حاشیه‌ای بر اظهارات موهن آقای مشاور؛ چه کسی می‌خواهد بابک زنجانی را ترور کند؟!

برای خبرگزاری محترم دانشجو نوشتم و اینجا منتشر شد.

فساد بد است! از جانب هرکسی باشد، فساد قرمز و آبی و راست و چپ نمی شناسد. با فساد باید مبارزه کرد، و این موضوع آن چنان مهم است که باید مراقبت کرد تا سیاسی نشود. پای اعتماد مردم به نظام در میان است. و به این ترتیب مبارزه قاطعانه و بی ملاحظه با مفاسد اقتصادی و سیاسی در هر سطح و جایگاهی که هستند، غیر از این که ضرورت عدالت است، تضمینی است برای آرامش و تأمین افکار عمومی. «اعتماد مردم» سرمایه ی ذی‌قیمتی است که اگر خدشه‌دار شود نمی توان به این سادگی ها آن را دوباره احیا کرد. بنابراین ضروری است که موضوع مبارزه با فساد در هرسطحی، و در هر دولتی که اتفاق افتاده با جدیت پیگیری شود.

داستان بابک زنجانی هم از همان پرونده هاست، اکنون حدود یک و نیم سال است که از بازداشت زنجانی می گذرد و در تمام این مدت، پرونده ی وی توسط دستگاه قضایی و دیگر نهادهای اطلاعاتی و ذیربط در حال بررسی و تکمیل است. هم چنین و با توجه به رویکرد اخیر قوه محترم قضاییه در برخورد محکم و بی ملاحظه با مفاسد اقتصادی، این امیدواری در بین مردم و صاحب‌نظران وجود دارد که دستگاه قضایی بعد از اتمام بازرسی ها و طی مراحل قانونی، وی را به صورت قاطع و در عین حال عادلانه محاکمه کند.

اظهاراتِ موهن آقای مشاور!

به‌هرحال اما، به نظر نمی رسد این همان چیزی باشد که برخی از گروه ها و جریانات سیاسی کشور بدنبال آن هستند، در روزهای اخیر «اکبر ترکان» مشاور رئیس جمهور، در گفتگو با «جماران» گفته است: “می‌خواهند بابک زنجانی را در زندان بزنند!” بلافاصله و کمی بعدتر از این اظهارات جنجالی جناب مشاور حاشیه‌ساز؛ شاهد دور تازه ای از حملات و جوسازی رسانه های زنجیره‌ای بودیم. رسانه های مدعی اصلاح‌طلبی می کوشیدند تا با علَم کردن اظهارات موهن مشاور رییس جمهور، با سیاسی کردن این پرونده و متهم کردن رقبای سیاسی، این موضوع را دستمایه ی نیل به مقاصد و اهداف نه چندان مناسب سیاسی خود قرار دهند. فضاسازی هایی که به نظر می رسید با هدف تخریب دستگاه قضایی به صورت ضمنی، کفایت قوه قضاییه را هم مورد تشکیک قرار دهد.

اما اظهارات ترکان آن‌چنان غیرمنطقی و بدون سند و مدرک بو که موجبات گلایه ی شدید سخنگوی محترم دستگاه قضا را فراهم آورد. اژه ای در نشست خبری اخیر خود ضمن اینکه این قبیل اظهارات و فضاسازی‌ها را «تشویش اذهان عمومی» معرفی کرد، افزود: « هیچ‌کس حق ندارد به یک فرد ولو اینکه متهم باشد، توهین کند و مطالبی که در مورد این متهم گفته می‌شود، صحیح نیست و گوینده موهن قابل ‌تعقیب است.» وی هم چنین در اظهاراتی قابل تأمل ادامه داد: «مگر کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند خودشان قصد این کار را دارند که این حرف‌ها را بیان می‌کنند؟» محسنی اژه‌ای گفت: «این حرف‌ها تشویش اذهان عمومی است و خود فرد می‌تواند از آنها شکایت کند و دادستان نیز می‌تواند به عنوان مدعی وارد شود.»

ادامه مطلب →

تغییر معادلات در سوریه با ورود پوتین‌های روسی!

برای خبرگزاری محترم دانشجو نوشتم و اینجا منتشر شد.

