارت می کنم » … و جمع های های گریه می کند.لابد از صداقت امام ، که ساده و بی تکلف ؛ و الّا از این ژست گرفتن ها و از این چفیه دور گردن انداختن های مسؤلین چه بسیار دیده ایم و دیدید ، و برای هیچ کدامشان هم خم به ابرو نیاوردیم . تنم می لرزد هنوز هم هر زمان سخنان امام در واکنش به راهپیمایی جبهه ی ملی علیه حکم قصاص را تماشا می کنم ؛ همان جا که امام سری تکان می دهد و می فرماید :« لاحول و لا قوه الا بالله » ؛ و جماعت های های گریه می کند …

چند ساعتی بحث کردیم تنها روی تعبیر امام از بسیج : « شجره طیبه » . مجبور شدیم به قرآن گریز بزنیم ، همانجا که می فرماید : « کلمه طیبه ؛ ک شجره طیبه » …  و تازه به نتیجه ای هم نرسیدیم ، لاجرم بحث نیمه کاره ماند . و این لحظه که دارم این واژه ها را به خط می کنم ، می اندیشم : راستی را : چه مصداق و تمثالی برای شجره ی طیبه مناسب تر از خودش؟! یعنی خودِ امام ؟! امام شجره ی طیبه بود ، اصلها ثابت ، و فرعها فی السماء … و هر زمان به خواست پروردگارش میوه می دهد ، حسَب مقتضای زمانه . امام نمرده است، و حتی نرفته است … نوشتم : ثمر می دهد ، می جوشد و می تراود ؛ تازه به تازه . شاید امثال من و هم سن سالهای من کوچکتر از آن بودیم که وجودش را درک کرده باشیم ، و تنها عکس و صدا و … . و بعد هم در گوشمان خواندند اصلا چهره ی امام کاریزماتیک بود! و بعد تر هم سلطانیسم مکس وبر برای توضیح ولایت فقیه ! و یک سری آدم اتو کشیده ی یخه بسته در حال اهدای تاج گل به مرقد امام ! اصلاً خودمان هم همین کار را کردیم ، اول مهرها و در آغاز سال تحصیلی جدید ( آنروزها که محصل بودیم ) می رفتیم و با آرمانهای حضرت امام تجدید میثاق می کردیم ! و من که هیچ وقت نمی فهمیدم این آرمان ها یعنی چه ؟! باز خدا پدر آن بنده خدا معلم تاریخمان را بیامرزد که سرپرست گروه سرود مدرسه بود ، که آن روزها به مناسبت همین مراسم « تجدید میثاق » با ما در گروه سرود مدرسه  « از غم دوست در این میکده فریاد کِشَم …» امام را کار می کرد. و ما تازه فهمیدیم امام شاعر هم بوده ! ( آن بنده خدا را هم بعد تر ها شنیدم از دار و دسته ی گلدکوئیستی ها بوده و متواری شده ! نمی دانم )

ادامه مطلب →

و «جواد » شد «کُهنه » …

برگ سبزی ، تحفه ی درویش . . .

عیدی می خواهیم آقا ! یا امام رضا . . .

به قول منطقیّون : لفظ ظرف پوچ معنا نیست .

ساده اش می شود این که : می توان تفکیک قابل قبولی انجام داد بین واژه ها و معنایی که بر آن دلالت می کنند . این تفکیک هرچند خیلی واقعی نیست ( در ادامه توضیح خواهم داد ) اما موجب انتزاع ساده تر و  فهم بهتر ساختار زبان می شود . به این معنا که شما برای انتقال معنایی که در ذهن داری به دیگران ؛ لاجرم باید آن معنا را روی واژه ای سوار کنی، مثلاً وقتی مدت زیادی آب نمی خوری و یا هوا خیلی گرم است ، حالتی به شما دست می دهد ، که شما برای انتقال آن حالت ( معنا ) به دیگران مجبوری از واژه ی « تشنگی » استفاده کنی. می شود تصور کرد واژه ها مثل ماشین هستند، که برای جابجا کردن راننده شان ( معنا ) به کار می روند . خوب این تفکیک بین لفظ و معنا هرچند تفکیک به اصطلاح « کار راه اندازی »هست اما حقیقت ندارد . یعنی این طور نیست که لفظ یکسره خالی از معنا باشد و منتظر معنایی باشد که  گوینده ( یا متفکر ) برآن سوار می کند. نه ! واژه ها به صورت ذاتی در بر گیرنده ی معانی ای هستند که برای آن ساخته شده اند، یا برای اولین بار مورد استفاده قرار گرفته اند . مثلاً واژه ی  «خلِبان» را در نظر بگیرید: این واژه  از ترکیب دو بخش « خَلِ » به معنای « پارو » و « بان » ترکیب شده است . این واژه اولین بار برای «دلالت روی فردی که هواپیما می رانَد » ساخته شده است، و مسلّماً هر  فارسی زبانی با شنیدن این واژه همان تصوری در ذهنش ایجاد می شود که در ذهن من و شما . حال که می شود با توجه به ساختار واژه آن را در مورد « قایقران » و یا برای « دلالت روی فردی که قایق می راند » هم استفاده کرد، اما مسلّم است که اولین تصویری که به صورت بدیهی در ذهن اغلب فارسی زبانان از « خلبان » شکل می گیرد همان معنایی باشد که اولین بار برای آن ساخته شده است .

