درخشش از ستاره بیاموز…

قم بودم مهمان ستاره هایش.ستاره هایی که در شهر نمی بینیم،به خاطر آلودگی اش یا نور چراغ های شهر و یا …نمی دانم. قم منطقه ای کویر یست و شب کویر که میدانید:لبخند نواز شگر خدا!اصلا مگر ستاره فقط در آسمان است؟!
همان روز اول رفتیم دیدار آیت الله نوری از آن ستاره هایی که چرایش را نمیدانم اما در زمین جا مانده اند…از عدالت گفت  از اینکه مردم مصر هم به دنبال آن اند.جالب یود:ابتدا جایمان نبود با چه ضاجراتی  بالا جایمان کردند! پیش از ما گروهی از سپاه آمده  وغرق کرده بودند حسینیه را.نماز که شد آنقدر جماعت زیاد بودکه دو دسته شدیم:اول جمعی از پاسدار ها ظهر وعصر دو رکعتی شان را به نماز ظهر ایشان اقتدا کردند وما در حیاط منتظر… رسم ایشا ن است :به مهمانان شان کتاب هدیه می کنند،همین که کتابها را آوردند پاسدار ها مثل ندید _بدید ها ریختند و بردند و … مثل نفت ،که می برند و می خورند…!

نزدیک جمکران ساکن شدیم .موسسه ای مهدوی که پذیرای زائران جمکران بود.نه ما،که بسیار ی دیگر…راستش تا آن وقت این قدر نزدیک جمکرا ن نمامده بودم .همسایه ما بنای معظمی  را  ستون ریزی کرده بودند:مرکز شیعه شناسی،زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی.راستش هر چه برانداز کردم این سازه را به ذهن حکماً بیمارم نرسید کجای این جا شیعه راخواهند شناخت!اگر تصور کنیم که روزی این ساخت مان تکمیل شود…!
رفتیم قبرستان؛مزا رشهدا:می دانی دریغم می آید این بند را زیر  آن تیتر _ که برای قم به   کار بردم و تا انتها بسیاری دیگر را به آن ربط خواهم داد _بنویسم.شهید اگر ستاره شود قابل دسترسی نیست …هرچند آنقدر کریم است که همین جا _کنار ما  وامانده های زمین گیر_خانه ساخته است!که می دانی:پندار ما این است که شهدا رفته اند وما مانده ایم،گو انکه شهدا مانده اند و زمانه مارا با خود می برد…مهدی بیاتی از زین الدین می گفت از استقامت مادرش …واز برادرش.از شهیدی می گفت که نه شکنجه های اسارت و نه خاک و نه حتی آهک و آفتاب عراق پیکر مطهرش را گزندی نتوانستند رساند.سر مزا ر یکی از عرفای همدانی که رفتیم مظفر پور آن چنان از او می گفت و مارا به سکوت سر مزارش می خواند که تو گویی می شنید از  زبان فرشته ها یا … نمی دانم!خوشا آن رهسپر…
برایمان کلاس گذاشته بودند بلکم بشنویم ،عمل کنیم ،شاید آدم شدیم!از کلاس ولایت فقیه تا جنگ نرم و جریان شناسی سیاسی. همان شب اول اسدی از ارزش اردو می گفت و زحمات مهدی سعیدی یرای آن.بنده خدا آن قدر می دوید و زحمت می کشید که دوست ودشمن(!)معترف اند.صبح ها هم به دستور اسدی ورزش صبح گاهی داشتیم تا مثلا کار تشکیلاتی یاد بگیریم!بعد ازجلسه  شب اول  که اسدی و مهدی سعیدی افاضه کردند،به ذهنم رسید تا برای تقویت  کار تشکیلا تی مورد نظر اسدی برا ی اتاقمان اسم انتخاب کنیم و برای هر کدام مان.  به نام ژنرال های  جنگ نرم رسیدیم . من هم ژنرال استالین!سبحان هم که عشق هنر جنگ و استراتژی و… این هاست؛شد ژنرال سن تزو!مازیا زر ژنرال مشایی شد که بعد ها عهده دار ارتباط با بچه های بالا بود!بهنام ژنرال جکی چان ، محمد ژنرال مختار ،فرزاد ژنرال جومونگ و حسن ژنرال بلوتوث کبیر !دادیم مازیار بنویسد و بعد چسباندیم ش پشت در که بعد تر با یک تابلوی«  ورود آقایان ممنوع » تکمیل شد!
تصمیم شد که شب نامه منتشر  کنیم!شب نامه ی ژنرال شب.هر چند دو شماره بیشتر در نیامد اما همان دو شماره تاثیر خود را گذاشتند.شب نامه اول به طرح برخی از سوالات در باره ی پشت صحنه بسیج دانش جویی و افشای رابطه پنهان اسدی با جورج سوروس پرداخت!شب نامه دوم هم رابطه پنهان اسدی و شاه زاده علیرضا را رو کرد     و  به موضوع تقلب در انتخابات ریاست بسیج توسط او  پرداخت،اتهاماتی که هم چنان از سوی اسدی   بی پاسخ مانده اند! گفتیم صندلی داغ برگزار کنیم با حضور اسدی ،که به خاطر ایام صفر از آن منصرف شدیم .
لابد منتظرید از ستاره بودن اسدی  بنویسم و اینکه او هم از آن ستاره هایی ست_ که نمی دانم چرا _روی زمین اند؛خوب این ها را خودتان هم می دانید؛ضمنًا در نظر ندارم که خیلی از ایشان بنویسم چرا که خواهند نوشت من آن چنان ها هم نیستم… !
خوب اگر تمام ستاره ها را به آسمان ببریم پس زمین چگونه روشن  شود؟
تصمیم شد به مناسبت همین روزها در اتاق مان  برنامه زیارت عاشورا بگیریم،چای ش را مهدی سعیدی جور کرد مداح هم یکی از بچه ها بود.چند تا پرچم و زیارت نامه و  مُهر هم از نماز خانه بلند کردیم !بعد از مراسم هم بهشتی خواه جمعی جور کرد و زورکی از ملّت نظرشان را راجع به سروش می پرسید و می نوشت و…خلاصه بد جوری از آب گل آلود قزل می کرفت!در آن بین یه بنده خدا هم پیدا شد که از سروش حمایت کند که با لقب «جلبک» از طرف بهشتی مواجه شد! با مزه بود :تاساعت 2 بعداز نیمه شب هم جلساتش طول کشید .ماهم که خمار خواب…!با مزه تر« نماز لب طلایی» ی بود  که صبح بهشتی می خواند!این دیر خوابیدن ها رواج داشت صبح هاهم چرت زدن سر کلاسها!
حُسن ش این بود نزدیک جمکران بودیم.همان روز اول  نماز تحّیت و  نماز آقارا خواندم و راستش روز های بعد حس ش ایجاد  نشد تا دو باره بخوانم.کلی منتظر حَسن ماندیم تا ختم مفاتیح ش تکمیل شود!

