راهیان نور

این روزها دوباره به مهمانی شان دعوتمان کردند.همین که باشیم و بگوییم«هستیم»و الا نظر به وجه الله دیده ای چو ایشان می خواهد.می رویم به این امید که از خوان گسترده ی «عند ربهم یرزقون »شان خوشه چینی کنیم.راه دوری ست و ما امید مند!می دانی :آخر این جاده به کربلا می رود،و کربلا حرم حق است… پس خرده مگیر اگر بنویسم این جاده به آسمان می رسد؛به سدره منتها،قاب قوسین او ادنی،حرم خدا!

راهیان «نور»یم،و نور که می دانید:الله نور السماوات و الارض!


دلم برای دو کوهه گرفته است ،برای احمد متوسلیان،حاجی! امام یادت هست که می گفت منتظر رویت خورشیــــــــــدیم؟می بینی طلوع خورشید انقلاب را؟می بینی بانگ الله اکبر در گوشه گوشه ی جهان را؟کجایی حاجی؟!کجایی تا باهم «پرچم اسلام را در انتهای افق بکوبانیم…»

برای حسینیه حاج همت،برای سخنانش:«ما در این مملکت دو روند بیشتر نداریم:امام و امت؛و السلام!»خندیدند،به نام تو به ما خندیدند.به نام تو هم به ما؛هم به امام ما خندیدند…کجا بودی حاجی آن روز که نام آسمانی ات را چماق کردند و بر سر ما کوبیدند،«خدا در آسمان ملائک را دارد و در زمین بسیجیان را!»کجابودی آن روز که به نام تو بسیج را کوبیدند…

پنهان نمی کنم و نمی توانم کرد پشت واژه ها این شوق را:پا جای پای  امام گذاشتن شوق هم می خواهد،درست است الآن اوضاع امن و امان است،وضعیت به اصطلاح    «سفید»است!شرط است روزگار جنگ پشت امامت بمانی،روزگار بارش توپ و تیر و ترکش… چه فرقی می کند حالا «کربلا» باشد یا «شلمچه»؟! برای مهمانی خدا تشنه باید بود؛در کنار رود،چه فرقی می کند حالا «علقمه»باشد یا «اروند رود»؟!

دلم برای هور گرفته است،برای جزایر نفتی آن که «مجنون» آقا مهدی شده بودند،آقا مهدی باکری.«دلم نمی خواهد بدنم ذره ای از خاک خدا را اشغال کند…» و سبک بالانه به دریا پیوست…

دوباره به مهمانی شان دعوتمان کرده اند،دعوتمان کرده اند تا …نمی دانم چرا؟!رفتند و امامشان هم.«از خدا می خواهم تا با بسیجیانم محشور کند…!»

5 comments

  1. حسن اسدی says:

    بد نوشته ای، ادم را هوایی میکند . حالا که پایم در کچ است و نزدیک بود در تصادفی از راهیان گور بشوم به درک راهیان نور را چه کنم . خدا کند که ما بسیجی باشیم اما به قول حسین ما هویجی هم نیستیم خدا کمکمان کند همت کنیم شبیه همت بشویم

  2. ر.رئیسی says:

    با سلام از اینکه به وبگاه بنده تشریف آوردید متشکرم.
    مطلب زیبایی بود. شاید به دلیل اینکه خواسته اید کوتاه تر بنویسید کمی انسجام مطلب را از دست داده اید. اما از خواندن تفکر بی نظیری همچون مطلب شما سیر نمی شوم. طیب الله انفاسکم.
    باز هم قدم رنجه کنید و به رویش یر بزنید. نگفتید وبلاگ حقیر را از کجا یافتید؟

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!