Apology to reader!

amina arraf
بندها بی معنی اند:وقتی تو بال داشته باشی!آزادی امینه آرف.

 

Apology to Reader

“I am the sole author of this blog and have always been so. Any and all posts on the blog are by me.”

Tom MacMaster, Istanbul, June 13, 2011

 

آن چه خواندید بخشی از آخرین پست وبلاگ damascusgaygirl.blogspot.com بود. وبلاگی  که درآن فردی که خود را امینه عارف معرفی کرده بود به بیان آخرین جزییات سرکوب!مردم توسط رژیم بشار اسد می پرداخت.او خود رادختری سنی و  اهل دمشق معرفی کرده بود و با انتشار اخبار هولناکی از اوضاع داخلی سوریه حسابی رسانه های غربی را سر حال آورده بود.خاصه وقتی خبر ربوده شدن و زندانی کردن او و تجاوز به او در زندانِ بشار اسد  توسط پسر عمویش در وبلاگ ش  منتشر شد،کلّی حضرات حقوق بشر دان! سر و صدا کردند و خواهان آزادی وی از  زندان سوریه  شدند.

ادامه مطلب →

عنکبوت پیر

ایام فتنه ی 88 سرودم.به مناسبت سال روز حماسه ی عظیم 22 خرداد می گذارم.آن زمان مرادم از «عنکبوت پیر» شیخنا استوانه نظام بود.هرچند امروزگار به ماشین تسلیت گو برای فوت «پیر پاتال» های هم سن وسال خودشان بدل شدند!نمی دانم امروز این نماد را با که تطبیق دهم؛نظر شما چیست؟

بر قامت زمین؛

ای دل نگر که ز هر گوشه ی افق

تاری تَنَد  سترون و نُه توُ مهین،

تا دَر کُنَد زمین وزمان را درون قبر

تا خود شود یگانه خداوندگار دین

این عنکبوت پیر.

###

ای دل! بزن تو دوبار نوای چنگ؛

تاری بکن به پا و بزن قصه بر به سنگ.

ای دل!بکن دوباره تو یاد از نبرد دیر.

آری!دوباره زن ترانه ی «پهلوان قرن»؛

آن استوار وسترگ آدم نترس،

یادی کن از حکایت آن «آسمانیان» ؛

در این هجوم قهرآگن نوین.

ای تو تننده ی کبیر!

بر قلب من نگر که ز هر ضربه ی خودش

آرد دوباره نوای خمینی کبیر…

تا کی به دور زمین خواهی وتَنی؟

ای عنکبوت شوم!

ما مرد کوشش و محکم به هر هجوم،

ما وارث همیشه ی خون سیاوش و

آن تیشه ی قدیمی فرهاد بوده ایم.

رضای خدا یا بی بی سی؟!

این روزها برای ما یاد آور روزهای  فتنه ی 88 است.روزهایی که همین حضرات امروز عمّار و روشن گر _ که متن زیر اندر حکایت یکی شان تنظیم شده است _ نمی دانم کجا بودند!نی نوای وبلاگ را هم به همین مناسبت تغییر داده ام…

خدا را شکر!نوری درخشید و ما سرگشتگان را از گمراهی و بی خبری نجات داد. . .باز هم دکتر احمد توکلی،رییس مرکز پژوهش های مجلس.اصلا این وظیفه ی خطیر این نهاد اثر گزار قانونی ست تا با بررسی های شبانه روزی و دود چراغ خوردن و یخ حوض شکستن های بسیار دریابد:قانون شکن ترین دولت بعد از انقلاب دولت احمدی نژاد است(بیینید)چون همیشه گل کاشتی دکتر!حتی تلویزیون دولتی استعمار پیر_بی بی سی_ هم با آن شعور جلبکی خود فهمید و حضرت عالی را بازهم در صدر اخبار خود نشاند! اصلاً می دانی: کف زدن بی بی سی برای آدم خیلی هم مزه می دهد،دکتر !بگو ،بگو که تا بین المللی شدن چند گامی بیشتر نمانده است؛کافی ست چند تا مصاحبه ی «بترکون» دیگر _مثل همیشه_ انجام دهی؛و دوباره تیتر یک بی بی سی شوی؛به همین سادگی!

