بهاریه

عاشقانه ای مناسب این روزها:

سیه ابر بی چاره آواره تر

زمستانه نم نم کنان می گدشت

و من زیر باریدنش نابگاه

به اکراه ایستاده ام …

به گوشم صدای نفس های گرم کسی می رسید  ؛

و حتی قدم های دور از منش ؛

نفس های باران تو را می کشید !

 

[ … تو معنای پرواز پروانه ها

من از ترس باران کتک خورده ام

تو افسونگر شهر افسانه ها

فسونم کن این جان به در برده ام … ]

و شب یکسره خیس و تر ؛ بی امان می گذشت …

***

سپیده سررسید ،

بهاران رسید !

فروردین 91

8 comments

  1. خاموش says:

    سلام محد جان. شعر پر احساسی بود. قشنگ بود. ولی بذار از یکی از کم قشگیاش بگم تا نقد کامل باشه. به نظر من سه جاش جای بهتر شدن داره :

    نابگاه ؛ نه چتری ؛ نه حتی کمی جانپناه _
    به اکــــــــــــــــــراه ایستاده ام …
    فسونم کن این جـــــان به در برده ام …

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!