وبالنجم هم یهتدون…!
ستاره ها ی جمکران از ستاره های کویر هم درخشان تر ند.تو گویی  به طواف خورشید می آیند   تا در شعاع خورشید گم شوند و «رقص کنان »به «سر چشمه ی خورشید »بپیوندند…تصورش هم خون در رگها یم می دواند:شایدهمین اطراف،همین جاکه پا می کذارم جا پای امام زمانم بوده است… حرم حضرت معصومه دو با ر بیش تر نر فتیم ،هر چند … « پر» در اصل به معنا ی چرخیدن؛که بهتر بگویم طواف  کردن است. «پر» یدن هم مراتبی دارد:ستاره های قم به گرد معصومه می «پر» ند و او ستاره وار گرد خراسان…ستاره  ها اگر به آسمان بروند زمین آسمان شب خواهد شد،نه شب کویر؛که آسمان شهر .مردم شهر از آن ستاره ها بی خبرند.تو اهل کجایی؟کویر یا شهر؟به این ستاره ها هدایت می شوند مردم کویر…!
کش شلوار دیده اید؟همین که می کشی اش با سر  بر می گردد!حکایت فرزاد وحسن   بود  و سالن فوتسال،کافی بود لحظه ای رهایشان کنی تا با سر بدوند تا سالن فوتبال!محمد هم همین طور:منتها تخت خواب به جای سالن فوتبال!سبحان هم که مشغول مقاله نویسی و تبیین منافع ملی بود از نگاه استراتژیک!
همراه ما گروهی از شیعیان ترک هم آمده بودند.جالبش رابطه شان بود با روحانی  کاروان شان:همین که می رسید به احترامش می خواستند و دستش را می بوسیدندو…سبحان و بهنام  کلی با ها شون رفیق شده بودند و…
در اتوبوس هم که هم چون همیشه بساط اعتراضات وشعار ها مردمی علیه مدیریت اسدی به راه بود،شعارهایی از این دست:آنتن برج میلاد،اسدی کهریزک می خواد!
…ستاره چینی می کردم از آسمان شب:ستاره های کویر،ستاره هایی که روی زمین اند تا شب های ما شهر نشینان را روشن کنند،مگر ستاره ها فقط در آسمان اند؟!درخشش از ستاره بیاموز…!

6 comments

  1. سرباز زهرا says:

    سلام
    خوبی پیام این است که دستت را باز میگزارد صادق باشی
    راستش را گفتم که این همه من عاصی نیستم حالا شما این همه را بنگارید
    فوق العاده بود از 20 ،نمره ی شما 21 این هم راستش روگفتم
    شدیدا دعامون کن

  2. سبحان says:

    خامنه ای! تو آخرین سفیر خورشیدِ مسافری که دارد برمی گردد از سفر.

    ای ماه! بگو از کدام طرف چراغانی کنیم برای حضرت سحر.

    عالی بود محمد !
    این مطلب رو توی وبلاگ جوان ایران 89 هم لینک کن به سایتت !

  3. میقات says:

    سلام
    درسته که مهم کجا باشیم ولی سعی کنیم هرکجا که هستیم ستاره باشیم البته خود من شمع بودن و سوختن برای دیگران را بیشتر میپسندم.
    فکر کردم سفرنامه جدید نوشتین. این رو همون شبی که نوشته بودی خوانده بودم.

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!