نئو انتلکتوئل ها یا به عبارتی مفت خورها!!

انتلکتوئل های جدید

انتلکتوئل را ترجممه کردند «روشن فکر» و به افرادی می گفتند که اغلب یا فرنگ رفته بودند یا فرنگ دیده ؛ شاید آن زمان حق هم داشتند ؛ چه درون مرزهای این جغرافیا جز فقر و عقب ماندگی و مشکلات اقتصادی ناشی از شکم _ و زیر شکم _ پرستی های پادشاهان قجر چیزی نمی دیدند؛ این بود که طفلکی ها تا همین آذربایجان هم که  می رفتند و بر می گشتند ؛ دیگر مردم و مملکتشان را آدم حساب نمی کردند.اما این روزگار روشنفکری فرمول ساده تر و ارزان تری پیدا کرده است، روشنفکر ان امروز ما  الزاما  فرنگ دیده نیستند، کافی ست چند کلامی از لزوم بازنگری در … بزنند و یک دفعه می شوند روشنفکر! و جای آن سه نقطه هر چه می خواهد باشد.بلغور کردن اراجیفی که باور کنید خیلی هاشان خودشان هم نمی فهمند یعنی چه؟! بعد هم منتقدینشان را متهم به نقض آزادی و دیکتاتوری کنند . انتلکتوئل ها این روزها خیلی سرشان شلوغ است و حسابی گرد و خاک می کنند ، آن ها که بلدند حرف بزنند ؛ حرف می زنند ؛ حالا می خواهد در روزنامه باشد یا در تلویزیون ، یا پشت تریبون دریافت جایزه ؛آن هم با زبان دست – پا شکسته ای که نشان از سواد زیر دیپلم آقایان داشت ! جانش در آمد تا تلفظ کند : «آی تینک … »!! نه خیر آقا ! کلاً شما سنگین تری حرف نزنی ! راستی : فراموشم شد بپرسم که « تا کلاس چندم خوندی؟!» آخر پسر همسایه مان که تازه امسال رفته  پیش دبستانی ، از تو قشنگ تر انگلیسی صحبت می کند!

نمی دانم چه باعث شده این ها تصور کنند می توانند هر مزخرفی که باد معده شان اقتضا می کرد را بر زبان بیاورند؟! این البته تضاد و تزاحمی با کرسی های آزاد اندیشی ندارد!! آقایان اگر جرأت دارند تشریف بیاورند دانشگاه و در کرسی های آزاد اندیشی شرکت کنند، تا همان جا جواب چرندیاتی که بلغور می کنند را بشنوند؛ هر چند همان طور که پیش تر هم گفتم : خودشان هم نمی دانند و نمی فهمند دقیقا چه می گویند که حالا بخواهند از آن دفاع هم بکنند! مثلا نمردیم و معنای مردم سالاری دینی را هم از آقایان شنیدیم ؛ اینکه هرکسی می تواند ولی فقیه را استیضاح کنند! و اگر ایشان پاسخ گو نبودند خود به خود معزولند! آقا جان ! به همین منطق بنده هم شما را استیضاح می کنم و از همین جا رسما شما را به کرسی ها ی آزاد اندیشی دانشگاه دعوت می کنم ، اگر تشریف نیاورید خود به خود از درجه ی آدم بودن معزولید!

بعضی هاشان هم که حرف زدن نمی دانند …!! ارزش گفتن ندارد! بی چاره ها عاقبت شان همین است که حالا بالاترینی ها برایشان کف بزنند!!

ادامه مطلب →

به راستی اسراییل می خواهد به ایران حمله کند؟!

سلام!

عنوان این پست را از مقاله ی جدید نشریه ی فارین پاسی گرفتم، تحلیل جالبی نوشته بود و نکات درخوری ؛ ذیلاً گزارشی از آن را برایتان می نویسم:

همان ابتدای کار خبر افتتاح سایت تازه تاسیس غنی سازی فردو را در ابتدای سال جدید میلادی اقدامی متقابل از سوی جمهوری اسلامی در برابر فشار ها و تحریم های فزاینده خوانده است.دیگر این که ماجرای ادعای تکراری تلاش ایران برا دستیابی به سلاح های هسته ای را به دوران جنگ سرد و برای مقابله به مثل با اسراییل خوانده است.

اما موضوعی که شاید جالب به نظر می رسد اظهار نظر نویسنده ی مقاله درباره ی طرح ترور شهید احمدی روشن است، او اشاره می کند که به اعتقاد بسیاری این ترور از سوی اسراییلی ها برای مقابله با پیشرفتهای ایران طرح ریزی شده بود. اما نکته ی درخور تامل دیگری که توجه من به آن جلب شد استفاده از عبارت تهدید وجودی «existential threat » بود ؛ آنجا که قدرت مندی ایران را تهدیدی یکسره برای موجودیت اسراییل قلمداد کرده بود.نویسنده در جای دیگری از مقاله اش به نقل از میر داگان گفته بود که حمله نظامی به ایران یک ایده ی گنگ (dumb idea )  است؛ و توضیح داده بود که جوانب این جنگ غیر قابل پیش بینی خواهد بود.این همان نکته ای بود که یکی از خوانندگان سایت هم در بخش نظرات به آن اشاره کرده بود؛ او گفته بود به عقیده ی من جنگ ایران و اسراییل جنگ جهانی سودم خواهد بود.

