همچو مستان خیز وخرامان می روم

این روز ها عازم مشهد م ،به همین مناسبت:

همچو مستان خیز وخرامان می روم

دیدن شاه خراسان می روم

آمدم با نیمه جانی بی قرار

آمدم ای دیده ام دیگر نبار

بی کس و تنها غریبم همچو او

از پس این  پرده ها لفظی بگو

جرعه ای از آب سقاخانه ریز

کو کجا از عشق تو راه گریز

بی دلی نیمه شبی فریاد کرد

بغض صده ا ساله را آزاد کرد

گفت شاها منم صیدی اسیر

این منم در دام عنکبوت سیر

فکر کن آهو ام در صید و تاب

همچو آهو ضامنم باش از عذاب

شب از آن شاعر شنیدم با شراب

قافیه بهر غزل گفت بی حساب

گفت ساغری پیمانه ای از دست تو

ای همه عالم خراب ومست تو

کوششم بین این غزل پرداختن

لحظه هار اثانیه ها را باختن

ای خوشا از عشق تو بیمارم

همچو تو آقای خوبی دارم

مشهد_مدرسه پریزاد_تابستان 89

3 comments

  1. پوریا says:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام محمد جان شعر بسیار زیبایی بود؟

    اگر از خودت بود باید بگوییم به قول استاد اخوان ثالث شعر : درک شعور نبوت بود.

    حقیقت بی پرستش فلسفه و دانش است و پرستش بی حقیقت بت پرستی

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!