اوضاع میدانی جنگ در سوریه در حال تغییر است. از طرفی تروریست‌های داعشی بعد از تصرف «تدمر» و ویران کردن میراث باستانی آن، تحرک تازه ی آن چنانی نداشته اند، و از سوی دیگر ارتش و نیروهای مردمی جبهه ی مقاومت هم با عملیات اخیر در شهر راهبردی «زبدانی»، دست بالای خود را در نبرد سوریه به نمایش گذاشتند.

تروریست‌ها با تصرف شهر نه چندان مهم تدمر، و ویران کردن نمایشی آثار باستانی آن، در نظر داشتند با تبلیغات و عملیات روانی؛ برتری نظامی خود را القا کنند، و هم‌چنین می کوشیدند تا ارتش و نیروهای مردمی را از عملیات‌شان در حومه ی «دیر الزور» که منطقه ای راهبردی از حیث وجود چاههای نفتی در آنجا تلقی می شد، منصرف کنند.

هرچند تمام این تحرکات نمی توانست جلوی پیشروی های ارتش و رزمندگان مقاومت را در پاکسازی شهر راهبردی زبدانی در غرب سوریه بگیرد. نیروهای مقاومت با عملیات درخشان و پیشروی‌های امیدوارکننده در حومه ی زبدانی نه تنها می توانستند امنیت چند استان سوریه، از جمله دمشق را تأمین کنند، بلکه نشان دادند بعد از گذشت بیشتر از ۴ سال از شروع بحران سوریه، و تحمل چندین سال جنگ فرسایشی، و انواع فشارها و محدودیتهای لجستیک، نه تنها هم چنان «می جنگند»، بلکه دست بالا را هم در صحنه ی نبرد در اختیار دارند.

در این بین اما و در روزهای اخیر؛ بی تردید تحرکات تازه ی دیپلماتیک جمهوری اسلامی، و هم چنین حمایتها و گسترش نقش‌آفرینی روسیه، به نفع مردم و دولت مشروع اسد، توانسته موازنه ی قوا را در جبهه ی سوریه بیش از پیش به سود جبهه ی مقاومت تغییر دهد.

روس ها و بویژه در روزهای اخیر، با اعزام نیروهای مستشاری تازه، و احداث یک پایگاه نظامی در «لاذقیه»، و هم چنین کمک‌های اطلاعاتی و نیز پشتیبانی‌های لجستیک از ارتش و نیروهای داوطلب مردمی، نقش مؤثری در تقویت جبهه ی مقاومت در نبرد با تروریست‌ها داشته اند.

  ادامه مطلب →

رجزخوانی آمریکایی‌ها/ چه کسی باید جواب «لاف در غریبی» را بدهد؟

برای خبرگزاری محترم دانشجو نوشتم و اینجا منتشر شد.

حسن روحانی از همان ابتدا و در دوران رقابتهای انتخاباتی با شعار « تعامل سازنده با دنیا» و «حل و فصل موضوع پرونده ی هسته ای» پیش آمد، و خوب طبیعی بود این مطلب از همان نخستین روزهای منتخب شدن به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران، بعنوان اولویت نخست دولتی که تشکیل داده بود قرار گیرد. بعد از آن بود که تلاشهای وزیر محترم خارجه و تیمی که برای آغاز فصل تازه ای از مذاکرات هسته ای با پنج بعلاوه یک تشکیل داده بود، برای تحقق وعده های انتخاباتی آقای رییس جمهور آغاز شد. تیمی که بعد ها بین مردم و رسانه ها به عنوان « تیم مذاکره کننده» معروف شد و سرپرستی آن را سید عباس عراقچی، معاون ظریف بر عهده داشت.

تلاشهای نمایان دولت و تیم محترم مذاکره کننده خیلی زودتر از آن‌چه تصور می شد به بار نشست، و حسن روحانی توانست تقریباً پیش از تمام شدن صد روز اول دولتش، توافقی را که در ژنو امضا کرده بودند؛ اعلام کند.

روحانی بعد از ژنو چه گفت؟

توافقی که اگرچند که نتوانست جای خالی وعده ای که رییس جمهور در کوران رقابتهای انتخاباتی اش برای حل مشکلات اقتصادی مردم در صد روز را بگیرد، ولی برای مردم و رأی دهندگانی که دل به تدبیر و امید دولت فخیمه بسته بودند مایه ی مباهات بود و دست کم باستناد صحبت های روحانی نوید از آینده ای روشن می داد. مردم امیدوار بودند آنچنان که رییس جمهور وعده می کرد توافق ژنو آغازی بر پایان تحریم های ظالمانه ی زورگوهای بین المللی باشد، و آن طور که رییس جمهور می گفت ابتدایی برای « ایجاد فضای اعتماد ». این امیدواری ها بیشتر شد وقتی روحانی در جمع مردم خوزستان می‌گفت: « می دانید توافق ژنو یعنی چه؟! یعنی تسلیم قدرتهای بزرگ در برابر ایران!!»