دکتر! راستی این همه «آمار» که از جناب دست راست دارید رو از بچه های وزارت گرفتی ؟جواب روشن است:نه! بچه های وزارت باید در محضر «آمار گیرتان» _بخوانید جاسوس!_دو زانوی ادب و تلمّذ زمین زنند! به هر ترتیب ممنون که با افشای این «آمار» ها هم خوراک خبری بچه های بی بی سی رو جور کردی و باز هم به ما اثبات کردی تهمت نزدن یعنی چه! تازه نشان دادی در این مملکت حفظ اسرار حکومتی یعنی کشک! نمی دانم چرا بعضی سنگ دلان کور دل ای روشن گری های «بی بی سی »پسند حضرت عالی را به حساب عقده ها و کینه توزی های جناب عالی می گذارند،حقاً بدا به حالشان…

ادامه مطلب →

دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت. . .

با هر «چه»دلم “قرار” گیرد بی تو ،

آنش به من اندر بزن و آنم بستان…

 

در این سی سال تمام برنامه های دشمن برای سست کردن اعتقادات این مردم به شکست انجامیده است.و افتضاح بزرگ تازه پس از فتنه ی 88 پدیدار شد.فتنه ای برنامه ریزی شده که دشمنان اسلام و انقلاب هر چه از دلارهای کثیفشان خرج اپوزوسیون های دین گریز و سکولار و لیبرال  کرده بودند را یک جا به کارزار مقابله با اسلام و انقلاب فرستادند،هر چند :سخت شکست خوردند!می دانی:حیف بود آن همه پول مفتی که در حلقوم این بی مصرف های سرشکسته ریختند!اما ان چه دشمن  از این فتنه آموخت قدرت و نفوذ  اسلام در دل های این مردم بود.این شد که عقل هایشان را روی هم گذاشتند برای طرح ریزی راه کار های دیگری برای ایجاد آسیب وفتنه ی درونی .(آخر مدت هاست خود شان به نا کارآمدی و به درد نخور بودن ارتش ها وسلاح های سبک وسنگین شان پی بردند.می دانند اگر به کار شان می آمد امروز این چنین در باتلاق عراق و افغانستان دست و پا نمی زدند.)آن چه مسلم است و پر واضح این است که طراحی های دشمن این بار به نام اسلام و یا تعابیر دیگری از اسلام خواهد بود.تعابیری حتی غیر از اسلام امریکایی به معنای مصطلحش.خودشان هم می دانند حنای اسلامشان دیگر بی رنگ بی رنگ است!تعابیری گاه حتی سنتی . و عرفانی . ویا حتی با اتکا به بعض نظریات بعضی از چهره های صاحب نام و پر آوازه ی تاریخ اسلام.گمانم این مقوله نیازمند شناسایی جدی و از دوباره ایست،همان طور که روزگاری برای دفع فتنه ی سکولار ها به بررسی سکولاریسم پرداختیم ؛امروز به نظر می رسد حرکت پژوهشی و فکری جدیدی برای باز شناسی ریشه های فکری جریان انحرافی باید آغاز شود…

ادامه مطلب →

عصر اصلاحات در دانشگاه بوعلی

این نوشتار در نشریه ی وزین «پلاک» منتشر شده بود و برای ثبت در «فضای مجازی» این جا می گذارم. هر چند شخصا به آن مایل نبودم اما؛شرایط این دست روشن گری ها را ایجاب کرد،تا بدانند حضرات امروز مدعی در دوران حکومت خودشان مثلا چه گلی به سر این مردم زدند! این برگ دیگری ست از کم کاری ها و خیانتهای دوران هشت ساله ی حکومت اصلاح طلبان بر این مملکت.

سال1376 آغاز دوران جدیدی در حیات سیاسی  ایران بود.سالی که گروهی که داعیه دارتفکر اصلاح طلبی بودند با پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری به اریکه ی قدرت در نظام جمهوری اسلامی تکیه زدند.تفکری که از همان آغاز مورد نقد و چالش جدی بسیاری از دوست داران انقلاب قرار داشت.دورانی پر التهاب و فراوان از بازی هاودرگیری های سیاسی.بد نیست نگاهی گذرا به سرگذشت دانشگاه بوعلی سینا در آن دوران داشته باشیم:

دوران مدیریت  8 ساله ی دکتر منصور غلامی.مدیریتی که با حکم سرپرستی ایشان در بهمن ماه 76 آغاز و بعد با حکم ریاست ایشان در خرداد ماه 78 ادامه یافت.دکتر منصور غلامی دانشیار رشته ی باغبانی و استاد دانشکده ی کشاورزی و به اذعان بسیاری فردی متشرع و خوش اخلاق در حوزه ی زندکی فردی است.اما آنچه ما را به این نوشتار مایل کرد بررسی عمل کرد کاری ایشان به عنوان رییس دانشگاه در دوران حکومت اصلاحات است.دورانی که اولین بار در مدیریت ایشان سال 1381 دانشگاه اقدام به جذب دانشجوی فراگیر (پولی )کرد.که همان موقع مورد اعتراض بسیاری از دانشجویان و تشکل های دانشجویی _از  جمله انجمن اسلامی سابق _قرار گرفت.انجمن اسلامی سابق با برگزاری تجمعات اعتراض آمیز در آن سال نسبت به این لایحه واکنش نشان داد. هر چند این فضا چند روزی بیش تر ادامه نیافت و با حل شدن مشکل اخراج م.ش دبیر وقت انجمن که پنج ترم مشروطی داشت فروکش کرد! این اما تنها نمونه ی این نوع برخورد نبود.پیش تر از م.ش هم دبیرقبلی و دبیر قبل تر هم به مرز اخراج رسیده بودند واز لحاظ قانونی امکان  فارغ التحصیلی شان وجود نداشت که با زحمات ریاست وقت دانشگاه پرونده ی ایشان اصلاح شد وبلا فاصله پس از فارغ التحصیلی هم یکی بخش دار و دیگری فرماندار یکی از بخش ها و فرمانداری های استان شدند! اواخر دوران مدیریت ایشان  بود که باز هم م.ز دبیر سابق انجمن اسلامی سابق با در خواست شخص دکتر غلامی از وزارت علوم از اخراج پس از پنج ترم مشروطی نجات یافت!برخوردی یک بام و دو هوا که مورد اعتراض سایر دانشجویان و تشکل های دانشجویی_مانند جامعه ی اسلامی و بسیج دانشجویی_ قرار گرفت.اما حکایت مزرعه ی دستجردنیز شنیدنی ست.مزرعه ای متعلق به دانشگاه که تا سال 84 کمتر کسی از وجود آن خبر داشت ،و در این 8 سال تنها سهم نور چشمی های اصلاح طلب دکتر بود!فضای تساهل و تسامح  در برابر اقدامات  ضد اخلاقی در دانشگاه در دوران حکومت اصلاحات و وزارت شیر خر خورده ها بر فرهنگ این مملکت به اوج خود رسید .بحثی که خاصه در سال 83 با مسئله ی اردوهای مختلط حتی به راهروهای مجلس هم کشیده شد.اردوهایی که با سکوت حمایت گونه ی دانشگاه در فضای لیبرال حاکم بسیار رواج یافت.فیلم و سی دی های این اردوها دست به دست می چرخید و … ! سیاست جانب دارانه ی ایشان از اقدامات مکرر غیر قانونی انجمن اسلامی سابق حتی موجب  اعتراض مرحوم آیت الله رازینی (اعلی لله مقامه )هم قرار گرفته بود،به طوری که ایشان اعلام فرموده بودند دیگر در جلسات هیات نظارت بر تشکل ها حاضر نخواهند شد!