این همه مقدمه نوشتم برای رسیدن به واژه ی « جواد » . واژه ای که این سالها به عنوان مترادف واژه ی « مستعمل » و یا « کهنه » در زبان مردم رایج شده است . مع الاسف این که بسیاری از مذهبیون ما و حتی بچه هیأتی های ما هم از این ترادف استفاده می کنند .و وقتی از ایشان می پرسی که «جواد»مگر لقب امام نهم شما نیست ؟! جواب می دهند که نه ! منظور ما چیز دیگری ست ! اما این دوستان _ دانسته یا ندانسته _ در حال اهانت و تخریب قداست نام امام معصوم ما هستند . هرچند در به کار بردن لفظ « جواد » برای این معنای زشت قصد و غرضی هم نداشته باشند . چه هم چنان که در بالا هم توضیح دادم « لفظ ظرف پوچ معنا نیست » اولین تصوری  که با شنیدن واژه ی جواد در ذهن فارسی زبان ها نقش می بندد ، تصویر امام نهم شیعیان است ، تصویری که این روزها و با زحمات ما مترادف با کُهنگی شده است …آه ! که تحقیقا جای تأسف است ، دست کم از بعضی بچه هیأتی ها ، که چقدر ساده لفظ مبارک « جواد » را برای معانی پست و سخیف استعمال می کنند . و این چنین است که « جواد » اسمی « بی کلاس » می شود …

ادامه مطلب →

تلویزیون هم جنس بازها … !

اینفوگرافی نیم بندی که برای یکی از نشریات کار کردم؛شاید کمتر هم چه مطلبی را با سرچ کردن در وب بتوان پیدا کرد :

بی بی سی فارسیبخش فارسی تلویزیون دولتی انگلیس در دی ماه 1387 و در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری راه اندازی شد . این شبکه از همان ابتدای فعالیت خود به عنوان تریبون رسمی اپوزیسیون انقلاب اسلامی ، با بودجه ی سالانه ی 25 میلیون دلاری از وزارت خارجه انگلستان اداره می شود . تخریب واهانت به مقدسات مسلمانان و زیر سؤال بردن تفکرات شیعه یکی از راهبردهای اساسی این شبکه برای تأثیر گذاری بر افکار عمومی و در نهایت ضربه زدن به انقلاب و جمهوری اسلامی بوده است . در این سالها بی بی سی فارسی عملاً به رسانه و در حقیقت پناهگاه هتاکان و مغضوبین ملت تبدیل شده است. تروریست ها ، سلطنت طلب ها ، هم جنس بازها، متجاوزین به عنف و … !بعضی هاشان را باهم مرور می کنیم :

ادامه مطلب →

باید سلاح تیز تری برداشت …

این که آن بی همه چیز درست بعد از پارس کردنش سر از بی بی سی پرشیا درآورد ، حتماً از برکات خداوند است ، این که دشمنان ما از کمترین حد فهم و شعور هم بی بهره اند . جمع کرده اند هرچه هم جنس باز حرام زاده است دور خودشان ، و این طبیعی ست ؛ و خودشان هم می دانند که اغلب مشتری هایشان همین تیپ افراد هستند . فاجعه ی اخیر آن قدر دردناک بود که دل هر انسان آزاده ای را به درد آورد ، و این ابدا نه ارتباطی به دین و نه حتی مذهب ما دارد . نوشتم «آزاده » و تاکید می کنم . نه آن بی چارگانی  که حالا عقده های طفولیت خودشان را از بی پدر و مادری دارند با «بی همه چیزی» التیام می دهند .همین بی چاره ها آن سگ غلاده به گردن اسرائیل را هنر مند معرفی می کنند و لابد عر عر کردنش را گوش هم می دهند . اما این بی چاره ها همین حد مختصر فهم و شعور را هم نداشتند و مصاحبه اش را فرستادند روی آنتن .البته این را از ضعف بچه شیعه ها می دانم که از این فرصت نتوانستند خوب استفاده کنند . باید پر می کردیم همه جا را ، پخش می کردیم مصاحبه ی بی بی سی با آن مفسد فی الارض را ، و خلاصه چه می دانم ؟ آبرویشان را می بردیم . نه این که حالا آبرویی هم داشته باشند ، نه ! خیلی ها می دانند امروز بی بی سی پرشیا « لانه سگ » هر بی همه چیزی شده که بخواهد به اسلام عزیز و یا انقلاب ما توهین کند . اما این دانستن و این« بی آبرویی » حتما از نتایج کار های ما نبوده است ! ما که عادت کردیم به دفاع کردن ، باور کنید باورمان شده که باید از اسلام عزیز و از خامنه ای عزیز « دفاع » کنیم . نه ! مدت هاست کار از این حرف ها گذشته ، امروز ما در شرایط « بدر و خیبریم » شعب ابی طالب گذشت ! امروز باید حمله کرد ، زمین بازی را ما باید تعریف کنیم ، و باید باور کنیم « جنگ » است ! بله برادران ! جنگ است . بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ، دیگر چه اتفاقی باید بیافتد تا باورمان شود ، زنده بودیم و دیدیم و شنیدیم در روز روشن به امام معصوم ما جسارت کردند… و ما فقط روضه خواندیم … امروز تمامی جبهه ی باطل در برابر ما متحد شده است .و از هیچ اقدامی هم فروگذار نمی کند . این جا هنوز هم بعضی دوستان مشغول « تقیه » اند ! باید حمله می کردیم ، باید می نوشتیم و رسواشان می کردیم ، همه ی این حرامزاده ها را ؛ همه شان را با هم ! هم چنان که «آقا » فرمودند : باید باطل را بصورت جبهه ی پیوسته دید .

ادامه مطلب →