تو تمنای این دلی!

نا محرم بود حتی آفتاب در آن میان.

آسمان آن روز مشهد ابری بود  وانگار  خورشید  نا محرم .مردم بودند و امامِ شان .خیابان امام رضا پر از جماعتی بود که آمده بودنند  تا به امام شان بپیوندند.و چه فرقی می کند نام این امام  چیست؟امام رضا یا امام خامنه ای؟سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم …

راه پیمایی بیست و دو م بهمن امسال را می گویم!مشهد بودم  واز حق نگذریم یکی از به ترین برنامه های این اردو همین راهپیمایی بود.شب قبل ساعت 9 با بچه ها تو محوطه اردو گاه جمع شدیم و الله اکبر می گفتیم ،به یاد پدران مان که می گفتند.صبح ،بعد از نماز که بر می گشتم اردو گاه ؛تازه آفتاب زده بود؛البته پشت ابر ،هوا ابری بود .نم بارانی هم آمد.هوا بوی باران گرفته بود!خیابان را بسته بودند و این طرف و آن طرف پرشده بود از بنر ها و بادکنک هایی که خوب؛نشانه ی جشن بودند.کرایه ی اتوبوس های brt شان آن روز مفت بود . راستش _هر چند پول چندانی هم نبود_اما خیلی به من چسبید این مفتی،نه به خاطر پولش،از این که احساس می کردم« نظام »امروز پول کرایه ام را حساب کرده ! راستش خیلی دلم می خواست این افسانه ی کیک وساندیس های راهپیمایی حقیقت داشتند وآن روز توفیق خوردن کیک وساندیس نظام را داشتم…برای همین خودم کیک وساندیس خریدم و به این نیت خوردم!شوق داشتم هر چه سریع تر عقربه ها بچرخند و زمان راهپیمایی برسد،برق این شوق را نه من ؛که بعد تر در چشمان بسیاری از هم قطاران مان می دیدم ؛و چشمان بسیجی ها هم که  می دانید:چشم…نگو که چشمه … نه! آینه !

بعد از صرف صبحانه در اردو گاه با بچه ها راه افتادیم به سمت راه پیمایی ،حاج آقا ابو لقاسمی هم همراهمان بود.از ایشان پرسیدند کدام طرف بریم گفتند :هر جا کیک می دن!

«همه بودند .» و این همه بودند نه تعارف که حقیقت بود!سال گذشته بعد از روز انتخابات مشهد بودیم و چه روز هایی بود آن روز های تلخ …سر افکنده و شرم گین حرم می رفتیم زیارت ،می ترسیدم که بپرسند از ما که با  علی _ پسر مان  _چه می کنید…آن همه شعا ر که می دادیم و فخمه ادعا مان:که اهل کوفه نیستیم !چگونه در چشم هم زدنی  نقش بر آب شده بود ما زنده بودیم و ره بر مان ازغریبی خویش…آه که گویی صدای علی را می شنیدیم از پس قرنها :یا اشباه الرجال و لا رجال…

امسال اما اوضاع جور دیگری بود با افتخار و سر بلندی همراه مردم به سوی حرم می رفتیم و من  با غرور دست ادب به سینه می گذاشتم و می گفتم:السلام علیک یا بن رسو ل الله؛پسر فاطمه !این جماعت  از پیِ دستو ر فرزند تان «سید علی »جمع شده اند و گوش به فرمان ایشان انند،نه من ؛که این جماعت بی تاب را یکسره نگاه  کن!

نزدیک حرم که رسیدیم  حاج آقا «یه حرکت اجرا کرد » و عزم برگشتن کرد.همراهش هم بسیاری از بچه ها را فریفت(!) و از فیض نماز جمعه محروم کرد!من و حمید وسید عماد با هم رفتیم و در صحن جامع جا گیر آوردیم.سخن ران پیش از خطبه حجت الاسلام ابو ترابی بود.خطبه ها را هم که آیت الله علم الهدی چون همیشه جذاب  خواندند.

کجایی یابن عسکری!این جماعت بی تاب را نظاره کن که از شوق فرمان ولی شان  عاشقانه آمده اند و چه با غیرت شعار می دهند و  بی «قرا ر» دیدن کسی هستند…

با هر که از «قرار »دلم شکوه می کنم …؛آقا!نمی شود انگار:تو تمنای این دلی!

2 comments

پاسخ دهید

mnb  jhgj lhoi hjoihuig666 b) <( ;) :twisted: :oops: :mrgreen: :lol: :loiii: :efh :aqqq: :LPO :? :-D :) :! 75649the4iug )( (;; (!