کرمانشاه:1390

آقا

وجیزه ای ناقابل پیش کش آقا

صف این قدر دراز بود که به کلی نا امید شدم از تو رفتن .هر چند نمی ارزید تا دم در استادیوم بروی و دست خالی برگردی؛این بود که ایستادم انتهای صف.اگر بشود به ش بگویی صف!راستش البته دیر هم از خواب بلند شدم بودم ،صبح جمعه ای بود و بالاخره از خیر خوابش نمی شد گذشت ! مدتی نگذشته بودکه گفتند همراه داشتن موبایل ممنوع است و من که بی خبر از همه جا همراه اولم همراهم بود!به صرافت افتادم که چه کنم با این شیء ممنوعه که نهایتا به ذهنم رسید مثل فیلم ها زیر خاک پنهانش کنم !این بود که همان اطراف زیر شمشادهای  وسط بلوار گذاشتم ش و کلی برگ ریختم روش ،و توکل کردم و علی للهً!به قول مرحوم مولانا :با توکل زانوی اشتر ببند!بازار نامه نویسی هم بیرون سالن داغ بود .

در کشاکش صف بودم و فشار جمعیت .جماعتی که ساعتها کوبیده بودند و زحمت این توی صف ایستادن را به جان خریده بودند به عشق آقا، ونمی شود وصف کرد فشار این جمعیت را برای کسی که تا کنون خود نچشیده باشد و آنکه چشیده  بی نیاز است از وصف.فشار صف که تمام شد نوبت بازرسی ها رسید .پیرمردی کنارم بود.بنده خدا همان دم در فرستادنش پی کارش ؛بی چاره کارت ملاقات نداشت.و بنده خدا چه التماسی می کرد که ساعتها توی صف بوده برای همین لحظه…بالاخره داخل سالن شدیم .گروه باستانی کار ها  مضغول چرخ زدن و کباده کشی _ و به قول آقا :«نیم گود» اجرا کردن _ بودند محضر آقا ،که انگار چند دقیقه ای بود آمده بودند و با دقت تماشا می کردند.کلی فضای سالن را اشغال کرده بود همین گروه باستانی کار ها  و همین که کارشان تمام شد و رفتند فضا باز شد و من هم که دم در نشسته بودم تا وسط های سالن پیش رفتم.بیشتر سکوها و کف سالن شش هزار نفری در اختیار آقایان بود و گوشه ای از سکوهای استادیوم را هم داده بودند به خانم ها.بنر ان طرف سالن هم خیلی جالب بود ،سایه ای از رزمنده ها که با ستون پیش می رفتند تا سه نقطه و بعد هم ایه ی عند ربهم یرزقون .بعد از باستانی کارها سردار جعفری خوش آمد مختصری گفت و بعد هم سردار عظیمی فرمانده ی سپاه کرمانشاه سخنرانی کرد .از بازی دراز گفت و شاهو .و از شیاکوه و دالاهو.بنر بزرگی هم از عکس شهید اشرفی اصفهانی و شهید عراقچی این طرف و آن طرف سالن زده بودند.جالب بود برایم جمله ی شهید عراقچی ؛که گفته بود : حتی اگر شهید هم شدم راضی نیستم برای تشییع جنازه ام نماز اول وقت به تاخیر بیافتد.بعد هم که نوبت به سخنرانی آقا رسید .ایشان هم بسیا ر دقیق بحث واژه سازی و نهاد سازی را برا ی انقلاب مطرح فرمودند.این اما موضوع بسیار دقیق و به جایی بود که جای بحث و کنکاش فراوان دارد .

دوبار در دو مقطع از سخنرانی شان به این جمله از آخرین پیام امام به بسیج استناد کردند که «بسیج مکتب شاهدان و شهیدان گم نامی ست …» که هر دوبارش هم اشتباه خواندند!بار اول فرمودند :«مکتب شاهدان شهیدی ست …» که بعد جمله را از روی کاغذ خواندند و اصلاح کردند ، و یک بار هم فر مودند:« مکتب بزرگان گم نامی ست … » که بازهم فی الفور اصلاح کردند!بعد هم به آخر پیام امام رسیدند که دستور تشکیل بسیج دانشجو و طلبه بود و مفصل در باره ی نقش بسیج در دانشگاه و حوزه ، هم چنین ضرورت ورود بسیج به دیگر حوزه ها سخن راندند .

از نکات جالب سخنرانی ایشان این تکه بود :«]بسیجی[ مراقب است كه انحراف به وجود نيايد؛ هر جا انحرافى مشاهده شد، بسيج در مقابل آن مى‌ايستد. اين از جمله‌ى خصوصياتى است كه مربوط به بسيج است؛ يعنى در مقابل انحرافات مى‌ايستد.»این امابحث بسیار مهمی ست .بسیاری از این حضرات منور الفکر خرده می گیرند به ما که شما سر پیازید و یا ته پیاز ؟!

به هر ترتیب سخنرانی هم به پایان رسید و مردم از سالن خارج شدند.بسیجیانی که آمده بودند تا همین سخنرانی را بشنوند و بروند.فضای شهر هم دیدنی بود .قدم به قدم بنر کاشته بودند از طرف نهاد ها و سازمان ها و شرکت های مختلف،و بیشتر شان البته مردمی..«هاتین خوش هاتین » ها هم خیلی جالب بود!جالبترین بنری هم که بود روبری حوزه علمیه دیدم که دوتا بنر زده بودند سفید سفید !نمی دانم حالا یادشان رفته بود رویش بنویسند یا همین طوری بدون شرح بود؟!به هر حال سوژه خنده مناسبی بود!

کرمانشاه دیدنی بود و هوایش نفس کشیدنی.بهاران در خزان رسیده بود ؛کاش همیشه می ماند آقا در این شهر … کرمانشاه !

3 comments

  1. احسان خاکپورنژاد بهاری says:

    بسم الله
    از نکات جالب سخنرانی ایشان این تکه بود :«]بسیجی[ مراقب است که انحراف به وجود نیاید؛ هر جا انحرافى مشاهده شد، بسیج در مقابل آن مى‌ایستد. این از جمله‌ى خصوصیاتى است که مربوط به بسیج است؛ یعنى در مقابل انحرافات مى‌ایستد.»این امابحث بسیار مهمی ست .بسیاری از این حضرات منور الفکر خرده می گیرند به ما که شما سر پیازید و یا ته پیاز ؟!

    این تیکه رو خیلی خوب اومدی ، خدا کمک کند بتوانیم صحبت های حضرت آقا رو عملی کنیم در دانشگاه

  2. بی تاب هویزه says:

    “کرمانشاه دیدنی بود و هوایش نفس کشیدنی.بهاران در خزان رسیده بود ؛کاش همیشه می ماند آقا در این شهر … کرمانشاه !”

    احساس وصف نشدنی است در فضایی نفس بکشی که نائب فرزند زهرا س نفس بکشد…
    به روزم با
    دزد بازار آشفته میخواهد!

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!