اوباما بعد از ژنو چه گفت؟!

گزینه نظامی! اوباما باز هم از همه ی گزینه های روی میزش علیه ایران می گفت و چنگ و دندان نشان می داد. آمریکایی ها هم چنان تهدید می کردند و با ادبیات گستاخانه خود ملت بزرگ ایران را نشانه رفته بودند. مردم می گفتند این چطور « تسلیم » شدنی ست که پُشت‌بند آن تهدید است و تهدید؟! و از همه مهمتر این که چرا کسی از حضرات دولتی جواب‌گوی این یاوه سرایی ها نیست؟! این طوری بود که رییس جمهور در راهپیمایی بیست و دوم بهمن همان سال ( ۹۲ ) بالأخره واکنش نشان داد: « متوهمان گزینه روی میز “عینک جدید” بزنند!» در روی همان پاشنه می چرخید! روحانی هم چنان دنبال تنش‌زدایی بود!

مذاکرات اتمی هرچه پیشتر می رفت؛ اظهارات مقامات امریکایی تندتر و پرحجم تر می شد، آمریکایی ها هرروز با لحنی گستاخ‌تر ملت بزرگ ایران را خطاب می کردند، و دولتی‌ها که هم چنان در همان حال و هوای « تعامل سازنده» و « تنش زدایی» و « تسلیم قدرتهای بزرگ» سِیر می کردند، انگار خوش نداشتند آن ها را بشنوند، و این طوری بود که هربار که با مطالبه ی مردم و رسانه ها برای پاسخگویی به بی ادبی های امریکایی ها مواجه می شدند تنها به این جمله که « این اظهارات خلاف روح توافق است»! بسنده می کردند!

ادامه مطلب →

یک اذان مُشرکانه!

قصه ای بی تو سر رسید اما
دلبری های تو فراوان است!
تازه از راه تو رسیده نسیم
عمر آن رو به پایان است

می روم بی تو تا اتتهای افق
تا نهایت، کنار یک خورشید
قصه هایی که گفته ام، مانده
ناله هایی که در هوا پیچید

بی تو کنج یک سکوت سیاه
مانده ام، بی امید فردایی…
شب دراز است! قلندرا! بگذر
صبح آرامشی تماشایی…

ای که جاری شبیه بارونی
در کویر دل قیامت کن!
حکم قد قامت نمازم باش!
مشرکانه اذان روایت کن!

تازه تازه خیالت را
نقش آسمان دلم کردم
نازنینم! بخند و بخوان!
تا از این راه رفته برگردم!

ادامه مطلب →

از هامون وران تا یمن

چند خطی درباره تاریخ یمن بیش از یکسال پیش نوشتم:

images

مملکت آشوب زده و بی سامان، خبر دربند شدن کیکاوس پادشاه کیانی همه را مضطرب و پریشان کرده بود. افراسیاب تورانی هم که شرایط را مناسب دیده بود مرزهای شرقی ایران‌زمین را معرض غارت و تهاجم خود و سپاهیانش کرد. کیکاوس که دل در گرو عشق سودابه دختر شاه هاماوران(= یمن) داشت، در طمع به چنگ آوردنَش به سوی آن دیار قشون کشی کرده و حالا شکست خورده و پریشان اسیر شاه هاماوران شده بود. مردم نا امید و وحشت‌زده، تمام نگاه ها به سوی زابلستان بود. این طوری بود که جمع زیادی از مردم و بزرگان مملکت برای دیدار و استمداد از رستم راهی زابلستان شدند. رستم اما که با وجود هوس‌رانی و جهانجویی ها دل صافی با شاه نداشت، و از همان آغاز هم با این جنگ مخالف بود، خیال همراهی با آنها را نداشت. اگرچند که بعداً و با وجود اصرار مهتران نرم شد و تدارک سپاه و ساز و برگ جنگ دید و برای نجات شاه و کشورش رهسپار هاماوران(= یمن) شد.