در بخش نظرات کاربران همان ابتدا با کامنت جالبی مواجه شدم که در آن نویسنده ایران را با رژیم صدام مقایسه کرده بود، و نوشته بود همان طور که صدام نتوانست در برابر حمله ی امریکا مقاومت کند ایران هم در برابر حمله ی مشترک امریکا و اسراییل نخواهد توانست ؛ که البته با پاسخ جالب یکی دیگر از خوانندگان وبسایت مواجه شده بود که با پیش کشیدن بحث انرژی و هم چنین تنگه ی هرمز ، قیاس ایران را با رژیم صدام نادرست ارزیابی کرده بود.در جای دیگری از مقاله نویسنده با اشاره به قدرت حماس و حزب لله ،آنان را «جنگجویان در مرز » ایران توصیف کرده بود.

ادامه مطلب →

برای تو قلبم غزل ساز شد …

خاطره ای که یکی از دوستانم تعریف کرد ، بهانه ای شد برای سرایش این غزل؛

شکر خدا را که در پناه حسینم …

برای تو قلبم غزل ساز شد

و شعر از همین نکته آغاز شد

تمام غزل آسمان گریه کرد

خدا هم برایت غزل ساز شد

نفس تا نفس سینه بی تاب تو …

قلم با نوای تو دم ساز شد

کنارِ تن بی سر اکبر ت

وجود تو سرمست پرواز شد

کمر تا نکن سرو بالا بلند … !

علم خم شد و بی سر آغاز شد …

کتک خوردن آیه ی ان یکاد …

و بغض تو از کوچه هم باز شد

نی از پیچش زلف تو ناله کرد …

همان دم برای غزل؛ ساز شد

خرابه خراب از طلوع سری

که با طفل خود قصه همراز شد

من از شاعران غزل گویتم…

و شعر از همین نکته آغاز شد !

ادامه مطلب →

نه دی : تجلی دست قدرت پروردگار

نوشتن از پدیده ای که همه از آن نوشته اند و یا می نویسند بسی دشوار است ، این که سوژه ی نوشتارت تازه باشد و یا سر و شکلی بدیع داشته باشد که در تمایز با دست نوشته های دیگران قرار گیرد. حماسه ی نهم دی ماه هم از همان هاست ، همان ها که همه از آن ها می نویسند و راستش سخت است این که بتوانی کلامی را به زیور طبع بیارآیی  که دیگران نگفته اند و یا اینکه گفته اند اما تو جور تازه ای گفته ای . به همین خاطر هم هست که نمی خواهم دراز گویی کنم و به وجیزه ای اکتفا خواهم کرد تیمننا و تبارکا!

عادت کرده ایم ما مردم این سرزمین به این نوع ادبیات ، از همان روزهای انقلاب و بعدترها زمانی که خرمشهر آزاد شد ، امام هم همین طور حرف می زد ؛ شن ها را  مامور خدا می دید و آزاد گر خونین شهر را خدا، پس چیز تازه ای نیست این که حضرت آقا می فرمایند نهم دی ماه تجلی دست قدرت پروردگار بود. می دانیم و خوانده ایم که خدا هم در قرآن فرموده است : که ان لله یحول بین المر و قلبه ، _ هم چنان که آقا هم فرمودند _ دل های مردم دست خداست ،پس اوست که در نهم دی ماه زمستان هشتاد و هشت به دل های مردم انداخت تا غیرت هزار و چند صد ساله ی شیعی شان به جوش بیاید و به خیابان ها بیایند تا ننگ بزدایند از جبین این سرزمین ؛ سرزمینی که داشت ننگ عاشورای همان سال را بر پیشانی خود ماندگار می کرد… آه ! غربت شیعه ماجرای مفصلی دارد و مثنوی بغض کرده ای، صدها سال است این بغض درگلوی علویان گیر کرده است و نمی شکند تا انتقام امام شهیدش را نگیرد. این بغض مقدس و این خشم انقلابی را نسل هاست که فرزندان شیعه از پدران و مادران شان به ارث می برند و نهم دی ماه هشتاد و هشت نشان داد که این زخم هنوز هم تازه است… آن چنان که رسول لله فرمود از شهادت حسین حرارتی در دلها ایجاد خواهد شد که تاقیامت سرد شدنی نیست.

ادامه مطلب →

الیس لله بکاف عبده …

امروز که تقریبا یک سالی از عمر این تارنما ( همان وبسایت ) می گذرد ، تصمیم گرفتم محض تنوع هم که شده به اصطلاح دستی به سر و صورتش بکشم، قالب جدید را می بیند ، هرچند زیاد کار دارد تا با سلیقه ام سازگار شود ، اما همین را داشته باشید فعلا علی الحساب تا بعد.

دیگر این که هم چنان و بعد از این یک سال معتقدم باز هم که « الیس لله بکاف عبده »  ، خدا برای بنده اش کافی ست ،راستی چه رمز پر معنایی، دریغ و دو صد دریغ که از آن غافلیم …  این چنین است که آن بالای وبلاگم هم نوشته ام ، و البته سخت بر این باورم که از شر «اعدا عدو » که در درون من است باید به همان پناه برد که مرا کفایت می کند ، پس این سو دیگر هنوز حک شده است :« اعوذ بالله من نفسی » .

خالی از ماجرا نبود نوشته هایم ، نیز بی ثمر: در این یک سال در چند جشنواره ی وبلاگ نویسی برگزیده شدم و خوب باید گفت : جایزه اش می ارزید ! هم چنان این که خرسندم از این که اینجا و در خط مقدم هجوم دشمنان این نظام توانستم خرده سنگری عَلَم کنم ، این البته بضاعت مضجات من است و امیدمندم که مقبول خاطر عاطر آن عزیز بیافتند.

از تمام دوستان و همراهانم و البته دشمنانم سپاسگذارم و از حق متعال سربلندی این نظام و انقلاب را مسئلت می کنم.

ادامه مطلب →