ادامه مطلب →

داستان کوتاه

تقدیم به «تقی»عزیز،سرباز زهرا .هر چند این وجیزه ی مختصر نه در شان ایشان است و نه من بی سر و پا در مقام ستودن شان؛ آرزومندم ای کاش روزگاری با این  واژه های حقیر گوشه ای _ وتنها گوشه ای _ از فخامت این مقام شامخ را بتوانم بنویسم.

از تمام دنیا همین دارایی اش بود:دکّه ای کنار سرویس های  بهداشتی رستوران پول می گرفت از خلق الله بابت نظافت دستشویی ها.دل پُری داشت.همین که جمع ما را دید سر ِدرد دلش باز شد.سی چهل تا دانشجوی پر شور بسیجی،از اردوی قم بر می گشتیم.برای نماز کنار نماز خانه ای متوقف شده بودیم؛پیر مرد آن جا بود.من امّانگران وقت نماز؛ فوری وضویی ساختم و ایستادم به نماز.هر چند از اول تا آخر ش مدام در فکر پیر مرد و بغض در گلویش بودم.بنده ی خدا محتاج پول نبود،محتاج توجه بود.محتاج کسی که پای درد دلش بنشیند.چه می کردیم؟در این فکر ها بودم که نفهمیدم چگونه« بسم الله» به« السّلام علیکم» رسید.بیرون آمدم نگران پیر مرد.«تقی» ایستاده بود با تلفن همراه ش از درد دل های پیرمرد فیلم می گرفت!چه ساده دل ش را به دست آورد…تا توانی دلی به دست آور!

نسل سومی ها

گمانم بزرگ ترین هنر امام ما _ اعلی الله مقامه _ ساختن جوان هایی بود که بعد از امت صدر اسلام و اصحاب عاشورایی ابا عبدالله ،کره ی خاکی مثل و مانندی برایشان سراغ نداشت.این دم مسیحایی امام بود که در جامعه ای که مشروب فروشی هایش بیش از کتاب خانه هایش بود ،جوانانی ساخت  که بزرگ ترین انقلاب مردمی جهان را رقم زدند.خوش می گفت آقا سید مرتضی آوینی که تاریخ را باید در دو بخش نوشت:دوران پیش از امام و دروان پس از امام…

اما در روزگار کنونی سوالی که هماره مطرح بوده این است که نسل جوان و آتیه دار انقلاب _و یا همان« نسل سومی »ها_ چه استقامت از ایمان و اعتقاد پدران شان را به ارث برده اند؟روشن است وقابل اندازه گیری.می توان دید وشنید تعظیم شعائر الهی را .کافی ست 21 رمضان ساعت سه نیمه شب از کوچه پس کوچه های شهر گذر کنی ،می شنوی نوای «الغوث؛ الغوث» گفتن این جوانان را زا هر مسجد و حسینیه ای.باور کنید جوشن کبیر واقعاً« کبیر» است!سخت است ساعت سه بعد از نیمه شب بیدار بمانی و _نه یک بار _ هزار بار الغوث الغوث بگویی!خاطرم هست زمانی «آقا» می فرمودند(نقل به مضمون) تا نوای الغوث الغوث شبهای قدر جوانان ایران هست به این مملکت آسیبی نخواهد رسید.حالا نه فقط شبهای قدر ،چند روز بعد ترعید فطر ساعت  شش صبح علی الطّلوع سری به تپه مصلی بزن!ایام نیمه شعبان و  فاطمیه را هم که خود می دانید.گمانم دیگر نیازی به استناد به دهه ی محرم هم نیست!روزگاری که همه ی شهر _ از پیر و جوان _ عزادار حسین(ع) اند…

ادامه مطلب →