یمن سرزمین حاصلخیز و پهناوری ست در جنوب شبه جزیره ی عربستان، که با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی حساس خود و قرارگیری بر کرانه های خلیج عدن و هم چنین تنگه ی استراتژیک «باب المندب» _که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل می کند_ از دیرباز در کانون توجه جهانجویان بوده است. هر‌روز ده‌ ها کشتی اقیانوس پیما از همین مسیر عبور می کنند. بررسی های تازه هم چنین نشان می دهد اگر ذخایر نفتی این کشور از ذخایر نفتی عربستان بیشتر نباشد کمتر نیست. یمنی ها مردمانی خودساخته و سخت کوش هستند، برخلاف دیگر اقوام و اعراب شبه جزیره که معمولاً به تنبلی و تن‌پروری خو کرده اند!

ادامه مطلب →

مرد پرنده ای

ارزشی غیرمنتظره که از دل جهالت خاست!

images

« مرد پرنده ای» داستان آشفتگی های ذهن است، ذهن آشوب زده ی مردی که روزگاری فوق ستاره ی فیلمهای هالیودی بوده و حالا سالهاست که کُرک و پرَش ریخته و دیگر حتی نزدیکترین کسان‌ش او را جدی نمی گیرند. ریگِن تامسون_ نقش اول فیلم_ دست و پا می زند؛ تقلّا می کند، و می کوشد تا شهرت و اعتبار بر باد رفته ی خود را باز پس گیرد. و این بار با یک نمایش، و نه در هالیود؛ که در برادوی و بر روی سکوی تئاتر.

دوربین روی دست فیلم خیلی خوب توانسته از پسِ نمایش آشفتگی های ذهن تامسون برآید، روایت پیوسته و به ظاهر بدون کات فیلم، فُرم دشواری ست که ایناریتو _ کارگردان_ برای روایت قصه اش برگزیده و از حق که نگذریم بی عیب و نقص به نظر می رسد. این که دوربین می کوشید تا تمام وقت در کنار بازیگران و بویژه نقش اول ماجرا باشد و قصه را از دید آن ها روایت کند ایده ی مبتکرانه و جالبی ست که خاصه با فرم روی دست آن، و لرزش های طبیعی، به جا و به اندازه ی دوربین به ترتیب جالبی توانسته ما را به اعماق ذهن به هم ریخته و بیمار او راهنمایی کند. اگرچند که تکنیک بالای فیلمبرداری بی تردید یکی از ویژگی های برجسته ی فیلم است که دست آخر هم توانسته تا جایزه ی اسکار بهترین فیلمبرداری را برای امانوئل لوبزکی تصویربردار زبردست آن به ارمغان بیاورد، اما این سبک روایت بی تردید خالی از اشکال هم نیست. این که ما مجبوریم برای کات نشدن تصویر؛ بازیگران را در نماهای طولانی و به طرز پیوسته ای؛ مثلاً در راهروهای دور و دراز تئاتر همراهی کنیم، یا ثانیه هایی در و دیوار خالی را تماشا کنیم تا بازیگر بعدی از راه برسد!

ادامه مطلب →

زشت و زیبای لوزان

یک بیانیه و این همه اما و اگر!

Untitled

حالا و با وجود این‌که چند هفته از اعلام توافق لوزان گذشته هم چنان بحث ها و گفت و شنودها حول و حوش اصل و محتوای این بیانیه ادامه دارد، خبری که بی‌تردید می توان از آن به‌عنوان بمب خبری چند هفته ی گذشته ی رسانه ها یاد کرد؛ و به این ترتیب نه چندان دور از انتظار بود که بعد از آن، سیل تحلیل ها و موضع گیری های مختلف از سوی کارشناسان و صاحب نظران مختلف داخلی و خارجی آغاز شود. این‌که بعضی ها بیانیه‌ی مذکور را توافقی تاریخی می دانستند و آن را فتح الفتوح دولت یازدهم نامیده و حتی در همین دانشگاه خودمان با « فتح مکه» قیاس می کردند(!)، و اینکه دیگرانی هم بودند که این بیانیه‌ی به ظاهر ساده را به خاطر حجم تعهدات دور و درازی که برای مردم و مملکت لیست کرده بود اساساً نه یک « بیانیه »؛ که یک « توافق نامه » می نامیدند و به خاطر امتیازاتی که در آن به طرف مقابل واگذار شده با زبانی تند و تیز به آن حمله می کردند، همه و همه قابل پیش بینی بود.

