غزل شکسته

خم شد الف به وزن عروضی به سان دال

من ماندم و دلـــــــم و شعر بی مجــــــال

دیگر نه شور حماســــه کند دلم

دیگر نه حال عروضی به سر کنم

من ماندم و شکسته غزل ها به یاد تو

ای گوشــــــــــه ی دلـــــــــم آبـــــاد  تو

این واپسین توان سخن را نظـــاره کن

هر دم خیال عارض خود را شماره کن

پیرم. سرم به عشق جوانی نمی رود

خم شد تنم .به فکر معانی نمــی رود

آری ببین که شعر لبم هم شکسته شد

سیر مفاعل این غزل هم گسســته شد

اصلاً غزل نشد که دلم خوشی کـند

این بهتر آن که همان خاموشی کند!

بهار 89 سرودم

2 پاسخ به “غزل شکسته”

  1. حاج محمد بابا دست مریزاد
    با این شاهکارت یه کاری کردی که دیگه نمیتونم ساکت بمونم!
    قصدم فحش دادن نیست!!! ولی همین طور ادامه بدی یه علی معلمی میشی واسه خودتا!!!!

  2. باعث افتخارم است که تو برام نظر گذاشتی و این که با علی معلم قیاسم کردی
    از ایشان:
    اى پير با توام، پدرت گــــــاو را نكشت
    صبح نخست، اختر شب تاو را نكشت
    اى پير با توام، پسرى تو، پــــــــدر نه‏ اى
    بر من مگير، هان! تو تويى، بيشتر نه‏ اى
    اينـــــــــــــــان مقر نی اند؛ تو را خود مقر نماند
    جز »قد قتل« نماند كه جز »من كفر« نماند…!

    نکته:«پیر» در این شعر استعاره از مقام عظمی ولایت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *