نه دی : تجلی دست قدرت پروردگار

نوشتن از پدیده ای که همه از آن نوشته اند و یا می نویسند بسی دشوار است ، این که سوژه ی نوشتارت تازه باشد و یا سر و شکلی بدیع داشته باشد که در تمایز با دست نوشته های دیگران قرار گیرد. حماسه ی نهم دی ماه هم از همان هاست ، همان ها که همه از آن ها می نویسند و راستش سخت است این که بتوانی کلامی را به زیور طبع بیارآیی  که دیگران نگفته اند و یا اینکه گفته اند اما تو جور تازه ای گفته ای . به همین خاطر هم هست که نمی خواهم دراز گویی کنم و به وجیزه ای اکتفا خواهم کرد تیمننا و تبارکا!

عادت کرده ایم ما مردم این سرزمین به این نوع ادبیات ، از همان روزهای انقلاب و بعدترها زمانی که خرمشهر آزاد شد ، امام هم همین طور حرف می زد ؛ شن ها را  مامور خدا می دید و آزاد گر خونین شهر را خدا، پس چیز تازه ای نیست این که حضرت آقا می فرمایند نهم دی ماه تجلی دست قدرت پروردگار بود. می دانیم و خوانده ایم که خدا هم در قرآن فرموده است : که ان لله یحول بین المر و قلبه ، _ هم چنان که آقا هم فرمودند _ دل های مردم دست خداست ،پس اوست که در نهم دی ماه زمستان هشتاد و هشت به دل های مردم انداخت تا غیرت هزار و چند صد ساله ی شیعی شان به جوش بیاید و به خیابان ها بیایند تا ننگ بزدایند از جبین این سرزمین ؛ سرزمینی که داشت ننگ عاشورای همان سال را بر پیشانی خود ماندگار می کرد… آه ! غربت شیعه ماجرای مفصلی دارد و مثنوی بغض کرده ای، صدها سال است این بغض درگلوی علویان گیر کرده است و نمی شکند تا انتقام امام شهیدش را نگیرد. این بغض مقدس و این خشم انقلابی را نسل هاست که فرزندان شیعه از پدران و مادران شان به ارث می برند و نهم دی ماه هشتاد و هشت نشان داد که این زخم هنوز هم تازه است… آن چنان که رسول لله فرمود از شهادت حسین حرارتی در دلها ایجاد خواهد شد که تاقیامت سرد شدنی نیست.

این اما اوج نابخردی و حماقت آن ها بود که تصور می کردند ایران هم گرجستان است که با به پا کردن معرکه ای این شیر شرزه را زمین گیر کنند ، بی خبر از آن جا که ما خود مرد کارزاریم.

سخن گم شد! از دل های مردم می گفتم و این که در دستان خداست، خودش خواست تا در دل های مردم بیاندازد تا در دل سرمای آن زمستان به خیابان ها بیایند . و این تجلی دست قدرت پروردگار بود.و کور باد چشمی که این دست را نمی تواند دید ؛ هم چنان که اباعبدلله هم فرمودند: عمیت عین لا تراک … براستی : نمی فهمند و شوربخت ها نمی توانند  بفهمند که ریشه های این درخت تناور را خون های پاک شهیدانی آبیاری کرده است که با لبیک گفتن به ندای هل من ناصر ولی زمان شان رفتند تا انتقام از سیلی زهرا بگیرند… و این «رفتند » را به جهت تنگنای قافیه می گویم و الّا  می دانیم و بدبخت ها نمی دانند که شهدا مانده اند و ما را زمانه با خود برده است…

حاشا به غیرت حاج احمد! معلوم است که ساکت نمی نشیند تا تماشا کند هر آنچه به خاطرش جنگید مردمان خدا جوی بی بی سی پرست به تاراج ببرند، یکی از همان سیلی های معروفش را اگر در گوش آقایان فتنهگر می خواباند که این ها زنده نمی ماندند…

نمی فهمند بی چاره ها نمی توانند بفهمند که این جا سرزمین حزب لله است !

6 comments

  1. میقات says:

    گرگها خوب بدانند،دراین ایل غریب
    گرپدرمرد،تفنگ پدری هست هنوز
    گرچه یاران همگی بار سفربربستند
    شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!