گذشته از این فضای احساسی و تمام جنجال های رسانه ای که هرکدام از طرفین برای نشاندن حرف هایش به کرسی و مدیریت افکار عمومی در نخستین ساعات بعد از اعلام توافق به پا کرده بودند و البته ذوق زدگی بیش از اندازه ی بعضی حضرات که کاسه ی داغ‌تر از آش شده و هم چنان که «نه به بار است نه به دار!» قلم به دست شده و توفیقات حاصله را به مقام معظم رهبری؛ مردم و کُل خلایق تبریک می گفتند(!)، به نظر می‌رسد حالا و بعد از فرونشستن گرد و خاک ها فرصتی مناسب دست داده تا در یک فضای عقلانی و در خلال بحث های فنی وکارشناسی در دانشگاه و دیگر محیط‌های علمی زشت و زیبای بیانیه‌ی لوزان را زیر و رو کرده و در مقابل چشم های مردم به نمایش گذاشته و آن را در معرض قضاوت افکار عمومی و تاریخ قرار دهیم.

پرهیز از نگاه صفر و یکی! این احتمالاً مهم‌ترین رهنمود عقلانی و خردمندانه ای ست که می توان برای تحلیل بیانیه‌ی لوزان و آنچه در مذاکرات رخ داده است از سوی منطق بشری تجویز کرد. حالا که چند زمانی از اعلام بیانیه گذشته و سیل بازی های رسانه ای و مانورهای تبلیغاتی طرفین فروکش کرده است می توان به حکم منطق و با همین نگاه؛ آنچه را که پیش روی ماست با عقلانیت و تدبیر بررسی کرد. واقعیت این است که  این بیانیه نه آن‌چنان‌که هواخواهان دولت محترم و دار و دسته‌شان ادعا می کردند «فتح الفتوح» است؛ نه «توافق قرن». نیز هم‌چنین «قرارداد ننگین» نیست و با آنچه منتقدین « معاهده ی لوزان‌چای» می نامیدند تنافر قابل فهمی دارد. به نظر می‌رسد مصلحت مردم و مملکت در دور شدن از فضای هیجانی و التهابات رسانه ای و نشستن سرِ سفره ی خرد و منطق است. در ادامه می کوشم از آنچه خوب و بد این بیانیه است و آنچه در مذاکرات اتمی رخ داده مواردی را سر دست گرفته و تبیین کنم:

ادامه مطلب →

وعده ی سرخرمن!

برای یکی از نشریات نوشته بودم، برای دانلود با نسخه ی با کیفیت جدول ها انواع تحریم ها کلیک کنید!

سخنگوی وزارت امور خارجه ی ایالات متحده ی امریکا گفته بود: حتی در صورت دستیابی به توافق جامع هسته ای تحریم های حقوق بشری و تحریم های مربوط به حمایت ایران از تروریسم باقی خواهند ماند. سوال این جاست: که مگر قرار نبود _آن چنان که آقای رییس جمهور و وزیر خارجه محترمشان ادعا می کنند_ بعد از توافق جامع و حل و فصل کامل پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی ایران تمامی تحریم ها اعم از تحریم های شورای امنیت، تحریم های چند جانبه و یک جانبه علیه ایران به طور کامل لغو شوند!؟ بنابراین این دسته بندی تازه از کجا آب می خورد؟ آمریکایی ها بر کدام اساس و بر چه مبنای حقوقی این چنین ادعایی را طرح می کنند؟ در این پرونده به دنبال پاسخ گفتن به این سوال هستیم!

واقعیت این جاست برخلاف مدعای رییس جمهور محترم و وزیر محترم خارجه شان چنین تبصره ای؛ یعنی تقسیم بندی تحریم ها به انواع هسته ای و غیرهسته ای آن در متن توافق نامه ی ژنو موسوم به طرح اقدام مشترک دیده شده و مع الاسف این که طرف ایرانی پای آن را امضا کرده است. در بخش مربوط به توافق جامع در طرح اقدام مشترک و در پاراگراف سوم چنین آمده است:

Comprehensively lift UN Security Council, multilateral and national »nuclearrelated «sanctions…

تحریم های شورای امنیت، چند جانبه و یک جانبه ی «مربوط به برنامه ی هسته ای» به طور کامل برداشته خواهند شد …

بنابراین و بر اساس طرح اقدام مشترک ژنو که طرف ایرانی نیز پای آن را امضا کرده است حتی در صورت کوتاه آمدن طرف های غربی و بویژه امریکایی ها از زیاده خواهی هایشان و دستیابی به یک توافق جامع، و در مقابل امتیازات بزرگی که احتمالاً طرف ایرانی خواهد پذیرفت که واگذار کند تنها آن بخشی از تحریم ها لغو خواهند شد که فقط مربوط به برنامه ی هسته ای ایران هستند، آن هم نه به یک باره، بلکه به صورت گام به گام و تدریجاً آن هم در مدت دست کم ده سال! آن طور که هفته ی گذشته اوباما در مصاحبه با رویترز به آن اشاره کرده بود.

تحریم های اجرایی

تحریمهای کنگره

ادامه مطلب →

تأملاتی درباره فرمایشات روز گذشته رهبرانقلاب

اسکای نیوز به تازگی و در پایان سال ۲۰۱۴ میلادی خبری منتشر کرده بود از اداره ی ثبت احوال انگلستان ( یا مثلاً هم چه چیزی) که نشان می داد که نام «محمد» پرتکرارترین نام پسران تازه متولد شده ی سال گذشته ی آن جاست. جالب بود: این که در قلب مملکتی که چند قرن گذشته این همه هزینه ها کرد؛ لشگرها کشید تا جهان سومی ها و دیگر ممالک زمین را شیفته ی جیمز و جون و جک کند؛ حالا “محمد” پرطرفدارترین نام مردمش شده است! داشته باشید که این خبر مربوط به همه ی انگلستان می شد؛ اعم از انگلیس، اسکاتلند و ولز. خیال نمی کنم گفتنِ اینکه “آسمانِ دیگر ممالک اروپایی هم همین رنگی‌ست” چندان فضایی باشد؛ از فرانسه بگیر که نزدیک به ده میلیون نفر مسلمان دارد تا دیگرِ نقاط؛ قرار هم همین بود! قرار بود تا « بیداری اسلامی » تا قلب اروپا پیشروی کند؛ که کرد، و می کند! حالا بهل مدام خاک‌پاشی کنند! نمی فهمند، نه این که نمی خواهند؛ ” نمی توانند” بفهمند! و اگر نه دست آن جانوران را این چنین باز نمی گذاشتند تا به سیمای رسول مهربانی ها جسارت کنند؛ و خوب کردند و اصلاً دست‌شان درد نکند! این طوری بود که قرآن در قفسه ی کتابفروشی ها نایاب شد! از این که این طور بی جیره و مواجب برای شرع مقدس اسلام تبلیغات کردید از شما سپاسگذاریم حضرات موسیو :دی!

این همه اما نه از سر مجاهدت ها و یا مثلاً تلاش شبانه روزی ما برای تبلیغ اسلام بوده؛ ما که حالا سالهاست بی خبریم و بی خیال! و آقای وزیر نسبتاً محترم خارجه‌مان هم که درست وسط این جسارتها و روز بعد از این که نخست وزیر فرانسه در حاشیه جلسه ی دولتشان کاریکاتور اروتیک و مستهجن رسول الله را ( معاذالله …) روی دست گرفته بود و با خبرنگاران و عکاسان “بای بای” می کرد؛ هوای فرانسه می کند و می نشیند و سر یک میز با آن بابا نسکافه میل می کند! عمق فاجعه را ببین! چقدر دولت محترم از واقعیات دنیا پَرت است! و البته به این حضرات خرده ای نیست! دوستان از همان ابتدا هم آمده بودند تا با امریکا پیاده روی کنند و با “کدخدا” ببندند، که اگر این طوری نمی شد جای گله بود، و الا اینها که تاکنون بخوبی به وعده هاشان عمل کردند!

ادامه مطلب →

پرونده ی بی پایان کدخدا!

