از تو نوشته بود. . .

«کلمه» از« محمدحسین بروجردی» نوشته بود:

از تونوشته بود. توپاکی منبع نوری وچون خورشید برسفیدی وسیاهی یکی می تابی. سیاهی هم برای دیده  شدن باید زیر نور تو پناه بگیرد.حتی اگر دشمن نام تو ،مرام تو باشد.

دم مسیحایی تو این سنگدلان را هم می تواند نرم کند_همانگونه که در کردستان کرد_ گمانم تو آن« دیگـــــــرانی»که آنچه مسیحا می کرد می کنی.مسیـــــــح کردســـــــتان!محمد حسین بروجردی ! پدرم می گفت:به یادندارد لحظه ای حتی ؛خنده را از سیمای تو محو ببیند.تو مهربانی؛ آنقدر مهربانی که حتی قسم خوردگان  جانت راهم میپذیری ،همّت از تو درس مردانگی گرفته بود. همین جماعت زمانی نام ملکوتی او را بازیچه هوسهای خود قرار داده بودند .این ازپافتادگان را نشاید پازدن…رسم مردانگی نیست! بگذار از همت بنویسوند از باکری بنویسند از بروجردی بنویسند …

آغوش تو هماره برای ضد انقلاب باز بود _ اگر توبه کنند وباز گردند_بسیاری شان به خواب رفته بودند وتو به مهربانی از خواب خرسی شان بیدار می کردی و بودند اما کسانی که خود را به خواب زده بودند و آنزمان بود که تو هم چو مولایت علی _که در ایمان خویش خشن بود _سلاح به دست تا آخرینشان را از دم تیغ می گذراندی…

حاجی!می دانی اما تو را به جان متوسلیان سوگند:نگاهمان کن! سنگین است این نام که یادگار گذاشتی. . . ما زیر این بار طاقت نمی آوریم اگر دم مسیحایی شما دستمان را نگیرد…

8 comments

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!