برای روز دانشجو نوشته بودم و به مناسبت نهم دی ماه منتشر می کنم:

فکر کنید اگر امریکایی‌ها همان سال ها که مردم همراه و همرکاب با روحانیت برای پشتیبانی از ملی شدن صنعت نفت به خیابان ها می آمدند و از دولت ملی ایران حمایت می کردند، به جای چاقو تیزکردن به جان دولت ملی و توطئه گری و کودتا کردن علیه مصدق/ یا همان سال ها و همزمان با سفر نیکسون به ایران، وقتی گارد و ارتش شاهنشاهی آن چنان بگیر و ببندی در دانشگاه راه انداخته بودند که بیا و ببین! و قندچی؛ شریعت رضوی و بزرگ‌نیا را پیش پایش « قربانی» کردند، به جای سخنرانی کردن در دانشگاه و دریافت دکترای افتخاری(!) حقوق از آن ها/ و یا سال ها بعدتر و در روزگاری که شاه می کوشید با تأسیس و تقویت نهادهای امنیتی و جاسوسی پایه های توتالیته و دیکتاتوری خود را مستحکم تر کند، به جای همراهی و آموزش روش های نوین شکنجه‌گری به عناصر ساواک/ و یا بعدها و در سالهایی که مردم و متدینین در غم از دست دادن مرجع فقید خود حضرت آقای بروجردی عزادار بودند؛ به جای دهن کجی و استهزای دین و اعتقادات مردم با فشار و اصرار به دولت برای تصویب لوایح انجمنهای ایالتی و ولایتی، و بعد از آن با فشار به شاه برای تصویب و احیای دوباره ی لایحه ی ننگین کاپیتولاسیون/ و یا بعدتر و در روزهایی که دولت در پی فشار افکار عمومی و روحانیون و علما مجبور به عقب نشینی از تصمیمات خود شده بود و بعد از سخنرانی تاریخ ساز مرجع تازه ی مردم این سرزمین؛ حضرت آقای خمینی که رییس جمهور امریکا را « منفورترین افراد نزد مردم»، و امریکا را مسبب تمام گرفتاری های ایران و ملل مسلمین معرفی می کرد، به جای نقشه کشیدن به جانش و تدارک اسباب تبعید ایشان به ترکیه/ و یا سال ها بعد و در روزهایی که آتش خشم انقلابی مردم به جان دیکتاتوری امریکایی شاه شعله ور شده بود و مردم هر روز و در خیابان های شهرها علیه دولت و حکومت مرکزی راه‌پیمایی می کردند، رییس جمهور امریکا به جای اینکه با هیأتِ همراهی 400 نفره(!) راهی ایران شود و در ضیافت آنچنانی که محمدرضا برای او و هیأت همراهش در کاخ نیاوران تدارک دیده بود؛ حکومت ایران را « جزیره ی ثبات» بنامد و شاه را محبوب مردم! / و یا بعدتر و پس از پیروزی انقلاب مردم ایران در بهمن 57 به جای اینکه سفارت‌خانه اش در تهران را تبدیل به مرکز توطئه گری علیه انقلاب و جاسوس‌خانه ای مُعظم می کرد/ و یا در روزهای جنگ و وقتی صدام تکریتی برای تعبیر خواب و خیالهای خامش به ایران لشگرکشی کرده بود؛ به جای حمایت تمام قد اطلاعاتی و لجستیکی از صدام و ایستادن روبروی ملت ایران و دخالت مستقیم در جنگ و ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران بر فراز آبهای خلیج فارس/ و یا در روزهای سازندگی ویرانی های بعد از جنگ و در زمانی که مردم و دولتمردان کمر آبادی و بازسازی خرابی های تحمیلی را بسته بودند به جای کارشکنی های پیاپی؛ و تحریم های روز افزون علیه دولت و مردم این سرزمین/ و یا در آغاز پیشرفتهای علمی و فناوری دانشمندان ایرانی در علوم هسته ای؛ به جای سنگ اندازی پیش پای آن ها و درست در روزهایی که مسؤلین دولت وقت برای اعتمادسازی و در جریان مذاکرات با تئوریکای اروپایی تمامی تأسیسات هسته ای را تعلیق کرده بودند، به جای « محور شرارت » خواندن ایران و زدن زیرِ میز مذاکره/ و یا در سال هشتاد و هشت و درست در روزهایی که مردم از جشن بزرگ دموکراسی و مشارکت هشتاد و پنج درصدی پای صندوق های رأیشان فارق شده بودند، به جای تدارک فتنه گری و کودتای مخملی علیه انقلاب اسلامی/ و یا در همین روزها و در شرایطی که دولت نو مشغول مذاکرات هسته ای با ایالات متحده و دیگر اعضای دائم شورای امنیت است، به جای این که راه و بیراه مردم این سرزمین را « تروریست » خطاب کنند و با زیاده خواهی و استکبار شیطانی کار مذاکرات را روز به روز سخت تر و پیچیده تر می کردند، و . . .

ادامه مطلب →